خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی در باره یونیزاسیون

از دیدگاه علمی ما در جهانی زندگی میکنیم که همه قوانین فیزیکی طبیعت به نفع ماست،و در صورت نبودن یکی از این قوانین این جهان بطور غیرقابل تصویری زیست ناپذیر می شد،یکی از این موارد که در این مبحث قصد داریم به آن بپردازیم یونیزه شدن است.

از دیدگاه علمی یونیزه شدن زمانی اتفاق می افتد که اتم ها مولکول های خود را از دست می دهند،و یک اتم یک بار منفی خود را از دست می دهد و به بار مثبت تبدیل می شود و اتم دیگری که باری را می گیرد به اتم منفی تبدیل می شود.یونیزاسیون به خواص فیزیکی و شیمیایی جهان ما شکل می دهد. .

حال باید این مساله را برسی کرد که اهمیت فرآیند یونش کجاست؟

یک مثال ساده ابرها برای اینکه قابلیت بارش را پیدا بکنند باید باردار بشوند،یعنی بارهایی را بگیرند تا بتوانند بارش پیدا بکنند،یعنی فرآیند بارش مستقیما با یونیزه شدن در ارتباط است،حال اگر قوانین فیزیکی جهان ما به گونه ای بود که یونیزه شدن در کار نبود،نه تبخیری در کار بود،نه آب می توانست به صورت بخار یا مایع وجود داشته باشد زیرا عملا توانایی تبدیل به جامد و مایع و گاز را نداشت نه آب می توانست حرکت کند و در یک نقطه ساکن بود،در نتیجه زمین غیر قابل زیست می شد.

یک مورد دیگر مولکول هواست،که در صورت عدم وجود یونش نمی توانست بصورت O2 وجود داشته باشد و یا با مولکول های آب بصورت HO2 در آید.علاوه بر این اگر یونیزه شدن وجود نداشت مولکول o2 به صورت o3 نمی شد و اتمسفر وجود نداشت.

در حالت کلی تر اگر فرآیند یونیزه شدن و دادن و گرفتن اتم وجود نداشت کل جهان هستی از یک ماده یک نواخت تشکیل میشد،و تعدد مواد و حیات وجود نداشت.

حال تصور کنید که جهان در اثر یک تصادف پدید آمده بود و دارای یک آفریدگار مدبر و برنامه ریز نبود،که این ویژگی را به قوانین فیزیکی جهان ما اضافه کند،و تنها این قانون فیزیکی در جهان ما وجود نداشت که ذرات می توانند به همدیگر یون بدهند و بار آنها مثبت و منفی شود،هم اکنون هیچ چیزی وجود نداشت.

نکته جالبتر این است که این تنها یکی از میلیون ها قوانین فیزیکی جهان ما است که جهان ما را تشکیل داده،اگر بخواهیم عامل طراحی هوشمند را حذف کنیم،با احتمالات احتمال اینکه این قانون فیزیکی به صورت امروز باشد بسیار کم است.

علاوه بر این این قانون فیزیکی نیز به گونه ای تنظیم شده به جهان ما اعمال شده است،که فرآیند یونیزاسیون به مقدر تنظیم شده ای نسبت به ما است،اگر این مقدار کمتر بود یا حیات تشکیل نمی شد و یا به سختی جریان می یافت اگر بیشتر بود هیچ اتم یا مولکولی در جهان ما پایدار نبود و حیات از بین می رفت.

حال تکاملگرایان اتئیست ادعا می کنند که نظمی که در حیات وجود دارد را انتخاب طبیعی شکل داده است،باید سوال کرد نظمی که در قوانین فیزیکی جهان ما وجود دارد و توانسته به جهان ما شکل دهد و آن را زیست پذیر کند می تواند زاده تصادف باشد؟خود فرآیند یونیزاسیون به کنار مقدار تنظیم شده آن که به حیات لطمه می زند آیا می تواند بر اساس یک تصادف باشد؟

برای تنظیم مقدار هرچیزی باید یک مهندس یا تکنسین بالای سر دستگاه حاضر باشد،هیچ چیزی در جهان وجود ندارد که خود به خود توانسته شده باشد تنظیم شود،آیا تنظیم شدت یونیزاسیون می تواند حاصل تصادف باشد؟

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢۱

ردپای آفریدگار در آفرینش ستارگان و کهکشان ها

بر طبق خبری که هفته گذشته بروی سایت تلسکوپ هابل منتشر شد،یک کهکشان کوتوله بنام UGC 8201 در فاصله 15 میلیون سال نوری از زمین اختر شناسان را به شگفتی وادار کرد؛زیا این کهکشان ستاره سازی به طور گسترده صورت می گرفت ولی کهکشان ماده لازم برای ستاره سازی را نداشت.قبلا نیز دانشمندان به یک منبع نور دست پیدا کرده بودند که هیچ توجیهی برای وجود آن نداشتند. 

حال سوالی که مطرح می شود این است که چگونه این کهکشان که برخلاف سایر کهکشان های بزرگ مقدار ماده کافی را برای ستاره سازی در اختیار ندارد می تواند فرآیند ستاره سازی را به گستردگی بسیار انجام بدهد؟

بدون تردید رد پای آفریدگاری که در هر لحظه مشغول آفریدن جهان هستی از هیچ است در سراسر جهان هستی مشهود است و فرآیند آفرینش جهان همیشه ادامه دارد.اآیا افرینش تعدادی ستاره در این کهکشان و سایر کهکشان ها که در آنها ماده کمیاب است از هیچ را نتوان آفرینش گذاشت پس چه نام دیگری می توان بر آن نهاد؟

 برای دنبال کردن این تارنما بروی اپلیکیشن اینستاگرام کلیک کنید.

برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.

------

راز کوتوله UGC 8201

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٩

یک دانشمند ادعا می کند کوانتم فیزیک ثابت می کند که زندگی پس از مرگ وجود دارد.

روبرت لانزا ادعا می کند که تئوری بیوسنتریزم می گوید که مرگ یک توهم است. او می گوید کائنات آفریده شده و راه دیگری به جز آن ندارد. این به این معنی است که فضا و زمان در مدل خطی که ما فکر می کنیم وجود ندارد. او از یک آزمایش معروف بنام آزمایش دوشکاف برای نشان دادن منظورش استفاده کرد. و اگر فضا و زمان خطی نیست لحظه یا حس مرگ نمی تواند واقعا وجود داشته باشد . بسیاری از دانشمندان می گویند که زندگی پس از مرگ بی معنی است یا حدقلا اثبات نشده است. اما یک متخصص ادعا می کند که شواهدی مبنی بر تایید وجود فراتر از مرگ وجد دارد و آن در کوانتم فیزیک نهفته است. پروفسور رابرت لانزا ادعا می کند نظریه آزمایش دوشکاف می آموزد که مرگی که ما می شناسیم یک توهم است که توسط آگاهی ما ایجاد شده است. او معتقد است که آگاهی ما این جهان را ایجاد کرده است و زمانی که بپذیریم فضا و زمان ابزار ذهن ماست مرگ واقعا نمی تواند وجود داشته باشد. او در کتاب آزمایش دوشکاف خود نشان می دهد که چگونه زندگی و آگاهی کلیدهای درک ما از طبیعت واقعی جهان هستند.ما فکر می کنیم زندگی فقط از فعالیت ای کربن و ترکیب مولکولی است ما دوره ای زندگی می کنیم و سپس می پوسیم دانشمندان در این سایت این را می گویند. لانزا، از ویک فارست دانشکده دانشگاه پزشکی در کارولینای شمالی ادامه می دهد که انسان ها به مرگ عتقاد دارند برای اینکه آن را لمس نکرده اند و یا دقیق تر آگاهی ما زندگی را آمیخته با بدن ما می داند و ما می دانیم که بدن می میرد. او توضیح می دهد که نظریه آزمایش دوشکاف با این حال می گوید مرگ ممکن است گذرگاهی نباشد که ما فکر می کنیم آزمایش دوشکاف از تئوری همه چیز بدست آمادی است و از یونان برای مرکز زندگی است.و اعتقاد دارد زیست شناسی مرکز واقعیت است به واعقیت زندگی در جهان بسیار شباهت دارد. این پیشنهاد می دهد که آگاهی فرد شکل و اندازه اشیا را د کیهان برای او تعین می کند. لانزا از این مثال استفاده می کند که بعنوان یک مثال از درک ما از جهان اطراف ما یک فرد می تواند به آسمان نگاه کند و بگوید که رنگ آبی را دیده است ولی سلول های مغز یک شخص تعبیر قرمز یا سبز را از مشاهده وی داشته باشند. آگاهی ما احساس ما را نسبت به جهان ایجاد می کند.و این تفسیر نسبت به جهان قابل تغیر است. با نگاه به کائنات با آزمایش دوشکاف این باور بدست می آید که فضا و زمان را نمی توان به سختی و دور از تصور معنی کرد می گوید که این ممکن است بطور خلاصه فضا و زمان ابزارهای ذهن ما هستند. هنگامی که این نظریه در مورد فضا و زمان و ساختار ذهن قابل قبول است به این معنی است به این معنی است که مرگ و ایده جاودانگی در جهان بدون مرز و خطی وجود درد. فیزیکدانان تئوری باور دارند که تعداد نامتناهی از جهان های دیگر با مردم مختلف بطور همزمان وجود دارند و به وقوع می پیوندد. لانزا اضافه کرد که هر چیزی می تواند اتفاق بیفتد زمانی که نقاطی از این جهان ها عبور می کند و این به این معنی می تواند باشد که مرگنمی تواند وجود داشته باشد. لانزا گفت زمانی که ما می میریم زندگی ما دوباره در یکی از این جهانهای دیگر رویش پیدا می کند خط زیر بدون آگاهی شما وجود نخواهد داشت لانزا شرح داد که آگاهی ما احساس ما را نسبت به جهان ایجاد می کند.و با استفاده از نظریه آزمایش آزمایش دوشکاف می گوید که درک فضا و زمان به سادگی بزار دهن ماست. هنگامی که این نظریه در مورد ساختار فضا و زمان قبول شود به این معنی است که جاودانگی در جهان خطی یا بدون مرز وجود خواهد داشت. بطور مشابه نیز فیزیکدانان معتقد هستند که تعداد نامتناهی از جهان ها با مردمان و شرایط مختلف بطور همزمان در حال وقوع هستند.چگونه آزمایش دو شکاف از نظریه لانزا پشتیبانی می کند؟ در این آزمایش زمانی که دانشمندان مشغول تمایاش توده ای از مواد بنیادی از طریق دو شکاف در مانع بودند رفتار ماده مانند گلوله ای بود که از یک شکاف به دیگری وارد می شود. با این حال اگر کسی به آن نگاه نکند ذره رفتاری مانند یک طول موج ایجاد کند.این نشان می دهد که ماده و انرژی می تواند نقش امواج و ذرات بنیادی را باهم بازی کند و و تغیر رفتار اینها بر اساس ادراک و آگاهی یک شخص است. تصویری از آزمایش دو شکاف لانزار می گوید زمانی که دانشمندان ذرات را از طریق دو شکاف نگاه می کنند ذره از طریق یک شکاف به دیگری می رود و گر کسی به آن نگاه نکند مانند یک موج عمل می کند و می طواند به هر دوشکاف همزمان وارد شود به این معنی است که ذر تغیر رفتار خود را بر اساس ادارک افراد انجام می دهد. لانزا اضافه کرد که بعضی از این نقاط می توانند در سراسر جهان های دیگر رخ دهند و این به این معنی است که مرگ نمی تواند وجود داشته باشد. او اضافه کرد بعد از مرگ زندگی ما در جهان های دیگر می روید او ادمه داد زندگی ماجرایی فراتر از راه خطی معمولی که ما فکر می کنیم است.ما کار تصادفی را در توپ های بیلیارد انجام می دهیم ولی این کار در زندگی اجتناب ناپذیر است. لینک به منبع اصلی

-------------------

آزمایش دوشکاف از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد در مکانیک کوانتومی، آزمایش دوشکاف آزمایشی است که نشان می‌دهد ماهیت ذره‌ای و موجی نور و دیگر ذرات کوانتومی از هم جدایی‌ناپذیرند. در این آزمایش یک باریکهٔ همدوس نور را به صفحه‌ای که دو شکاف باریک رویش دارد می‌تابانیم، و نور پس از گذشتن از صفحه روی پرده‌ای که در پشت است می‌افتد. ماهیت موجی نور باعث می‌شود که نورهایی که از دو شکاف می‌گذرند با هم تداخل کنند و یک الگوی تداخلی (نوارهای تاریک و روشن) بسازند. ولی اگر روی پرده نور را با آشکارساز بسنجیم، می‌بینیم که نور همیشه به شکل ذره (فوتون) جذب می‌شود..

350px-Doubleslitexperiment.svg اگر نور در مسیر خود از چشمه تا پرده تنها ویژگی ذره‌ای خود را نشان می‌داد، تعداد فوتون‌هایی که به هر نقطه از پرده می‌رسیدند، جمع تعداد فوتون‌هایی بود که از شکاف سمت چپ و از شکاف سمت راست آمده‌اند. به زبان دیگر، شدت نور در هر جای پرده حاصل‌جمع شدت وقتی است که شکاف سمت چپ را پوشانده باشیم و وقتی که شکاف سمت راست را پوشانده باشیم. ولی آزمایش نشان می‌دهد که اگر هر دو شکاف را باز بگذاریم، شدت نور در بعضی جاها بیشتر و در بعضی جاها کمتر از انتظار ما خواهد بود. این پدیده نمایانگر تداخل سازنده و ویرانگر امواج نور است، و با ماهیت جمع‌شدنی ذرات نور قابل توضیح نیست هر طور که آزمایش را تغییر دهیم که بخواهیم ببینیم که نور از کدام شکاف گذشته است، طرح تداخلی از بین می‌رود و نتیجهٔ ذره‌ای به دست می‌آید. این پدیده نشان‌دهندهٔ اصل مکملیت است، که می‌گوید نور می‌تواند هم ویژگی ذره‌ای و هم موجی از خود نشان دهد، ولی نمی‌توان همزمان ماهیت ذره‌ای و موجی را در یک پدیده دید. آزمایش دوشکاف را می‌توان (با ابزار آزمایش متفاوت) با ذرات مادی (مانند الکترون) هم انجام داد. با این ذرات هم نتیجهٔ آزمایش مانند پیش خواهد بود که نشان می‌دهد ذرات مادی هم دوگانگی موج-ذره از خود نشان می‌دهند. در سال ۲۰۰۲ خوانندگان مجلهٔ فیزیکس‌ورلد، آزمایش دوشکاف با الکترون را به عنوان «زیباترین آزمایش فیزیک» برگزیدند.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٦

تعادل بین نیروهای الکتریکی و الکترومغناطیسی و گرانش در جهان

در جهان هستی بین نیروهای الکتریکی و گرانش و نیروهای الکترومغناطیسی تعادل عجیبی وجود دارد که اگر این تعادل وجود نداشت امکان تشکیل ستارگان و سیارات در نتیجه وجود ما امکان پذیر نبود و اگر مقداری این ارقام و اعداد به گونه ای دیگر بود هم اکنون ما وجود نداشتیم.به مثال های زیر توجه کنید :

اگر انفجار بزرگ اولیه با قدرتی متفاوت بود مثلا 1 در 1060 جهان فورا به درون خودش سقوط می کرد و یا با سرعت بسیار بیشتری گسترش می یافت و ستاره ها نمی توانستند شکل بگیرند.[1]

•محاسبات نشان داده که اگر نیروی قوی هسته ای(نیروی بین پرتون ها و نترون ها در اتم به مقدار 50 درصد قوی تر یا ضعیف تر بود حیات غیر ممکن بود.[2]

•محاسبات براندون کارتر نشان داد اگر جاذبه به مقدار 1 قسمت در 10^40 قوی تر و ضعیف تر بود ستاره های درخشان مانند خورشید ما نمی توانستند وجود داشته باشند در نتیجه حیات غیر ممکن بود.[3]

•اگر نترون ها در حدود 1.001 برابر جرم پرتون ها را داشتند همه پرتون ها و نترون ها از بین می رفتند و حیات غیرممکن بود.[4]

•اگر نیروی الکترومغناطیسی مقداری ضعیف تر و قوی تر بود بنا به دلایل متعدد حیات غیر ممکن بود.[5]

-----

[1][See Davies, 1982, pp. 90-91. (As John Jefferson Davis points out (p. 140),

[2](Leslie, 1989, pp. 4, 35; Barrow and Tipler, p. 322.) 

[3](Davies, 1984, p. 242.) 

[4](Leslie, 1989, pp. 39-40 ) 

[5](Leslie, 1988, p. 299.)

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳٠

نظریات دانشمندان درباره نظم جهان و آفرینش / فریمن دایسون

فریمن دایسون فیزیکدان نظری برجسته آمریکایی:

وقتی جهان را در نظر گرفته وبسیاری ازحوادث فیزیکی وستاره شناسی را می‌بینیم که به نفع ما دست به دست هم داده‌اند تقریبا" بنظرمی رسد که گویی جهان به مفهومی باید ازقبل می‌دانسته که ما به آن پا می‌گذاریم این موضوع ما را به نسخه قوی اصل انسان نمایی رهنمون می‌سازد که می‌گوید، تمام ثابتهای فیزیکی جهان به دقت انتخاب شده‌اند تا زندگی در جهان ما ممکن شود.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱۱

خدا در قوانین ترمودینامیک و بحث خداشناسی در باره نوسان جهان

قانون اول ترمودینامیک می گوید که ماده و انرژی نه آفریده شده و نه نابود می شود.ماده و انرژی می توانند به همدیگر تبدیل شوند که بصورت E = mcنمایش داده می شود.

ولی نه جرم و نه انرژی هیچ یک نمی توانند از هیچ به وجود آیند آن گوث تظریه پرداز مهبانگ می گویند در تضاد با عقل سلیم است که بپذیریم ماده و انرژی از هیچ به وجود آمده باشند.

قانون دوم ترمودینامیک می گوید که محتوی جهان رو به بی نظمی و بی ترتیبی است و اگر چیزها را به حال خود رها کنیم آشفته و بی نظم می شوند و انرژی کاهش می یابد.همچنین در سیستم های بسته هر فرآیندی آنتروپی و بی نظمی را گسترش می دهد.

آرتور ادینگتن نشان داد که انرژی جهان بصورت غیر قابل برگشت از اجسام گرم به سوی اجسام سرد در جریان هستند.خورشید ما در هر ثانیه میلیاردها تن هیدروژن را می سوزانند و تمام ستاره ها در حال سوختن هستند.

بدین ترتیب ما می دانیم که جهان نمی توانسته برای همیشه جاوید باشد زیرا در حال اتلاف انرژی است و به این ترتیب قبل از درخشش ستارگان جهان باید پایان می یافته است.به این ترتیب جهان دارای آغازی با نظم بسیار بزرگ است این پرسش مطرح می شود که اگر جهان به سوی بی نظمی می رود نظم بزرگ اولیه از کجا پدید آمده است؟

قانون دوم ترمودینامیک می گوید جهان دارای آغازی با نظم بزرگ و قانون اول می گوید جهان نمی توانسته خود سبب به وجود آمدن خود باشد.

توجه داشته باشید که قانون دوم ترمودینامیک در سیستم های بسته صدق می کند و ماده و انرژی نمی توانسته از بیرون وارد محیط شود و این موضوع که جهان به سوی بی نظمی می رود اثبات شده است در نتیجه قانون دوم ترمودینامیک صدق می کند و جهان آغازی داشته است و نیرو از بیرون به جهان اعمال شده است.

در لحظه آفرینش و بیگ بنگ یک نوسان در جهان باعث کاهش آنتروپی شده است.این نوسان باعث شده است که بعد از لحظه انفجار بزرگ ماده بطور یک نواخت در جهان پخش نشود زیرا اگر ماده بطور یکنواخت در جهان پخش می شد کهکشان ها و سیارات تشکیل نمی شدند.حال اگر این نوسان در لحظه آفرینش کائنات اعمال نمی شد ماده و کهکشان ها تشکیل نمی شد.اگر هم بی نظمی کامل بود نیز امکان تشکیل جهان وجود نداشت ولی نیروی از بیرون از سامانه تعادل را در محیط برای آفریده شدن کائنات ایجاد کرده است.

معادلات انشتین نیز این موضوع را اثبات کرده است که اگر در جهان ماده وجود داشته باشد و دارای پراکندگی نباشد جرم جهان باعث می شود که فضا بروی خودش خمیده شود.

--------

منابع این نوشتار

Does the Second Law of Thermodynamics Prove the Existence of God?

کتاب آفرینش گیتی فرد هیرن

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۸

تعیریف نیروی آفرینش انشتین

مارلین بوکس کریدر

فیزیولوژیست دارای رتبه M.SC. و دکتری فلسفه از دانشگاه مریلند دانشمند فیزیولوژیست در بخش حفاظت محیط زیست ایلات متحده و توسعه مرکز  تفریحات ماساچوست.استاد زیست شناسی در کالج نازارن شرقی عضو انجمن زیست شناسان آمریکا متخصص در  سوخت و ساز و جریان خون

من هم به عنوان یک فرد معمولی و هم به عنوان فردی که دائما با مطالعات علمی سروکار دارد در وجود خدا ابدا شکی ندارم مسلما خدا وجود دارد اما وجود او را روش های آزمایشگاهی نمی تواند ثابت کند تجذیه و تحلیل خدا با این روش ها امکان ندارد.

خدا موجود مادی و طبیعی نیست که بتوان آن را تحت مطالعه آزمایشگاه قرار دارد.بلکه او یک وجود روحی و معنوی است که قادر متعال و خالق کائنات است.

نیاز به بیان نیست که اغلب نظریه ها و حقایق علمی که بعضی ها در صحت آن شک ندارند هنوز به اثبات نرسیده از غالب آن نظریه ها در کاوش کارهای طبیعت بیش از حقایق مسلم می شود استفاده کرد.اگر شما وارد خانه تان شوید و ببینید که چیزهایی از خانه شما دزدیده شود در عین حال مردی را مشاهده می کنید که از در عقبی فرار می کند.نمی توانید حکم قطعی به دزد بودن او بدهید ولی شواهد ظاهری او را محکوم می کند.یک قاضی قبل از صدور حکم اهمیت دلایل و شواهد را مورد مطالعه قرار می دهد.

به علاوه روش های علمی نمی توانند تمام حقایق را ثابت کنند مثلا علوم نمی توانند عشق را که یکی از عواطف مهم بشری است را تعریف یا تحلیل کنند.همچنین کسی که ذوقی نداشته باشد نمی تواند زیبایی موسیقی را در یابد و یا تعریات علمی نیز نمی توانند این زیبایی را به او بفهمانند.ولی آیا کسی می تواند وجود عشق یا زیبایی موسیقی را منکر شود؟اثبات وجود خدا نیز مثل معنویات است.یعنی حوادث طبیعی که به وجود خدا دلالت می کند.ولی با روش های علمی نمی توان وجود یا عدم وجود خدا را بطور قطع ثابت کرد.

نخستین قسمت دلایل ما در مطالعه عالم کون است:وقتی که می بینیم دنیایی با نیروی طبیعت بوجود آمده است با نظم و ترتیبی معینی اداره می شود متوجه می شویم که این دنیا باید تشکیل دهنده و اداره کننده داشته باشد.این نظم و تریتب به اندازه ای مهم و دامنه دار است که می توانیم حرکت سیارات و حتی حرکت ماهواره ها را به شکل دقیق پیش بینی کنیم.

این دقت و نظم در بارهای الکتریکی و واکنش های شیمیایی کامل است.وبه همین جهت است که می توانیم بسیاری از پدیده های طبیعی را با معادلات ریاضی بیان کنیم.این نظم و ترتیب در مطالعات و تجارب بشری مشاهده می شود و نتیجه نظم و ترتیبی است که در عالم حقیقت و معنی وجود دارد.وجود نظم و ترتیب به جای هرج و مرج دلیل بارزی است بر اینکه جریانات تحت کنترل قوه عاقله قرار دارد.

قسمت دیگری از دلایل در عالم حیات یعنی ساختار وجود حیوانات ونباتات است.یکی از موضوعات جالب برای یک نویسندخ یا عالم وظایف الاعضا(فیزیولوژیست)پیچیدگی و ابهام بزرگی است که در ساختار بدن انسان و حیوانات موجود است.آفریدن یا ساختن یک عضو کوچک بدن انسان یا حیوان از قدرت با هوشترین و ماهرترین بشر خارج است.کلیه یا ریه مصنوعی اگر چه کار کلیه یا ریه را انجام می دهند ولی کلیه و ریه نیستند.

در مورد مغز باید گفت که این عضو خواص و استعداد هایی شگرف و باور نکردنی دارد.دانشمندان به چند خاصیت فیزیکی و شیمیایی آن از قیبل هدایت برق و غیره پی برده اند.ولی اغلب خواص و وظایف آن هنوز مجهول است.

مغز مسئول تمام حرکات عضلانی است و تمام کارهای اساسی بدن که زندگی به آنها بسته است مثل تنفس و ضربان نبض تحت کنترل مغز انجام می گیرد.مغز محل حافظه است که در آن هزاران صور فکری نقش بسته است.و در هنگام لزوم شخص صورتی را که می خواهد به یاد می آورد.هیچ تفسیر مادی از کارهای مغز مثل حل مسائل و مربوط کردن موضوعات به یکدیگر نمی توان به دست داد.همچنین هیچ یک از حالات مغز از قبیل عشق حس شخصیت و  علو همت همگی از وظایف و شئون توده ی کوچکی از پروتوپلاسم است که مغز نامیده می شود.ولی چه کسی می تواند آنها را بر مبنای فیزیکی و مادی توجیه کند؟

یکی از عجایب بدن انسان هزاران فعل و انفعال شیمیایی است که دائما در بدن به عمل در می آید که وقوع اغلب آنها در خارج از بدن ممکن نیست مثل خنثی شدن اسیدها و هضم غذا و نگاهداری بدن در بهترین شرایط ادامه حیات و تولید مواد ضد سم و ضد میکروب در نتیجه تولید مصونیت شخصی.

بدن انسان برای مقابله با میکروب های بیماری زا و سموم پادزهر های مخصوصی تولید می کند که مخصوص آن میکروب یا سم است.حتی اگر یک تجذیه دقیق شیمیایی به عمل آوریم خواهیم دید که ترکیب شیمیایی بدن شخصی با شخص دیگر متفاوت است اما این کار به دست چه کسی صورت گرفته است مسلما کار خود آدمی نیست.

قلب در تمام مدت زندگی حرکت موزون و منظم خود را انجام می دهد و تغذیه اعضای بدن را به وسیله خون تامین می کند و اعصاب آن را قطع کنند بازهم به ضربان ادامه می دهد این کیفیت در حالت وقوع حوادث و تصادفات حائز اهمیت فراوانی استومعنی این اعجاز طبیعی چیست و چگونه می توان این معنی را تفسیر کرد؟

عجایب خلقت در بدن انسانی و کارهایی که در آن انجام می یابد با معمای زندگی یعنی روح ارتباط نزدیک دارند.

دانشمندان و فلاسفه سخت کوشیده اند تا این معما را حل کنند ولی هنوز موفق نشده اند.

بسیاری از خواص فیزیکی و  فعل و انفعالات شیمیایی پروتوپلاسم زنده را ما می دانیم و با وجود این انفعالا پیچ در پیچ تعریف درستی از پروتوپلاسم نمی توانیم به دست بدهیم.

در علوم یک فرضیه وجود دارد که ما آن را فرضیه نیروی حیات می نامیم طبق این فرضیه در موازات نیروی مادی نیروی دیگری نیز به نام نیروی حیات وجود دارد.این نیور باعث انجام فعل و انفعالاتی در بدن حیوانات و نباتات می شود که بدون مداخله آن وقوع آنها امکان ندارد.و طبیعی است که این نیرو در بدن اجسام زنده باید عمل کند.ولی اولا این فرضیه را اغلب دانشمندان قبول ندارند در ثانی وجود یک نیرو به نام نیروی حیات مساله را حل نمی کند چون اگر ما وجود نیروی حیات را قبول کنیم باز نمی توانیم معنی روح را بفهمیم و علت حوادثی را که روی نقشه منظم و حکمت عالیه در بدن انسان یا حیوان صورت می گیرد را کشف کنیم.چه نیرویی باعث می شود که یک سلول کوچک در رحم مادر نمو کرده جنین شود و بعد حیوان بزرگی با بافت های بزرگ و کوچک و اعضای گوناگون را به وجود بیاورد؟

ما نباید هر چیزی را که کیفیت وقوع آن را نمی دانیم همچون بشرهای اولیه به خدا نسبت دهیم و مثلا بگوییم رعد و برق نتیجه خشم خداوندان است بلکه ما باید با ملاحظه نظم و ترتیب و حکمت بالغه و مشیت عالیه ای که در طرح جهان وجود دارد به نظم جهان پی ببریم.

حال به قسمت دیگر عالم یعنی کیفیت پیدایش آن توجه می کنیم در این توجه ما شواهد زیاد دیگری از  وجود یک نیروی خلاق دیگری که مافوق این جهان است ملاحظه خواهیم کرد.

سابقا چنین تصور می شد که اولین ماده جامد از فعل و انفعال گازهای گرم و پیچان بوجود آمده استوبدین طرز که نخست گازهای مزبور به حجم بزرگی انبساط یافته سپس به صورت پراکنده ای در آمده و صفوف منظم اجرام سماوی را تشکیل داده است و از آن پس حیات نیز به همین ترتیب پدید آمده است.ولی از زمان پاستور به بعد این اصل مسلم علمی به بوجود آمده است که هیچ جسم زنده ای خود به خود یا از یک جسم بی جان بوجود نمی آید.پس ما می بینیم که بین فرضیه پیشین و کشف پاستور تناقض کامل وجود دارد.

علاوه بر این آزمایشگاه های مجهز ما با وجود اینکه توانسته اند چندین ترکیب از پروتوپلاسم به دست آورند به ساخت جسم زنده موفق نشده اند.اگر ما احتمال اجتماع اوضاع احوال و وسایلی را که می توانند در صورت وقوع جسم زنده ای را تولید کند حساب کنیم خواهیم دید که مقدار این احتمال از صفر تجاوز نمی کند.

اگر بر فرض محال موفق به ساختن یک جسم زنده شویم باز هم مبدا نیروی برق و حرارت و عوامل شیمیایی که ما آن را برای تولید جسم زنده استفاده کرده ایم برای ما مجهول خواهد ماند و ما نخواهیم دانست که این نیروها از چه طریق باعث حس و حرکت این موجودات جدید است.-همچنان که طرز عمل این نیروها را در بدن انسان و حیوان نمی دانیم.

اگر خلقت را با فرضیه ای که گذشت قبول کنیم با اشکالات دیگر مواجه خواهیم شد مثلا اگر زتدگی از یک سلول ساده که از پروتوپلاسم تشکیل یافته به وجود می آید.پس نیروی خاصی لازم است که از یک ماده ی ساده این همه ترکیبات مختلف و اندامهای زنده موجودات کره ارض به وجود آمده باشند.ولی با تجربه های مکرر ثابت شده است که با نیرو های فیزیکی و شیمیایی که علم در اختیار دارد نمی توا ن از یک ماده پرتوپلاستی حیوانی بوجود آورد.

و آنچه ما را از طرز عمل عوامل فیزیکی و شیمیایی در تولید حیوانات می دانیم برای بوجود آمدن یک موجود زنده کافی نیست.در مرحله اول علم ژنتیک معدودی از دگرگونی ها در ژن ها را نشان می دهد و ثابت شده این تغیرات نمی توانند هرگز جوابگوی پیدایش تغیرات بزرگی در ساختار جانور باشند.

در مرحله دوم قانون بقای اصلح نشان داده که برخی از تغیرات صورت می گیرد ولی به هیچ وجه نمی تواند چگونگی وجود این همه انواع مختلف را بیان کند.از طرفی قانون آنتروپی می گوید که نیروی قابل استفاده هر جسم هر  روز کمتر می شود پس چگونه یک تکه کوچک از یک ماده پرتوپلاستی می تواند یک جانور بزرگ را بوجود آورد.بدین طریق میان قانون طبیعی انتروپی و نمو سلول تضاد وجود داردو

مسلما در وضع فعلی علوم هیچکس نمی تواند کیفیت خلقت را در یابد یا بیان کند ولی مشاهدات علمی و تجربیات آزمایشگاهی دلایلی بع دست ما می دهد که احتمال خلقت حیوان را از ماده و نیروهای غیر مادی یرقابل قبول می نماید و باید قائل به این شد که در ایجاد اجسام زنده نیرویی ماورای نیروهای مادی دست داشته است.

البرت اینشتین که وجود یک خالق را قبول داشته به آن چنین اشاره می کند:قدرت تعقلی متعالی و محدودیت ناپذیر که در جهان غیر قابل فهم و تجلی می کند.

چنان که در اول مقاله متذکر شدیم من اسم این نیرو را خدا گذاشته ام.من در این دنیا ماده و نیروی ازلی نمی بینم و آفرینش جهان را نتیجه تصادف نمی دانم.به نظر من در آفرینش جهان هیچ عامل مجهول و حتی مرموزی وجود ندارد من در آفرینش جهان مشیت پروردگار قادر متعال را می بینم و بس و عقیده من شاید غیر منطقی نباشد.

آیا بشری که هوش و استعدادش محدود است می تواند بگوید که فلان موضوع با عقل و حق و فق می کند فلان موضوع دیگر نمی کند؟

در هر صورت من عقیده خود را ابراز نمودم و همیشه در این عقیده ثابت خواهم بود..

منبع کتاب اثبات وجود خدا

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٦