خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

طرح بزرگ یا طراح بزرگ چرا هاوکینگ اشتباه می کند؟(گرانش -پیچیدگی)

آقای هاوکینگ در کتاب طرح بزرگ بطور مرتب از گرانش نام می برند و آن را منشا و شکل دهنده جهان ما می دانند.

جان سی لنوکس در کتاب هاوکینگ در برابر خدا می نویسد:

هاوکینگ سرانجام نتوانسته است به پرسش های اصلی پاسخ بدهد.چرا به جای هیچ چیز چیزی هست؟او می گوید گرانش به معنای آن است که آفرینش جهان اجتناب نا پذیر بوده است.اما گرانش اصلا چگونه به وجود آمده است؟آن نیروی خلاقه ای که پشت آن بود چه بود؟چه کسی آن را با تمام ویژگی ها و استعدادش برای توصیف ریاضی بر اساس قانون در جای خود قرار داده است؟

به همین نحو هنگامی که هاوکینگ در حمایت از نظریه آفرینش خود به خودی خویش ادعا می کند که فقط کافی بود که چاشنی روشن شود تا عالم به حرکت در آورد من وسوسه می شوم که بپرسم این چاشنی از کجا آمده است؟روشن است که اگر این چاشنی عالم را به حرکت در می آورد بخشی از عالم نیست.اگر خدا نیست که آن را بیفروزد چه کسی به معنای علت غایی آن را می افرازد؟

همچنین دانشمندان هیچ اطلاعی در باره منشا و نحوه شکل گیری جاذبه یا گرانش ندارند یعنی آقای هاوکینگ از نیرویی که دارای یک منشا ناشناخته است و بشریت از نحوه به وجود آمدن آن اطلاعی ندارد بدیلی در برابر خدا قرار داده است.

 

در سایت ویکی پدیا در باره منشا گرانش نوشته شده است:

گرانش، نیروی مرموزی است که هرچند نظریه نسبیت عام انیشتین، آن‌را به خوبی توصیف می‌کند؛ اما منشا آن کماکان ناشناخته است. آیا می‌توان جهت‌گیری آرایش اطلاعات اجسام مادی را در فضا عامل گرانش دانست؟

در یک جای دیگر از کتاب طرح بزرگ آقای هاوکینگ از خمیدگی نام می برند:

در فصل انتخواب جهان خودمان نوشته شده است:

پیچیدگی با تغیر هندسه یا شکل به نحوی که از داخل جهان نیز قابل اندازه گیری است باعث کشیده شدن یا فشرده شدن مسافت بین نقاط فضا می شود پیچیدگی زمان به نحوی مشابه بازه های زمانی را می کشد یا فشرده می کند.


جان سی لنوکس در کتاب هاوکینگ در برابر خدا نوشته است:

اکنون باید نتیجه این نظریه روشن باشد اگر نظریه درست می بود هرگز نمی توانستیم دقت انطباعات ذهنی خود را از جهان عینی بر مبنای خود جهان عینی برسی کنیم زیرا هر قدر هم که جهان عینی را مطالعه می کردیم هرگز خود آن را درک نمی کردیم بلکه انطباعی ذهنی از آن را درک می نمودیم.

به نظر می رسد که هاوکینگ موضعی بسیار شبیه به نظریه باز نمایی ادراک را اتخاذ کرده است.اما در این کتاب نمی توان به بحثی تفصیلی در باب معرفت شناسی دست زد.من به این قناعت می کنم که به تمثیل ماهی رمز در تنگ هاوکینگ باز گردم زیرا برای توجیه نظریه باز نمایی اغلب به ادراک بصری توجه شوند مثلا نی نوشیدنی در لیوان آب در سطح آب خمیده به نظر می رسد اما اگر فط به ادراک بصری توجه شود گمراه کننده خواهد بود ما علاوه بر پنج حس خود دارای عقل و حافظه نیز هستیم و اغلب می تولن از دو یا چند حس با هم استفاده کرد.

فرض کنید در وسط یک مسیر ریلی مستقیم ایستاده ایم وقتی به مسیر نگاه می کنیم به نظر می رسد که دو ریل در دور دست آن قدر به هم نزدیک می شوند تا که نمی توانیم آنها را از هم تمیز کنیم در آن لحظه دادهای حسی ما ثبت خواهند کرد که آنها را با هم تلاقی کرده اند.در این لحظه قطاری از پشت سر ما می رسد از مسیر کنار می رویم و قطار عبور می کند.به نظر می رسد هرچه قطار دور تر شودکوچکتر می شود و بنا بر نظریه بازنمایی ادراک داده های حسی ما به موقع خود قطاری را در حال محو شدن ثبت می کند.

اما اکنون عقل و حافظه به بازی وارد می شوند عقل به ما می گوید که لوکوموتیو ها نمی توانند با حرکت کوچکتر شوند.و خاطره قطار هایی که با آنها سفر کرده ایم به ما یاد آوری می کند قطارها با حرکت نمی توانند کوچکتر شونداما می دانیم که طاری که از ما دور می شود اندازه ثابتی دارد.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٩