خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی در باره قلمه زدن و ریشه دار شدن گیاهان

همانطور که میدانید قلمه زدن یک روش غیر جنسی تولید مثل ست که در آن قسمت های قطع شده گیاه بعد از قرار گرفتن در محیط آبی بعد از مدتی ریشه می دوانند و تبدیل به یک گیاه جدید میشود،این تولید مثل غیر جنسی در بعضی از گیاهان اولیه نیز وجود داشته است اما بصورت تقسیم دوتایی بوده است ولی گیاهان پیشرفته تر ریشه دار میشوند.

اما فارغ از بحث تکاملی ریشه دار شدن گیاهان بعد از قطع یکی از زیبایی های آفرینش خداوند است زیرا در صورتی که گیاه این توانایی را نداشت که بعد از قطع شدن ریشه دار شود و آفریدگار هستی از ابتدا این قابلیت را در بخش اعظمی از گیاهان تعبیه نمیکرد،بسیاری از گیاهان شانس بقای خود را از دست می دادند و پوشش گیاهی زمین بسیار کمتر از مقدار کنونی بود،ولی آفریدگار جهان آفرینش این توانایی را در گیاهان نیز قرار داده است که در صورتی که بخشی از گیاه قطع شود بخش قطع شده نیز توانایی حیات داشته باشد و نشانگر این است که خداوند عاشق سرسبزی عاشق زندگی است.

حال به بحث تکاملی قضیه بدون در نظر گرفتن نقش آفریدگار بر اساس ادعای آتئیست ها باز میگردیم،همه گیاهان برای تولید مثل باید دارای قدرت تولید مثل جنسی و یا غیر جنسی و هر دو باشند،نکته جالب این است که ابتدایی ترین گیاهان یعنی سرخس ها و خزه ها نیز دارای نوعی چرخه تولید مثل و چرخه جنسی بوده اند،و قابلیت رشد ریشه در گیاهان بعدی نمود پیدا کرده است.

حال تصور کنید که این سیکل را که گیاهان ریشه دار میشوند را بر اساس یک انتخاب طبیعی کور و بدون حضور آفریدگار در نظر بگیریم؛

بر اساس خود نظریه انتخاب طبیعی این قابلیت باید نسل به نسل و به تدریج در گیاهان پیدا میشده است و در ژن آنها اثر میکرده است،حال تصور کنید که این قابلیت وجود ندارد و گیاهان در حال تکامل هستند هر تکه ای از گیاه که به زمین می افتد یا قطع میشود به دلیل ریشه دار نشدن بلافاصله از بین می رود در نتیجه هیچ ژنی در این باره کسب نمی کند که بتواند آن را به نسل های بعدی خودش منتقل بکند،در نتیجه این مساله نیز بر اساس انتخاب طبیعی نمی توانسته است شکل بگیرد و باید از ابتدا ژن آن وجود داشته زیرا برای قسمت قطع شده گیاهان امکان آزمون و خطا وجود ندارد،حال اگر این قابلیت از ابتدا بروی گیاهان وجود داشته که گیاهان بتوانند ریشه دار شوند اسم این مساله آفرینش است نه تصادف.

نکته قابل ذکر دیگر این است که هیچ گیاهی تنها به وسیله آوند و بدون ریشه نمی تواند به حیات ادامه بدهد و در مدت زمان کوتاهی ژن های مربوط به آن را کسب و به نسل بعد انتقال دهد.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٤

بحث خداشناسی درباره میدان مغناطیسی خورشید

همانطور که می دانید،کره زمین دارای میدان مغناطیسی است،و میدان مغناطیسی کره زمین ما را از خطراتی که از جانب فضا و اشعه های مرگ بار خورشید می آید حفاظت می نماید.که در قرآن کریم نیز در باره این موضوع بحث شده است و قبلا نیز به این موضوع پرداخته ایم.

اما علاوه بر زمین بعضی از ستارگان بزرگ و ستارگان متوسط مانند خورشید ما نیز ین میدان مغناطیسی را دارند،و این میدان مغناطیسی در تعامل با محیط اطراف و میدان های مغناطیسی مجاور نقش یک ترمز یا باز دارندگی را دارد.[1]

بیشتر ستاره های غولپیکر دارای میدان مغناطیسی نیستند،ولی خورشید ما دارای یک میدان مغناطیسی است که در تعامل با میدان مغناطیسی زمین است.

حال اگر این میدان مغناطیسی خورشید وجود نداشت چه اتفاقی می افتاد؟پاسخ ساده است چند حالت محتمل پیش رو است:

  • زمین به دلیل عدم وجود تعامل گرانشی از مسیر و مدار خارج می شد و در نتیجه به طرف خورشید می رفت و ممکن بود به دلیل نزدیک شدن به آن یا چسبیدن به آن نابود شود.
  • زمین به دلیل عدم وجود تعامل گرانشی ناشی از میدان مغناطیسی از خورشید دور تر می شد در در فضا معلق میشد در نتیجه فاصله گرفتن زمین از خورشید که منجر به سرد شدن زمین می شد،زمین زیست پذیر نبود.
  • مدار چرخش زمین به دور خورشید از یک حالت ثابت خارج می شد در نتیجه شب و روز مشخص و سال مشخص وجود نداشت در نتیجه به هم خوردن اکوسیستم حیات از بین می رفت.
یعنی این مساله بسیار مشهود است که علاوه بر هزاران فاکتوری که برای حیات در زمین باید وجود داشته باشد صدها فاکتور آشکار و نهان دیگر نیز باید در ستاره میزبان وجود داشته باشد که میدان مغناطیسی یکی از این فاکتور هاست و اگر تنها این فاکتور وجود نداشت حیات تشکیل نمی شد.
حال تصور کنید که اگر طراحی منحصر به فردی توسط یک آفریدگار هوشمند وجود نداشت و جهان حاصل یک تصادف بود بدون تردید یکی از این فاکتورها دچار کاستی می شد در نتیجه ما امروز وجود نداشتیم!ولی ما وجود داریم...بدون تردید همه این المنت ها و فاکتورها که ممکن است درا کثر فضای لایتناهی وجود نداشته باشد توسط یک آفریدگار هوشمند در یک نقطه گرد آوری شده است.این مساله قابل تصور نیست که حتی در مورد خود انسانها تمام وسایل ساخت یک اتوموبیل بطور تصادفی یکجا جمع شوند و اتوموبیل بطور تصادفی ایجاد شود،در نتیجه امکان ندارد هزاران عامل زیست شناسی و زمین شناسی و کیهانی که باید به هم پیوسته باشند یکجا بطور تصادفی کنار هم جمع شده باشند.

  
  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۳

آیا یک دستگاه پمپاژ می تواند خود به خودی به وجود بیاید؟

قلب یکی از پیچیده ترین و شگفت انگیز ترین اندام های بدن است،قلب قدرت کافی را بطور طبیعی برای غلبه بر نیروهای اصطکلک و گرانش در هر نقطه از حرکت را برای ادامه جریان حرکت خون دارد. قلب انسان دارای یک پمپ کار آمد و یک سیستم الکتریکی است که با عضلات بدن در هماهنگی است،و با توجه به وضعیت بدن سوخت و ساز آن را تامین می کند.برون ده طبیعی قلب بطور متوسط 5 لیتر در دقیقه است،اما اجداد ما که فعالیت بدنی بیشتری داشتند برونده قلب آنها 25 لیتر در دقیقه بوده است.

حال رگهای بدن انسان نیز همانند لوله های این پمپ هستند که وظیفه انتقال خون به جای آب در پمپ آب را عهده دار می باشند.

با یک مقایسه ساده می توان دریافت که بشر،الگوی پمپ آب را از روی قلب انسان کپی برداری کرده است.با این تفاوت که پمپ آب با توجه به تنظیماتی که از سوی صاحب دستگاه اعمال می شود،میزان برون ده خود را تنظیم می کند ولی قلب انسان و جانداران با توجه به عوامل مختلف بیرونی و درونی میزان برون ده خود را بطور اتوماتیک تنظیم می کند.علاوه بر آن قلب انسان دارای دو ورودی و دو خروجی است که یکی برای ورود خون سیاهرگی و دیگری برای ودود و خروج خون سرخرگی است،اما پمپ های آب دارای چنین قابلیتی نیستند که آب کثیف و سالم را از هم تشخیص بدهند و بطور جداگانه پمپاژ بکنند،ولی بدن انسان خون کثیف و تمیز را بطور جداگانه در سرخرگ ها و سیاهرگ ها جاری می کند.

مزیت دیگر قلب این است که نیروی الکتریکی خود را از محیط بدن تامین می کند،ولی دستگاه پمپاژ به هیچ وجه قادر نیست تا به منبع برق متصل نشده است کار بنماید.یعنی قلب انسان یک دستگاه پمپاژ پیشرفته است که علاوه بر مکانیسم خود تنظیمی نیازی به استفاده از نیروی الکتریکی از یک جریان بیرونی را ندارد.

حال اگر از کسی سوال بشود که یک پمپ آب و لوله های مرتبط با آن می توانند بطور تصادفی پدید بیاییند و بطور تصادفی در کنار هم قرار بگیرند،و آبی که باید توسط دستگاه پمپاژ شود بطور تصادفی در آن نقطه قرار داشته باشد امکان پذیر است یا خیر؟بطور مسلم جواب خیر خواهد داد؛حال این مساله قابل برسی است که چگونه قلبی که هزاران بار پیشرفته تر از پمپ آب است،و با چند تکه گوشت کنار هم می تواند کار پمپاژ را با تنظیم اتوماتیک شرایط محیطی انجام دهد،می تواند بدون طرح و نقشه قبلی در اثر تصادف پدید آمده باشد؟پس چرا تا کنون پمپ آب در اثر تصادف به وجود نیامده است؟


-------

بخش هایی از این نوشته از این متن اقتباص شده است. Cardiovascular Function: Heart Failure Is a Problem for Patients — and for Evolutionary Theory Read more at http://creationrevolution.com/cardiovascular-function-heart-failure-is-a-problem-for-patients-and-for-evolutionary-theory/#mSyfiZ0UVJdfKUCS.99

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٦

بحث خداشناسی درباره شیر دادن جاندارن

همانطور که می دانید،در خزندگان و پرندگان برخلاف پستاندارن غذای کودک تازه متولد شده توسط والدین از محیط بیرون تهیه و شکار می شود و جانداران تازه متولد شده از آن تغذیه می کنند،اما در پستانداران وضعیت بسیار متفاوت است و جنین تازه متولد شده تا ماهها از غده های شیری مادر تغذیه می کند.

بر اساس ادعای تکامل گرایان اتئیست؛انتخاب طبیعی و تکامل باید در طول زمان به بدن جاندارن و حیوانات بطور تصادفی شکل داده باشد،و بر اساس درخت تکاملی نخستین پستانداران از خزندگان که گوشت خوار بوده اند و غذای فرزندان خود را با شکار تامین می کرده اند پدید آمده اند.حال آنکه هیچ حلقه واسطه ای که صفات مشترک خزنده و پستاندار را داشته باشد مثلا خزنده ای که به فرزندان خود شیر بدهد وجود ندارد و یافت نشده است.

حال تصویر کنیم بر اساس ادعای اتئیست ها زمانی که نخستین پستانداران پدید آمده اند،انتخاب طبیعی باید به گونه ای تنظیم می شد که این پستاندارن به سمت این مسیر بروند که به کودکان خود شیر بدهند،در نتیجه بر اساس انتخاب طبیعی باید در ابتدا دارای غدد شیری بوده باشند،و سپس در طول زمان بدن آنها توانایی تولید شیر را کسب کرده باشد.

زمانی که پستاندار نوزاد تازه متولد شده خود را با شکار سیر می کند پدید آمدن غدد شیری هیچ مفهومی ندارد،زیرا برای این کار باید برای میلیون ها سال محل غدد شیری در پستاندار اولیه توسط چندین نسل بدون هیچ دلیلی و حتی بدون وجود شیر بطور اتفاقی مکیده شود و در هر نسل محل مکیده شدن که دچار برآمدگی شده این صفت را از طریق ژن ها به نسل بعدی انتقال بدهد،حال اینکه این مساله تنها با نظریه لامارک که بعدها در آزمایشاتی از جمله ناقص کردن چند نسل متمادی موش ها رد شد،تطابق دارد.

حال تصور کنیم بر اساس اتفاق غدد شیری در نخستین پستاندار پدید آمد،بدن پستانداران از کجا می دانست که باید زمانی که بچه دار شد باید شیر تولید بکند؟ و چه مکانیسیمی به آن دستور می داد که دست به این کار بزند؟آیا نیروی کور طبیعت که انتخاب طبیعی نامیده می شود قادر به این کار است؟؟

یک موضوع دیگر کودکان تازه متولد شده ای که برای هزاران نسل بلافاصله بعد از متولد شدن باید گوشت می خوردند تا زنده می ماندند،چگونه توانستند این صفت را یکجا کسب کنند که بتوانند به سمت شیر خوردن بروند و این صفت را به نسل های بعدی خود منتقل کنند؟

سوال دیگری که مطرح است؛بر فرض محال دو فرآیند بالا به خوبی صورت گرفت،بدون تردید شیر اولیه جانداران باید بر اساس نظریه تکامل ناقص بوده باشد و مثلا غلظت آب آن بالا بوده باشد و مواد لازم را برای زنده ماندن جنین نداشته باشد،چگونه جانداران تازه متولد شده ای که برای نسل ها بلافاصله می توانستند گوشت بخورد حال باید با شیری که ضعیف تر است تغذیه بنماید و چگونه می توانستند زنده بمانند؟

پاسخ اتئیست ها ممکن است در نظر گرفتن حد میانه باشد ولی تاکنون هیچ جانداری که بلافاصله بعد از تولد همه چیزخوار باشد نیز یافت نشده است.

خداوند متعال که از ابتدا تمامی طرح آفرینش را بطور هوشمندانه طراحی کرد،این قابلیت را در بدن جاندارن قرار داد که همزمان با بچه دار شدن هرمونی در بدن آنها ترشح شود که باعث تولید شیر در غدد شیری آنها شود،اگر مسیر تکامل تصادفی بود بدون تردید با خطاهای بسیاری همراه بود،و کافی بود مثلا تولید این هرمون با مشکل مواجه شود،مثلا درست در زمانی که کودک به دنیا میایید ترشح نشود،همه کودکان جاندارن بدون استثنا می مردند و هم اکنون هیچ موجودی بروی زمین زنده نبود...

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٤

بحث خداشناسی در باره سیستم بویایی انسان

حس بویایی یکی از حواس پنج گانه است،که در آن مقداری از مولکول های چیزی که بوی آن را باید حس کنید در هوا شناور می شود و به سلول های بینی شما می رسد و در تماس با گیرنده های بینی موژه ها،باعث ایجاد سیگنال هایی شبیه به سیگنال های الکتریکی می شود.که این سیگنال ها از یک شبکه مشبک از هزاران آکسون بینایی از جمجمه عبور می کنند و به یک ساختار در لوپ پیشانی مغز منتقل می شود می شود.[1][2]

این قسمت مسئول پردازش سیگنالهای بویایی است و پس از پردازش اطلاعات آن را به سایر قسمت های دیگر بدن از جمله تالاموس و سیستم لیمبیک و ... می دهد.قبلا تصور می شد که انسان ها 12 میلیون سلول گیرنده بویایی دارد که می تواند 10 هزار نوع بو را تشخیص بدهد.سگ ها 20 میلیون سلول گیرنده دارند و می توانند 40 هزار نوع بو را تشخیص بدهند.[1][2]اما حالا دانشمندان می گویند که انسان ها می توانند یک تریلیون بوی متمایز را از هم تشخیص بدهند[3][4]

همچنین سگ ها تا چهل برابر بیشتر از انسان ها می توانند بوها را بیشتر تشخیص بدهند،و دانشمندان می گویند اگر حس بویایی وجود نداشته باشد انسان ممکن است تا 5 سال جان خود را از دست بدهد.[3]

 حال برسی یک مورد در باره حس بویایی ضرورت دارد :

- بنا به کشفیات تازه انسان ها قادر به تشخیص یک تریلیون نوع بو هستند،و بعضی از جانداران حس بویایی بسیار قوی تری از انسان ها دارند از جمله سگ،و عدد یک تریلیون مصادف با هزار میلیارد است،در حالی که عمر کل جهان هستی 13.8 میلیارد سال و عمر زمین 5 میلیارد سال است،و بنا به ادعای تکامل گرایان اتئیست،پستانداران در دوره کرتاسه که حداکثر 145 میلیون سال قبل بود پدید آمده اند،سوالی که اینجا مطرح می شود این است که اگر در هر نسل جاندارن در هر سال یک جاندار که مسیر تکاملی را می پیماید،در معرض چند بو قرار گرفته باشد،و توانایی ادراک این بوها را بلافاصله دریافت کرده باشد،سیستم بویایی باید حداکثر رقمی بین 150 تا 300 میلیون بو را حس می کرد ولی انسان قادر به ادراک یک تریلیون نوع بوع است که ممکن است قبلا در معرض آنها هیچ گاه نبوده باشد،از دیدگاه ژنی هم امکان انتقال تا این اندازه ژن بویایی از نسل های گذشته وجود ندارد و حتی ممکن است تعداد زیادی از ژن های بویایی به دلیل عدم استفاده در نسل های بعدی و گذشته کور شده باشد و از بین رفته باشد،حال تکامل گرایان اتئیست باید به این مساله پاسخ بدهند که با توجه به عمر محدود زمین،چگونه یک تریلیون ژنی که قادر به شناسایی یک ترلیون بو هستند بطور تصادفی در انسان و سگ و ... پدید آمده است؟؟

---------

[1]How does the sense of smell work? 

[2]How smell works 

[3]10 Incredible Facts About Your Sense of Smell

[4]journal Science

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٧

بحث خدا شناسی:اگر زمین لایه لایه نبود چه اتفاقی می افتاد؟

همانطور که میدانید،زمین از دیدگاه زمین شناسی یک سیاره لایه لایه است و بطور یک دست صاف و مسطح نیست.و این لایه ها در زیر هم حرکت می نمایند و گاهی نیز به موازات هم حرکت می نمایند و به هم برخورد می کنند،و در محل های برخورد آنها زلزله و آتش فشان ایجاد می شود.

شاید از دیدگاه اول به نظر بیاید که این قابلیت برای زمین مطلوب نیست و باعث کشتار و ویرانی می شود،ولی این پارامتر یک ضرورت برای سیاره زمین است زیرا :

-همانطور که میدانید زمین یک سیاره آبی است،و بیشتر آن توسط آب پویشیده شده است،اگر زمین لایه لایه نبود و این لایه ها حرکت نمی کردند و باهم برخورد نمی نمودند،جزایر و پستی و بلندی و ارتفاعات تشکیل نمی شد در نتیجه هم اکنون همه سطح سیاره زمین پوشیده از آب با یک ارتفاع متفاوت بود.

-اگر ارتفاعات نبودند در صورت وجود خشکی هم،آب باریده شده جاری نمی شد و در یک نقطه راکت می ماند در نتیجه دوباره سطح زمین پوشیده از آب می شد.

-زمین دارای یک هسته ماگمایی است که در آن پگماتیت های آهن وجود دارد و این خاصیت باعث وجود گرانش و حرکت زمین در فضا می شود،اما این ماگما دارای انرژی فراوان است در صورتی که این انرژی به دلیل عدم وجود شکافت نمی توانست خود را به تدریج آزاد نماید،به یک باره آزاد می شد و کل کره خاکی از بین می رفت.

بحث خداشناسی : فرض نمایید در یک جهان تصادفی بدون طرح و نقشه قبلی تنها زمین دارای این قابلیت نبود،هم اکنون هیچ موجود زنده ای که بتواند در خشکی وجود داشته باشد و در نتیجه ما هم وجود نداشتیم،ولی از دیدگاه زمین شناسی همه المنت های لازم برای تشکیل حیات بدون نقص و کاستی در کره زمین جمع شده است،و بدون تردید حتی یک فاکتور نیز نمی تواند تصادفی باشد،فرض نمایید در یک جهان موزی جنس سیارات بجای خاک عمدتا از آهن تشکیل می شد،در نتیجه گرمای همه داخل زمین بدون کم و کاست و گرمای ستاره در این آهن جذب می شد و به دلیل گرمای بیش از حد تصور هیچ حیاتی تشکیل نمی شد،ولی سطح کرده زمین از خاک و لایه های شکاف دار تعبیه شده است که می تواند گرما و انرژی را به تدریج از خود دفع نمیاد بدون اینکه تمام حیات بروی آن را از بین ببرد.

 برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.  

خداوند در سوره الطارق آیه ۱۲فرموده اند:

سوگند به زمین شکاف دار. 

 

 

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٠

بحث خداشناسی درباره توازن مفاصل دستها و پاها

همانطور که می دانید مفاصل قسمتی از دست و پا هستند،که در آن قسمتها دست یا پا از وسط خم می شود.مفاصل در همه جانداران وجود دارند ولی در انسانها  بسیار پیشرفته تر و قوی تر از سایر جاندارن هستند،به همین دلیل انسان می تواند روی دوپا به ایستند،که این قابلیت تنها در انسان خلق شده است،و می تواند با دستان خود ابزار بسازد و کارها را انجام دهد.

با جرات می توان ادعا کرد که اگر مفاصل انسان به اندازه ای قدرتمند نبود که بتواند انسان را روی دوپا نگه دارد،دستان بشر آزاد نمی شد و هم اکنون هیچ کدام از پیشرفت های علمی بشر حاصل نمی شد.مثلا در ساده ترین مثال اگر انسان همانند میمون چهار دست و پا حرکت می کرد قادر نبود اسب سواری و ماشین سواری بنماید و یا اگر ساختار پاهای انسان همانند چهارپایان تقریبا یک دست با با مفصل های ضعیف بود،علاوه بر اینکه نمی توانست روی دو  پا راه برود،هنگام دراز کشیدن و ساکن بودن و نشستن نیز با مشکلات جدی مواجه می شد.

اما ساختار مقصل ها بسیار زیبا تر است یک مایع مفصلی بین دو قسمت استخوان که از هم جدا شده اند،باعث لغزش آنها و حرکت آنها روی هم می شود که در این مطلب به طور مفصل به آن پرداخته ایم.

حال تصویر کنید در یک جهان بدون آفریدگار و خالق قرار است بر اساس پروسه انتخاب طبیعی و تکامل تصادفی در یک جاندار مفصل قدرت مند به وجود بیایید،به طبع آن استخوان قسمت پا یا دست یک دست است،حال یکی از پیش فرض ها این است که در این فرآیند تکامل تصادفی یکی از استخوان ها باید از وسط می شکست و ترک بر می داشت که این صفت اکتسابی به نسل های بعد منتقل و اندک اندک تبدیل به مفصل شود،در این مورد سوال مطرح شده این است که کدام جانداری که دچار شکستگی شده قادر به ادامه حیات بوده است،و کدام جاندار دست و  پا شکسته و یا جانداری که دچار ترک خوردگی در استخوان شده است،این صفات را به نسل بعدی منتقل کرده است.

فرض دوم،فرض کنیم در فرآیند تکاملی به دلیل انتخاب طبیعی این پیشرفت در دست ها و پاها رخ داد،همانطور که می دانید دست راست،و یکی از پاها در هر فرد بیشتر از دیگری فعال است.چرا دست راست و مثلا پای راست پیشرفته تر و تکامل یافته تر از دست چپ و پای چپ نیست در حالی که در هر نسل بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد و باید پیشرفته تر باشد؟ولی در انسان هر دو دست و پا به یک اندازه است و کج و معوج نیست در حالی که بر اساس انتخاب طبیعی و نظریه داروین هم اکنون باید دست و پاها به یک اندازه نبوده باشند؟و قدرت مفصل دست راست به دلیل بیشتر استفاده شدن بیشتر باشد؟

پاسخ ساده است،دست و پا و همه اندام های بدن در هر دونیمه توسط یک آفریدگار هوشمند از پیش بطور کامل و به یک اندازه طراحی شده است،بدون تردید اگر حیات فرآیند تصادفی بود دو نیمه بدن انسان به یک شکل و یک اندازه نبود ولی هر دو نیمه بر خلاف اینکه کاربرد یک نیمه همیشه بیشتر است بر یک اندازه است!

 برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.  

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٦

بحث خداشناسی در باره عجایب خلقت در روده ها

روده بزرگ بخشی از سیستم گوارشی است که وظیفه جذب آب و مواد غذایی را از مواد زاید را بر عهده دارد،و باعث می شود که مدفوع از حالت مایع به حالت جامد تبدیل بشود.در انسان بالغ طول روده بزرگ 1.5 متر است.همچنین روده بزرگ مواد غذایی را در داخل خود پمپاژ می کند و حرکت می دهد.90 درصد از غذا تا زمانی که وارد روده بزرگ شده است جذب شده است ولی الکترولیت مانند سدیم، منیزیم، کلرید و ویتامین هایی مانند ویتامین k و تولید ویتامین B هنوز جذب نشده اند که روده بزرگ وظیفه جذب آن را بر عهده دارد.ترشحات روده بزرگ دارای خاصیت اسیدی است.هدف اصلی روده بزرگ از بین بردن آب مدفوع است[1][2]

روده باریک یا روده کوچک محل اصلی هضم و جذب غذا است.متوسط اندازه روده کوچک 6.9 متر است،روده باریک دارای ترشحات و خاصیت قلیایی است.روده باریک قندها، اسیدهای آمینه، و اسیدهای چرب را جذب می نماید.در روده کوچک لیپیدها به اسید های چرب تجزیه می شوند و لیپیدها چربی های آب گریز هستند و تمایل به اتصال به همدیگر را دارند.[3]

روده باریک و روده بزرگ بصورت جداگانه روی هم قرار گرفته اند.

بحث خداشناسی :

روده باریک و روده بزرگ دقیقا برعکس همدیگر عمل می کنند،و یکی خاصیت اسیدی دارد و دیگری خاصیت بازی دارد،و هر دو خاصیت برای بدن انسان لازم است،حال تصور کنید در یک جهان تصادفی و بدون طرح و نقشه قبلی یا در مراحلی از تکامل تصادفی بدن جانداران دارای یک روده بود چه اتفاقی می افتاد؟

پاسخ ساده است،اثر اسیدی و بازی روده ها همدیگر را خنثی میکرد،در نتیجه عملا کار رودها مختل می شد و یا در یک حالت دیگر به دلیل اینکه یک روده وضیفه جذب آب را بر عهده دارد و در دیگری این عمل انجام نمی شود به دلیل وجود آب در روده فسفولیپیدها جذب نمی شدند و مدفوع انسان یا جانداران همیشه حالت آبکی(شبیه اسهال) داشت و عملا فرآیند دفع مواد و حتی ادامه زندگی غیر ممکن بود.

اما خداوند با یک طرح دقیق دقیقا دو روده را که حالت برعکس یکدیگر هستند بطور جداگانه بروی همدیگر سوار کرده است و هر یک بطور جداگانه وظیفه خود را انجام میدهد و در کار روده دیگر اشکال ایجاد نمیکند.

 برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.  

---------

[1]Large intestine From Wikipedia, the free encyclopedia 

[2]Difference Between Small Intestine and Large Intestine 

[3]Small intestine From Wikipedia, the free encyclopedia

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢٩

← صفحه بعد صفحه قبل →