خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی در باره توانایی شنا کردن اردک و غاز و مرغابی

اردک ها هنگامی که آب یخ زده است احساس سرما نمی کنند زیرا هیچ اعصاب و عروق خونی ندارند،علاوه بر این نوعی چربی در نزدیکی دم اردک ترشح میشود که لایه بیرونی پرهای جاندار با مالیدن آن به بدن خود نوعی حالت ضد آب پیدا می کند.لایه درونی پرها نیز نیز نوعی حالت گرم کننده دارد و جاندار را در برابر آب عایق میکند.

حال یک مفهوم بسیار جالب در باره طراحی هوشمند در این جانداران قابل تامل است؛

اگر این حالتی که روغنی ضد آب از بدن جاندار ترشح بشود،و لایه دوم پرها حالت گرم کننده نداشته باشد،هیچ اردک یا غاز یا غاز وحشی در آب دوام نمی آورد و حتی اگر می توانست شنا بکند بلافاصله یخ می زد،حتی بعض از جوجه های معمولی نیز که کمی خیس می شوند جان خود را از دست می دهند.

نکته بسیار جالب این است که این روغنی که از پشت دم اردک ترشح می شود و به بدن جاندار حالت روغنی می دهد باعث سبک شدن جاندار می شود و جاندار می تواند روی آب شنا کند اگر این روغن وجود نداشت نه اردک نه غاز نه مرغابی نمی توانستند بروی آب شنا بکنند.

حال اگر بخواهیم مبنا را برا اساس تئوری تکاملی که آفریدگار در آن دست نداشته است بگیریم باید به نکات زیر توجه کنیم؛

این تئوری بر اساس تغیر جاندار برپایه مفهومی به اسم نیاز است که به آن انتخاب طبیعی می گویند،یعنی بر این پایه باید جاندارانی شبیه مرغ نیاز پیدا کرده باشند که وارد آب شده باشند،ولی اساسا مرغها نیازی به این کار ندارند زیرا هرچیزی در خشکی برایشان پیدا می شود،حال این مساله را نیز اگر قبول کنیم،باید به این نکته توجه کنیم که آب در هر حالت برای جاندار حالت خیس کننده گی خواهد داشت،و اگر غذه ای که در پشت جاندار است به تدریج تکامل یافته باشد،جاندار از ابتدا نمی توانسته در آب شنا کند و یا خیس نشود،در صورتی هم که خیس می شد باز دوباره رو به عقب بود و از آب دوری می کرد و این نیاز در جاندار از بین می رفت.

حال ممکن است تکامل گرایان اتئیست به این مغلطه روی آورند که جانداری مانند مرغ ابتدا در مناطق کم عمق آب بوده است تا به تدریج این نیاز در وی تکمیل شود،باید گفت که مناطقی که ممکن است از این دیدگاه کم عمق باشند که جاندار در آن غرق نشود مناطقی به اندازه ارتفاع پاهای نسبت دارز مرغ یا خروس(به نسبت جثه)است و اصلا بدن جاندار به آب نمی خورد اگر ارتفاع آب از این مقدار کمی بیشتر بود جاندار غرق می شد و یا از آب دور می شد.

حال ممکن است مثاله دیگری مطرح شود که منطقه ای بوده است که عده ای مرغ به ناچار در داخل جایی بوده اند که تا ارتفاع معینی آب بوده است و به این وسیله متکامل شده اند،در پاسخ این نیز باید گفت که در این صورت تخم های آنها که دمای بسیار زیادی را می طلبد نمی توانستند گرم شوند و جوجه آوری کنند،در نتیجه نسلشان منقرض می شد،علاوه بر این خود جاندار نیز یخ می زد یا بدلیل سرما از آب فراری می شد.

این مساله مثل این است که عده ای بگویند از ابتدا پوست خرس و پشم گوسفند هیزوم و پوست جانداران وجود نداشت ولی اجداد ما توانسته اند بدون اینها خودشان را در زمستان های سرد حفظ کنند.در هر حالت باید از بتدا بروی پرندگانی که در آب شنا می کنند یک حالت حدقلا وجود داشت که بتوانند خود را گرم کنند و یخ نزنند،اگر این حالت حدقلای وجود نداشت در فصلی یا اولین پرندگان باید از آب دور می شدند یا یخ می زدند،اگر هم این حالت از ابتدا بروی جاندار تعبیه شده بود نام آن آفرینش است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢۸

بحث خداشناسی در باره میزان کلسیم بدن جانداران

همانطور که می کلسیم در بدن جاندارن جزو ضروری ترین مواد است و بدون وجود کلسیم اساسا حیات جانداران با مشکل روبه رو می شود،مثلا بحث امروز را با استخوان های انسان و پوسته تخم مرغ که از کلسیم تشکیل شده است به پیش می بریم.

بارها در پست های قبلی اشاره کرده ایم که اگر پوسته تخم جانداران از ابتدا وجود نداشت عملا ادامه نسل این جاندار وجود نداشت،ولی در این بار به میزان آن ممی پردازیم.

اگر پوسته تخم در مرغ و استخوان در آدمی کمی نازکتر بود هم استخوان ها فورا می شکستند و هم پوسته تخم در بدن مادر یا اهنگام افتادن ترک بر می داست و جوجه از بین می رفت.ولی اگر کمی از مقدار استاندارد ذخیم تر بود سیستم بدن آدمی به هم می ریخت و نمی توانست حرکت کند و جوجه توانایی شکستن تخم و بیرون آمدن را نداشت و در داخل تخم خفه می شد.

اما هم بدن انسان هم بدن مرغ دارای اطلاعات ژنی است که می داند به چه مقدار از کلسیم استفاده بکند،اگر این اطلاعات ژنی از ابتدا بروی جاندارن وجود نداشت مثلا در پستانداران به دلیل انباشت کلسیم استخوان ها به شدت سنگین می شد و هیچ جانداری توانایی حرکت نداشت و در نتیجه همه جانداران به دلایل طبیعی از بین می رفتند و ما هم امروز وجود نداشتیم،در پرندگان نیز در یک یا چند نسل به دلیل این نارسایی توانایی تولید مثل از بین می رفت و هیچ پرنده ای نبود،حالت برعکس این مساله هم دقیقا صدق می کند اگر دن جاندران از ابتدا نمی دانست که چه مقدار کلسیم ذخیره کند و کمتر ذخیره می کرد قبل از اینکه انتخاب طبیعی ژن ها را از اطلاعات پر کند در چند نسل اول استخوان های همه پستاندارن می شکست و از بین می رفتند و یا در پرندگان به دلیل ذخامت نازک پوسته تخم و شکستن سریع آن قبل از تولید مثل توانایی تولد از بین می رفت.

حتی اگر تکاملی هم در کار باشد نمی توان دست آفریدگار و اطلاعات ژنی که آفریدگار در بدن جانداران از ابتدا تعبیه کرده است تا جانداران قادر به ادامه حیات و تکامل خود باشند را نادیده گرفت زیرا بدون اطلاعات ژنی اولیه همه جانداران قادر به ادامه حیات و تکامل نبودند.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢

بحث خداشناسی در باره ماده ژنتیک اولیه

بر اساس ادعای بخشی از تکاملگرایان اتئیست DNA و ماده ژنتیک در اثر فعل و انفعالاتی در زمین و یا بیرون از آن تشکیل شده و بعد از آن اولین ویروس ها تشکیل شده و بعدا از ویروس ها باکتری ها تشکیل شده و باکتری ها بعدا پر سلولی شده اند و جانداران را پدید آورده اند.

حال در اینجا یک مساله قابل برسی است،ویروس ها نیز بعنوان ریز ترین جاندارن فعل و انفعالاتی دارند،از جمله خوردن و تقسیم شدن،و یا حتی حمله به بقیه سلول ها و .....

و همانطور که میدانید برای انجام هرکدام از این فعل و انفعلات باید ویروس از جمله اولین ویروس و موجود زنده ای که بر اساس ادعای تکاملگرایان پدید آمد دارای کمترین میزان ماده ژنتیک که حاوی اطلاعاتی بوده است که به جاندار دستور تولید مثل و غذا خوردن و تقسیم شده است بدهد،در غیر این صورت ویروس نمی توانست ادامه بدهد یا تکامل یابد.در غیر این صورت این جاندار اولیه از بین می رفت و نسل همه جانداران نیز منقرض می شد.

حال یک سوال اطلاعات اولیه این جاندار در صورتی که خالقی وجود نداشت که این داده ها و اطلاعات را درون ماده ژنتیک پر کند از کجا آمده است؟در هر حال باید آفریدگاری وجود داشت که اولین اطلاعات را درون ژنوم اولین جاندار قرار می داد تا بداند چکار کند و نابود نشود.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱۳

بحث خداشناسی درباره گیرنده های حسی و درد بدن

هر کدام از ما در هر هفته و هر روز احساسی بنام درد را تجربه می کنیم که شاید برای ما ناخوشایند باشد ولی؛درد احساس مهمی است زیرا ما را از خطراتی که در درون بدنمان ما را تحدید می کند و ناحیه ای که خطر از آن منشا می گیرد ما را آگاه می کند،ولی درد در صورتی که از یک مقیاسی که بدن ما تحمل آن را دارد فراتر رود کشنده می شود.

در صورتی که احساس درد وجود نداشت یا گیرنده های حسی بدن ما اندکی ضعیف تر بودند،همه جانداران از خطراتی که بدن آنها را تحدید می کرد آگاه نمی شدند،حتی قطع عضو،و حیات همه جانداران با مخاطره روبه رو می شد.

اما یک جنبه دیگر نیز وجود دارد و آن این است که گیرنده های حسی بدن ما به مقدار تنظیم شده ای احساس درد را حس می کنند در صورتی که بیشتر حس می کردند و این مقدار تنظیم شده نبود همه جانداران صرف کوچکترین آسیبی از درد از بین می رفتند،ولی این مقدار به صورت تنظیم شده است.

حال به جنبه تکاملی ماجرا بپردازیم در صورتی که این مقدار که گیرنده های حسی باید بتوانند آنها را احساس بکنند،از ابتدا بیشتر یا کمتر بود حیات جانداران را با مخاطره روبه رو می کرد زیرا در صورت نبود بدن جانداران از درون متلاشی می شد ولی در صورتی که گیرنده های حسی در ابتدا که انتخاب طبیعی مورد ادعا آن را تنظیم نکرده بود و خیلی بیشتر بود در طبیعت هر جانداری صرف زخمی شدن یک اندامش از درد می مرد و نسل اکثر جانداران از بین رفته بود و نیز در صورتی که این گیرنده حسی نمی کرد همه حیوانات به وسیله زخم ها و بیماری های داخلی و قطع عضو ها از بین می رفتند و نسلشان نابود می شد.

حالا این مقدار باید تنظیم شده بوده باشد،اگر از ابتدا تنظیم شده بود دور از ذهن است که بطور تصادفی می توانسته در بدن همه جاندارن تنظیم شده باشد،حتی بوده باشد هم مانند هر دستگاهی می توانسته از تنظیمات خارج شود ولی نشده است،پس نمی توان نقش خالق را در این مورد انکار کرد.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢۸

بحث خداشناسی در باره طراحی منحصر به فرد بودن منظومه شمسی (ژوپیتر)

در خبری در سایت کهکشان روزانه به این صورت آمده است که:

ژوپیتر یا اورانوس نقش ویژه ای در طراحی و ساختار منظومه شمسی ما دارند،و همچنین دانشمندان معتقد هستند که سیاراتی مانند ژوپیتر در جهان بسیار کمیاب هستند،و حتی ممکن است نایاب باشند.

حال اگر ژوپیتر را از منظومه شمسی حذف کنیم چه اتفاقی می فتد؟

با توجه به مطلب بالا زمین به صورت کنونی وجود نخواهد داشت،در نتیجه ما هم وجود نداشتیم،این مورد را نیز می توان به به دهها موردی که در باره طراحی هوشمند منظومه شمسی گفته می شود را می توان اضافه نمود.علاوه بر این در این صورت حیات هوشمند در جهان بسیار نایاب یا نادر است و باز هم نظریه فضانوردان باستانی و سفر های فضایی منتفی می شود،زیرا اگر یک ژوپیتر مانند هم در جای دیگری از جهان وجود داشته باشد باز هم ممکن است سایر عنصرهای شکل گیری سیاره ای مانند زمین یا حیات آنجا نباشد،و یا حتی اگر وجود داشته باشد به اندازه ای از سیاره ما دور خواهد بود که امکان سفر فضانوردان باستانی یا خدایان فضانورد منتفی می شود.

طراحی هوشمند:

صدها عامل بصورت یکجا به اضافه ژوپیتر در منظومه شمسی کنار هم جمع شده اند تا ما وجود داشته باشیم،هیچ سفینه فضایی نیز قدرت بار کردن ژوپیتر یا ایجاد آن را ندارد،بدیهی است که این عناصر و خود ژوپیتر بصورت یک جا درست مانند اعضای یک سیستم مثلا برقی توسط یک مهندس بسیار قدرتمند طراحی و در کنار هم قرار داده شده است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱۸

بحث خداشناسی در باره جنین های دوقلو

تصویر زیر جنین دقلوی یک انسان را تشریح می کند،دقلو زایی و چند قلو زایی در انسان و پستانداران رخ می دهد.

اما زیبایی خلقت و آفرینش هوشمند که تکامل و انتخاب طبیعی هیچ پاسخی برای آن ندارند در این تصور به چشم می خورد:

۱-هر جنین دارای یک جفت است.مثل لوله های آب یا سیم های برق که به دست یک مهندس از هم منشعب شده اند،تا به حال انتخاب طبیعی یا تکامل نتوانسته حتی یک شاخه سیم یا دو لوله را از هم به دلیل اینکه یک مجتمع مسکونی دیگر به موارد فوق نیاز دارد بطور تصادفی منشعب کند،حال حساب کنید که آیا تصادفا بدن مادر چگونه بدون داده های قبلی می تواند تشخیص بدهد که دارای دو جنین است که دو جفت به طرف آنها برود.بدیهی است که اگر آفرینشی در کار نبود در برخی از پستانداران که دارای چند قلو زایی هستند،فقط یک کیسه جفت به یکی از جنین ها می رسید و بقیه جنین ها فاسد می شدند و مادر و جینی که کیسه جفت به آن رسیده است را نیز از بین می بردند،در این مورد نمی توان به اصلاح در طول زمان و آزمون و خطا بسنده کرد زیرا در صورت که این روند با استفاده از انتخاب طبیعی پیش می رفتد در زمان آزمون و خطا اطلاعات ژنی به گونه ای تعبیه می شد که بدن مادر جنین های اضافی را زاید می شمرد و از بین می برد تا یکی از جنین ها سالم بماند ولی اینطور نیست و چند قلو زایی وجود دارد.

۲-نکته جالب دیگر این هست که درست است که گاهی به دلایل انسانی از جمله مراقبت نکردن والدین و دلایلی مانند جهش های حاصل از زندگی مدرن گاهی دوقلوهای به هم چسبیده نیز متولد می شوند،ولی در حالت عادی خداوند در اکثر جنین ها در بخشی از مرحله بارداری دو کیسه جداگانه برای جنین ها قرار داده است که مثل موقع حرکت شکم کیسه جفت یا دست و پای یکی از جنین ها پیش از تولد به جنین دیگر آسیب نرساند.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱٤

بحث خداشناسی درباره ماده تاریک

همانطور که می دانید ماده تاریک باعث شده است که کهکشان ها در کنار هم نگه داشته شوند اگر ماده تاریک نبود کهکشان ها و ستارگان در فضا از هم دیگر دور می شدند،اما این مساله یک حالت برعکس نیز دارد و آن این است که هرچیزی در جهان ما تنظیم شده است اگر شدت یا نیرویی که ماده تاریک می تواند به وسیله آن کهکشان ها را کنار هم نگه می دارد کمی بیشتر بود چه اتفاقی می افتاد؟

پاسخ واضح است گسترش کیهان به قدری سریع بود که،ستارگان و کهکشان ها در فاصله بسیار نزدیک تری از حال کنونی تجمع می یافتند،در نتیجه گرانش به قدری شدید می شد و به دلیل نزدیک شدن ستارگان به هم جهان به قدری گرم می شد که هیچ جای جهان حیات نمی توانست وجود داشته باشد.

حال اگر ماده تاریک کمی ضعیف تر بود یا نبود هیچ ستاره ای و سیاره ای در کنار هم نمی ماندند برای مثال خورشید از زمین دور می شد و زمین سرد می شد و حیات وجود نداشت.

تنها پاسخی که اتئیست ها در برابر این نظم متوسل به آن می شوند احتمالات جهان های موازی است که تا اظهار می کنند که این جهان ما احتمالی از بی نهایت جهان موازی است،که این مساله نیز اثبات نشده است که جهان های موازی دیگر خالی باشند و دارای نظم نباشند زیرا کسی به آنها سفر نکرده است که ببینند دارا نظم است یا بی نظم و خشک و خالی است،حتی وجود جهان های موازی نیز توسط عده ای زیر سوال برده می شود.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱٠

بحث خداشناسی در باره زایده گوشتی چشم

در برخی از شبکه های اجتماعی یک موضوع تکاملی مطرح شده است که برخی از جانداران دارای پلک سوم هستند،ولی این قسمت در انسان بصورت یک زایده ناکارآمد در آمده است.

حال فارغ از اینکه تکامل باید انسان را به سوی بهتر شدن ببرد و نه اینکه در جهت حذف یک عضو مفید پیش برود،این عضو یک فایده دیگر نیز درد و بر اساس ادعای تکامل گرایان یک زایده نیست.

و آن این است که اگر این قسمت وجود نداشته باشد،یک خلا بین چشم و محل قرار گیری آن به وجود می آید،در نتیجه در کوتاه مدت پر از باکتری های فاسدی می شود که چشم جاندار را از بین می برد،ولی وجود این زایده گوشتی مانع از وجود خلا و عفونی شدن آن قسمت می شود.

اگر از ابتدای تاریخ موجودات این قسمت وجود نداشت،قدرت بینایی در همان ابتدا در همه جانداران از بین می رفت،اگر هم وجود داشت آفرینش است،حتی این زایده گوشتی کوچک نیز در بدنه انسان بصورت مهندسی شده قرار داده شده است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٧

← صفحه بعد صفحه قبل →