خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی در باره طراحی هوشمند قند خون

همانطور که می دانید،وجود قند خون یک ضرورت برای بدن است،و قند خون سوخت ساز رایج سلول های بدن است و بدون آن سلول ها قادر به سوخت و ساز نیستند و کمبود قند خون نیز کسلی را به بار می آورد.حال اگر قند خون بیشتر از حد مجاز باشد،نتایج بسیار بدتری دارد که انسان را به دیابت مبتلا می نماید،دیابت بیماری بسیار مهلکی است که ممکن است به سلول های مغزی آسیب برساند و حتی منجر به کوری شود.

در حالت عادی هر فردی با خوردن مواد قندی مستعد ابتلای به مرض قند است،ولی ماده ای بنام انسولین در خون وجود دارد که مانع از این می شود که میزان قند خون از مقدار زیادی افزایش یابد و فرد به کوری برسد و یا سلول های مغزی اش تخریب شود.حال جالب است که میزان این انسولین نیز تنظیم شده است زیرا اگر مقداری بیشتر بود باعث می شد که هیچ قندی برای سوخت و ساز سلول ها وجود نداشته باشد.

حال وارد مبحث تکاملی قضیه می شویم:

بر طبق اتئیست ها انتخاب طبیعی پله پله بر اساس به وجود آمدن نیاز عمل می کند.یعنی زمانی بوده که وقتی اولین جاندارانی که خون داشته اند دارای انسولین نبوده اند،در نتیجه در همان موقع باید به قدری قند خون آنها بالا میرفته که همه سلول های بدن آنها از بین می رفته و هم اکنون ما نیز وجود نداشتیم.

حال فرض کنیم بطور تصادفی به مرحله انسان رسیده ایم،بدون تردید،نخستین انسان های تکامل یافته از میمون به تعبیر اتیئست های تکامل گرا باید نیازهای متفاوتی نسبت به انسولین به نسبت میمون داشتند زیرا میمون ها از مواد قندی مانند موز و ... به شدت تغذیه می کنند،در نتیجه باید ترشح انسولین آنها بیشتر بوده باشد.حال اولین انسان ها نیز به فاصله چند هزار سال نیز باید همان میزان انسولین را داشتند،در نتیجه با توجه به کم تر رسیدن میزان مواد قندی باید به گونه ای بی حال می شدند که در معرض شکار بقیه جانداران بودند.

حال وارد مبحث عقلی می شویم:

در هر سیستمی و سامانه ای که یک چیزی وجود داشته باشد که کنترل بشود یک چیز ضد آن باید به سامانه تزریق شود و الا کل سیستم را نابود می سازد انتخاب طبیعی کور چگونه می دانسته که باید این کار را بکند؟

حال مبحث دوم فرض کنید در جهان ما مقوله ای بنام انسولین به وجود نیامده بود،هم اکنون ما وجود نداشتیم و یا نابود می شدیم،آیا ممکن است انسولین بطور تصادفی وارد سامانه شده باشد؟نکته قابل توجه این است که علم امروز هیچ پاسخی در باره منشا اکثر این سوالات ندارد.بدون تردید اگر مقوله حیات تصادفی بود بدن جاندارن یا انسولین نداشت یا قند نداشت،درست مانند ماشینی که ی بنزین نداشته باشد و یا ترمز نداشته باشد که حتی پذیرش تصادفی به وجود آمدن این ماشین نیز مردود است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۳۱

بحث خداشناسی درباره منحصر به فرد بودن طراحی کره زمین ودر منظومه شمسی !

یکی از مسائلی که اتئیست ها بروی آن تاکید ویژه ای دارند این است که به دلیل بزرگ بودن جهان هستی،ما جزئی از کل هستیم،و زمین چیز خاصی ندارد،و در نتیجه با توجه به بزرگی جهان ما حاصل تصادف هستیم.

ولی یافته های جدید علمی حکایت از منحصر به فرد بودن طراحی منظومه شمسی دارد:

در مورد اول:

دانشمندان دریافته اند که ساختار منظومه راه شیری به شکلی است که تا اندازه ای به بالا نمی تواند بیشتر گرم تر بشود،ولی سایر نقاط فضا این ساختار را ندارند،و درنتیجه می توانند تا میلیاردها درجه سیلسیون گرم بشوند و گرمای غیر قابل تصوری را داشته باشند[۱]،نکته جالب این است که اگر ساختار منظومه شمسی و کهکشان راه شیری طوری بود که به جای میلیون ها و میلیاردها درجه تنها چند صد و چند هزار درجه گرمتر و یا حتی سردتر از حالت کنونی بود،هم اکنون حیات بروی زمین وجود نداشت.

در مورد دیگر:

دانشمندان به تازگی در یافته اند که وجود زمین در منظومه شمسی در این مکان غیر عادی است،زیرا شبیه سازی های مشابه مشابه نشان داده است که ساختار سیارات از بسته های درونی تشکیل شده است،که این بسته ها زمانی که چهار سیاره مانند زمین و عطارد و ونوس و زهره بیش از اندازه به ستاره خود نزدیک باشند هنگام تشکیل و برخورد آنها این قطعات تحت نام STIPs ها جدا می شود و با سیارات نزدیک برخورد می کند در نتیجه اتمسفر این سیارات از بین می رود،و غیر قابل زیست می شود،و این برخورد های بین سیاره ای در منظومه شمسی صورت گرفته ولی زمین آسیب ندیده است در حالی که چهار سیاره وجود دارد که زمین نیز به فاصله 500 میلیون سال از آنها تشکیل شده است،و دانشمندان توضیحی برای این ندارند که چرا زمین آسیب ندیده باقی مانده است و به آن آسیبی نرسیده است،در حالی که اگر زمین دورتر بود نیز به دلیل دور بودن از کمربند حیات دوباره حیاتی تشکیل نمی شد.و بر خلاف کل فضا یک حالت پایدار برای زمین وجود دارد.نتیجه این گزارش وجود حیات را در فضا زیر سوال می برد.[۲]


حال کافی است که این احتمالات را که بودن زمین در مکانی که امکان گرم شدن بیش از حد آن وجود ندارد را در احتمال دوم که احتمال داشت در این فاصله زمانی هنگام فروپاشی ها و برخورد سیارات به هم برخود می کنند را در هم ضرب کنیم،نتایج شگفت انگیز خواهد بود حتی با توجه به بزرگی کائنات امکان ندارد عاملی زمین را در یک منطقه مساعد درست نکرده باشد و از آن حفاظت نکرده باشد.

------

[۱]نوشته اصلی؛

  Supermassive Black Hole Jets Detected Exceeding Known Physical Limits --"Hotter Than 10-Trillion Degrees"

ترجمه فارسی این نوشته:

جت های سیاهچاله ای فراتر از محدودیت های فیزیکی با دمایی بیشتر از ۱۰ تریلیون درجه تشخیص داده شدند!

 [۲]نوشته اصلی:

NASA/Kepler Mission Scientists: "We Have No Idea Why Our Solar System Is So Unusual" (Weekend Feature)

ترجمه فارسی:

ما هیچ ایده ای نداریم که چرا منظومه شمسی ما بسیار غیرعادی است؟! 

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٦

بحث خداشناسی در باره ضرورت وجود خمیدگی در فضا

همانطور که می دانید از لحاظ کیهان شناسی فضا یک جالت خمیده را دارا می باشد و تخت و صاف نیست،این مساله نیز از لحاظ علمی اثبات شده است،مثلا دانشمندان در یک آزمایش امواجی را به طرف خورشید گسیل کرده اند و متوجه شده اند که زمان رفت و برگشت امواج یکسان نیست،اگر زمان رفت و برگشت امواج یکسان بود فضا صاف می شد.[*]

هرچیزی که دارای گرانش است از جمله زمین یا خورشید،می توانند در فضا خمیدگی ایجاد نمایند.

حال ضرورت وجود این اعوجاج و خمیدگی در فضا چیست؟

در حالت عادی فضا و زمان در حال دور شدن از همدیگر هستند،ولی خمیدگی باعث می شود تا فضا و زمان به طرف همدیگر کشش یابند و به هم پیوسته باشند.[*]

اگر فضا و زمان به هم پیوسته نباشند چه اتفاقی خواهد افتاد؟

پاسخ ساده است،دقیقا مطابق نظریه انشتین اتفاقی که در سیاهچاله ها می افتد در سراسر جهان تکرار می شود،یعنی با منجمد شدن زمان جهان از حرکت باز خواهد ایستاد،در نتیجه همه تیکینگ جهان در یک نقطه منجمد خواهد شد و دارای یک وزن بسیار بالا خواهد شد،و کل جهان هستی به یک سیاهچاله غیر قابل سکونت تبدیل خواهد شد.

به تصویر زیر نگاه کنید وقتی که جسمی در فضا منجر به خمیدگی می شود به صورت زیر است:

این شکل دقیقا مانند موکتی است که از بیرون به آن یک انرژی مانند دست داده شده است تا حالت موجی را به خود بگیرد،حال باید گفت که موکت در حالت عادی صاف است و خمیده نیست،ولی نیرویی از بیرون منجر به این خمیدگی در موکت می شود،دانشمندان اسم این نیرو را گرانش گذاشته اند،ولی در هر حال باید این نیرو از بیرون اعمال بشود تا جهان حالت اعوجاج و خمیدگی به خود بگیرد،بهترین کاندید برای اعمال این نیرو که دانشمندان از آن بعنوان گرانش یاد می کنند تنها ناظر کیهانی است،در صورتی که جهان حاصل یک تصادف بود به احتمال زیاد چون از بیرون نیرویی به آن اعمال نمی شد صاف بود،در نتیجه ما امروز وجود نداشتیم.

-----

[*]میان ستاره ای به روایت علم کیپ تورن فصل اول

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٠

بحث خداشناسی درباره ضرورت وجود حس چشایی

همانطور که می دانید چشیدن یا "چشایی"یک نوع حس از حواس پنجگانه است،که به ما کمک می کند الگوریتمی از مزه غذاها و خوردنی ها را که برای بدن انسان تعبیه شده است درک کنیم.

نکته قابل ذکر آن است که میلیون و میلیاردها چیز دیگر در جهان آفرینش وجود دارند که انسان ها عاجز از درک و حس کردن آن هستند،مثلا بعضی از صداها و اشعه ها که انسان قادر نیست آنها را حس کند توسط مارها و اسبها و خفاش ها حس می شود،به همین خاطر است که خفاش ها در شبها به وسیله پژواک سازی قادر به فعالیت هستند،و اسبها و چهارپایان زودتر از انسان می توانند زلزله را تشخیص بدهند.پس نتیجه می کنیم ممکن بود حس چشایی در انسان ها وجود نداشته باشد.

اما چرا چشایی حس مهمی است و وجود آن ضرورت دارد؟

نکته اول این است که چشایی به بدن انسان اطلاعاتی درباره ماهیت غذایی که قرار است توسط فرد خورده بشود می دهد،مثلا شیرینی یا ترشی و ... حال فرض کنید شخصی که مبتلا به مرض قند است در صورتی که حس چشایی کلا وجود نداشت هیچ راهی برای کنترل بیماری وی وجود نداشت و با پیشرفت بیماری زمین گیر می شد.

و یا نکته دوم مهم تر از نکته اول مثلا در گوشت و غذای گندیده،اگر حس چشایی و بویایی وجود نداشت،انسان ها به راحتی گوشت فاسد را می خوردند و دچار بیماری می شدند و از میان  می رفتند.

و یا مثلا در مورد غذاهای تند که نوعی بدن حالت هشدار دهندگی شدید به خود می گیرد،مثلا درباره فل فل مصرف بیش از اندازه فل فل باعث می شود که برخی از قسمت های بدن دچار زخم و آسیب دیدگی از داخل بشود،حال فرض کنید اگر در انسان ها حس چشایی وجود نداشت،انسانی ممکن بود به قدری از فل فل یا گوشت فاسد استفاده کند که خود را نابود نماید.

نکته جال دیگر این است که هر قسمت از حس چشایی دارای گیرنده به شکل مخصوص خود است.

حال به قسمت خداشناسی قضیه می پردازیم:

ای اتئیست های بی انصاف؛ساده ترین دستگاهی سنسور که مثلا اسیدی بودن یا بازی بودن و یا مزه و یا ... یک ماده را تشخیص می دهد،ساعت ها و سالها وقت به اضافه کلی هزینه صرف ساخت آن شده است و به وسیله مهندسین طراحی شده است.حال تصور کنید یک سیستم چشایی بسیار قوی و قدرتمند مانند سیستم چشایی انسان که بر خلاف دستگاهای ساخت بشر در یک محفظه کوچک جا شده است و به راحتی می تواند در کمترین زمان طمع ها را شناسایی کند،چگونه می تواند بدون حضور یک طراح ساخته شده باشد؟آیا این مساله را عقل سلیم می پذیرد که ساده ترین حس گرها توسط مهندسین ساخته شده باشند،ولی حسگر چشایی انسانها و جانداران که به آنها درباره غذایی که می خورند هشدار می دهد حاصل یک تصادف باشند؟اگر دستگاه هس گر کارخانه بتواند بطور تصادفی در طی میلیارها سال به وجود بیایید حس گر زبان انسان هم می تواند در غیر این صورت پاسخ منفی است.علاوه بر آن هر سیستمی که دارای گیرنده و قسمت فرستنده باشد نمی تواند حاصل تصادف و شانس باشد و باید طراحی در پشت آن باشد که شکل گیرنده و فرستنده که دراینجا خوردنی و جوانه های چشایی زبان است را نسبت به هم تنظیم بنماید.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢