خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

برسی مصادره به مطلوب مبحث جهان های موازی توسط اتئیست ها برای رد وجود خدا

یکی از مغالطه هایی که اتئیست ها برای رد وجود خدا به آن پناه می برند موازات یا بسگیتی است،و آن این است که بی نهایت و یا 10100 جهان دیگر در موازات ما قرار دارند،که همه آنها زیست پذیر نیستند و تنها این جهان زیست پذیر است و قابلیت حیات دارد در نتیجه در میان این همه جهان موازی جهان ما در اثر تصادف پدید آمده است،هاوکینگ نیز در کتاب طرح بزرگ دست به دامن این موضوع شده است،این مساله منجر شده است که مساله جهان های موازی مورد نقد و رد علمای مسیحی قرار بگیرد،ولی در قرآن و اسلام این مساله رد نشده است وبرعکس بروی آن تاکید شده است.

حال به برسی چند موضوع و چند سوال بی پاسخ در این مورد می پردازیم:

✔نویسنده این تارنما وجود جهان های موازی را کاملا قبول دارد،اما پاسخ به این سوال ضرورت دارد که تا کنون بشر موفق به کشف کدام جهان موازی دیگر شده است،که موفق به دسترسی آن نیز بشود و از ماهیت آن که آیا قابلیت حیات را دارد و یا خیر نیز آگاهی یابد؟

✔از کجا معلوم برخلاف ادعاهای مطرح شده همه جهان ها و یا بیشتر جهان ها و یا کسری از جهان های موازی شبیه جهان ما باشند و یا قوانین فیزیکی خاص خودشان را داشته باشند که به موجودات دیگری اجازه حیات بدهد؟هیچ مدرک مستدلی برای خالی از سکنه بودن جهان هی موازی و زیست پذیر بدون آنها وجود ندارد و تا زمانی که بشر به همه آنها دست پیدا نکرده این ادعا باطل است.

✔بر فرض محال این مساله که همه جهان های موازی خالی از سکنه هستند،و تنها در جهان ما حیات وجود دارد،این مساله به این شباهت دارد که بگوییم در شهری هستیم که همه خانه ها خالی از سکنه هستند به جز یک خانه،آیا این سوال به پیش نمی آید که بنا و معمار و سازنده همه این خانه های خالی و آن یک خانه پر چه کسی است؟ و آیا اساسا عقل و خرد قبول می کند که شهر خالی از سکنه هم بر اساس تصادف پدید آمده باشد؟

در نهایت هرچه بزرگ بودن جهان هستی چه خالی از سکنه باشد و چه نباشد،بیشتر موئید این است که جهان دارای آفریدگاری است،زیرا هرچه جهان کوچکتر بود و تنها به یک جهان کوچک ما خلاصه می شد احتمال اینکه بطور تصادف پدید آید بیشتر و بیشتر می شد ولی،بزرگی جهان همانند یک کشتی با یک سکنه در دریا است و مقایسه آن با یک تکه چوب شناور بروی آّب که فردی نیز بروی آن در حال شنا است،بدون تردید پدید آمدن تصادفی کشتی بسیار نامحتمل تر از افتادن یک تکه چوب از داخل یکی از جزایر است.در نتیجه بزرگی جهان صرف داشتن یا نداشتن سکنه ربطی به انکار وجود خدا ندارد.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٩

بحث خداشناسی در باره طوفان های ستاره ای

همانطور که می دانید همه ستارگان از جمله خورشید دارای طوفان های خورشیدی هستند که می تواند نتایج ویرانگری بر سیاره ها و محیط اطراف آنها بگذارد،امروز خبری مبنی بر این منتشر شد که یک ستاره بسیار کوچک که اندازه حدود مشتری و 320 برابر زمین داشت،در اطراف خود طوفانهانی به اندازه کره زمین را داشت،که این طوفان می تواد همه سیارات اطراف این ستاره را تحت تاثیر قرار بدهد زیر این طوفان امواج مخرب نیز تولید می نماید.

خورشید ما نیز دارای طوفان های خورشیدی بسیار بزرگ تری استاست،ولی هنوز این طوفان ها نتوانسته است به زمین آسیبی برساند،زمانی که یک ستاره کوچک می تواند طوفانی به بزرگی کره زمین ایجاد کند خورشید ما که نیز یک میلیون برابر است باید بتواند طوفانی به اندازه 3200 برابر کره زمین را ایجاد کند ولی این اتفاق نمی افتد،و طوفانی به این بزرگی به نسبت اندازه سیاره ایجاد نمی شود.

فاصله زمین تا خورشید 150 میلیون کیلومتر است،که در این فاصله می تواند نزدیک 5000 زمین را جای داد و بدون تردید،اگر یک طوفان خورشیدی بزرگ ایجاد می شد حدقلا آثار آن به زمین می رسید و در این 5 میلیارد سال از عمر زمین اگر یک بار به زمین می رسید یا به طرف زمین رها می شد می توانست با در نوردیدن سپر مغناطیسی زمین، زمین را به قدری گرم کند که کل حیات در آن از بین برود.

اما تا به حال این اتفاق که در بقیه نقاط فضا یک رخداد عادی است،در خورشید اتفاق نیفتاده است،در نتیجه ما هنوز وجود داریم.

هر ذهن کنجکاوی باید این سوال را از خود بنماید که اگر جهان آفریدگاری ندارد،چگونه در طول 5 میلیارد سال عمر زمین یک بار نیز این اتفاق متداول در سراسر جهان در خورشید نیفتاده و حیات در زمین نابود و متلاشی نشده است؟و آیا نیرویی نگهبان زمین نیست؟

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٢

بحث خداشناسی درباره انتشار نور مستقیم

همانطور که می دانید مسیر حرکت نور بصورت مستقیم و خطی است،یعنی نوری که از خورشید و سایر اجرام آسمانی به طرف ما می رسد بطور مستقیم منتشر می شود،و از خورشید و ستارگان بطور مستقیم به ما می رسد.

و این مساله نیز دارای یک دلیل است و آن این است که خورشید و سایر ستارگان دارای یک میدان مغناطیسی در اطراف خود هستند که باعث می شود نور بصورت خطی و مستقیم منتشر بشود.

حال تصور کنید که نور به صورت خطی منتشر نمی شد و جهت انتشار نور زاویه دار بود،در نتیجه جهت انتشار نور مثلا نور خورشید به زمین کج و زاویه دار بود و فوتون های نور انحراف پیدا می کردند چه اتفاقی می افتاد؟

پاسخ ساده است دو حالت محتمل تر بود،در حالت اول همه نور گسیل شده از سوی خورشید توسط میدان مغناطیسی زمین بعلت خطی نبودن و زاویه دار بودن منحرف می شد،در نتیجه هیچ نوری به داخل زمین نمی رسید و زمین سرد و تاریک می شد و امکان حیات و زندگی در آن وجود نداشت.

در حالت دوم بعلت انحراف ممکن بود تراکم فوتون های نور انحرافی در قسمتی از زمین بالا برود و منجر به سوراخ شدن لایه ازون و اتمسفر در آن ناحیه بشود که کل حیات در زمین را تحت شعاع قرار می داد.

حال تصور کنید جهان هستی بدون طراح و آفریدگار و بر حسب تصادف بود،تنها حذف همین فاکتور که نور بصورت خطی منتشر می شود،باعث می شد که هم اکنون ما نباشیم.به دیدگاه فلسفی مساله وارد می شویم،تمام المنت های لازم برای اینکه ما وجود داشته باشیم حتی ساده ترین آنها که به فکر ما نمی رسد در جهان تعبیه شده است،آیا ممکن است این جهان بر اساس تصادف پدید آمده باشد و هیچ طراح و آفریدگاری نداشته باشد؟

تنها کافی بود که در یک جهان تصادفی میدان مغناطیسی دور ستارگان وجود نداشت،نتیجه این بود که نور مستقیم منتشر نمی شد و ما نیز هم اکنون وجود نداشتیم.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱۸

بحث خدا شناسی در باره رشد جنین

تصویر زیر مربوط به مراحل رشد جنین یک جوجه در داخل تخم مرغ است:

هماطنور که میبینید،جوجه از یک نطفه کوچک تغذیه از اندوخته غذایی تخم را شروع می کند تا به تدریج بزرگتر و بزرگتر شود،و به تدریج دست و پا و اندامهای و چشمان جاندار نیز در داخل تخم در می آید.

حال برسی چند نکته در باره این تصویر ضرورت دارد؛

اتئیست هایی که در این ادعا هستند که جهان دارای آفریدگار و معبودی نیست،مقداری پیچ و روغن و تمام وسایل مربوط به ساخت یک ربات را بصورت بسیار کوچک و میکروسکوپی به اندازه نطفه جنین در درون یک چیز تخم مرغ مانند قرار بدهند،و سپس مواد لازم برای تغذیه و حرکت رباط را مثلا نیروی اکتریکی و روغن را نیز در داخل تخم قراردهند،و چند ماه بروی تخم بخوابند،در صورت علاقه تعدادی نیز می توانند مقداری اطلاعات را به جای DNA در درون یک دیسک در داخل این مخلوط قرار دهند،اگر ربات موفق شد که این پیچ و مهره ها ها را در داخل تخم حتی بعد از گذشت میلیاردها سال،به خود جذب کند و بصورت صحیحی با همراه دیسک در کنار هم قرر دهد،و به تدریج با تغذیه از روغن از یک ربات کوچکتر به ربات بزرگتر تبدیل شود و دارای اعضای اضافی مانند دست و پا نیز شود،این مساله نیز قابل پذیرش است که جهان آفریدگاری ندارد،ولی اگر ربات نتوانست این کار را بکند،جوجه نیز نمی تواند این کار را ببه تنهایی کند.

حال ممکن است تکامل گراها به مغلطه انتخاب طبیعی و ژن ها متوصل بشوند،که این توانایی ها در نسل های گذشته گرفته شده است،و در اطلاعات ژنتیک DNA ذخیره شده است و در جانداران امکان پذیر است،سوال این پاسخ نیز در پاراگراف بالا آمده است،کافی است اتئیست ها اطلاعاتی را در درون یک فلش مموری تعبیه کنند و آن را بجای DNA در نظر بگیرند،که اسپرم جانداران تنها حاوی DNA و مقداری ماده غذایی و ابزارهایی برای حرکت است،اگر فلش مموری و رم در درون قطعات آهنی و روغن توانست با اطلاعات داده شده دست و پا در بیاورد،حق با اتئیست ها است در غیر این صورت باید وجود خالق را برای جهان پذیرا شد.

حال یک موضوع دیگر نیز باید برسی شود،اسپرم جانداران شامل یک DNA است،اگر ذهن شما بپذیرد که یک فلش مموری در طول میلیاردها سال با کسب تجربه و ... بطور اتوماتیک و بدون دخالت هیچ کاربری و کامپیوتری و برنامه نویسی پر شده است،DNA که مشابه زیستی آن است می تواند خود به خود پر شده باشد،در غیر این صورت این مساله نیز امکان پذیر نیست،کافی است این سوال مطرح شود که زمانی که اطلاعات فلش ربات پر نشده بود ربات چگونه خود به خودی بدون دستور یا اطلاعات راه می رفت که موجود زنده نیز بودن طرح و اطلاعات و قبلی ذخیره شده توانسته باشد راه برود و یا تکامل یابد؟

مثال تخم را می توان به یک مورد دیگر نیز تشیه کرد،و آن تخم مرغ شانسی است،که تنها عنصر ماده ژنتیک در آن حذف می شود؛فرض کنید قطعات یک اسباب بازی کوچک را بطور پراکنده در درون تخم مرغ شانسی قرار دادید،فارغ از بحث تغذیه و بزرگ شدن آن از یک جنین بسیار کوچک و ناچیز،چند میلیارد سال باید این تخم مرغ شانسی را بدون بیرون آوردن دخالت دست تکان بدهید آیا امکان دارد که قطعات آن به هم متصل بشوند و اسباب بازی زنده از و سالم به هم متصل شده بطور تصادفی از داخل آن بیرون بیاید؟آ

و در پایان آیا مساله پذیرفتن وجود خالق یا طراح سخت تر است و یا پذیرفتن اینکه یک ربات به شکل جوجه یا یک اسباب بازی در درون تخم مرغ شانسی بطور شانسی و بدون دخالت طراح ساخته شده است؟

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱٧

بحث خداشناسی درباره مورچگان

تصاویر زیر متعلق به نوع خاصی از مورچه ها بنام مورچه عسل است،که در مناطق خشک زندگی می کند و شهد گل ها و گیاهان را در معده خود بصورت هضم نشده تا کلونی یا لانه مورچه ها حمل می کند،و بقیه مورچه ها نیز از این شهد تغذیه می کنند.

در این مطلب قصد داریم چندین مورد را در باره مورچگان و این مورچه خاص بپردازیم:

✓ همانطور که میدانید،مورچه ها دارای یک نوع زندگی اجتماعی هستند،و یک مورچه به تنهایی بسیار آسیب پذیر است و در طبیعت بدون مشارکت فورا از بین می رود،حال اتئیست ها و تکامل گرایان اتئیست باید به این مساله پاسخ بدهند که زمانی که اولین مورچه های پدید آمده به مرحله زندگی اجتماعی نرسیده بودند،مورچه ها به تنهایی چگونه به حیات ادامه می دادند؟

✓تئوری تکامل اتئیستی بر این پایه بنیان شده است که جانداران قوی تر و برتر جانداران ضعیف تر را از بین می برند و خود زنده می مانند،حال باید در برابر این مساله پاسخگو باشند،که این روحیه فداکاری در مورچه که حاضر است غذایی که خود بدست آورده است را به کولونی حمل کند تا بقیه مورچه ها نیز از آن بخورند چگونه قابل توجیه است،اولین مورچه های تصادفی پدید آمده از کجا می دانستند که برای ادامه نسل باید غذا به ملکه و سایر مورچه ها برسانند و زمین را بکنند تا از فصل زمستان عبور بکنند و نسل آنها ادامه یابد؟و چگونه انتخاب طبیعی کور به تنهایی این مساله را به مورچه ها القا کرده است که برای زنده ماندن باید با بقیه مورچه ها متحد شود و کولونی تشکیل دهد؟

در حالت کلی روحیه فداکاری چه در مورچه ها و سایر جانداران چه در انسان،اساس تئوری تکامل که انتخاب طبیعی و لگدمال شدن گونه های ضعیف تر توسط گونه برتر است را به زیر سوال می برد.زیرا بر اساس این تئوری تنها "من"مطرح است،ولی آنچه که در طبیعت رخ می دهد در بیشتر موارد"ما"است!

تنها راه پاسخگویی این است که خداوند مهربان جرعه ای مهربانی و دانش خود را از ابتدا در ذات همه موجودات قرار داده است،والا بر فرض محال مورچه ای که بطور تصادفی پدید آمده باشد نمی داند که مفهوم فداکاری برای تنازع نسل چیست و نمی داند که باید برای ادامه نسل مورچه ها در کولونی به آنها نیز غذا برساند و نمی داند که باید این غذا را برای فصل سرد ذخیره کند،این مساله بسیار قابل توجه است تنها اولین مورچگانی که بر اساس ادعای تکامل گرایان اتئیست بطور تصافی پدید آمده بودند،دارای این دانش و اطلاعات نبودند،در همان ابتدا نابود می شدند و هم اکنون هیچ مورچه ای وجود نداشت،و اکوسیستم زمین به دلیل حفاری نکردن زمین و نرسیدن هوا به داخل زمین به هم می خورد و حتی غذای انسان ها که وابسته به کشاورزی است با تهدیدات جدی مواجه می شد.

به همین خاطر است که خداوند در قرآن کریم توجه ویژه ای به مورچه داشته است و یک سوره را بنام این جاندار نهاده است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱٢

بحث خداشناسی در باره پیشبینی های واکنش پذیر در بدن

همانطور که می دانید بدن ما و سایر جانداران پیش بینی هایی برای واکنش پذیری دارد،مثلا هرمون ها و آنزیم ها که مواد شیمیای ضروری در بدن انسان هستند،در ابتدا تاثیر خود را بر سلول هدف و بدن اعمال می کنند،سپس آن سلول بر اساس دستور یا واکنشی که به آن از طرف هرمون یا آنزیم اعمال شده است فعالیت خود را آغاز می کند.

یا مثلا بدن ما می داند که ممکن است،زخمی بشود و یا مورد حمله قرار بگیرد،در نتیجه همیشه پلاکت های خونی و سلول های گلبول های سفید را در خود می سازد،حتی زمانی که ممکن است،بدن در خطر نباشد همیشه در حالت آماده باش قرار می گیرد.یا مثلا در موقع هیجان بدن برای این موقع آدرنالین می سازد.و یا بدن ما می داند که ممکن است در آینده به مواد غذایی نیاز داشته باشد،در نتیجه همیشه مقداری چربی را به جای دفع آن بصورت ذخیره نگه می دارد.


حال برسی چند نکته در این باره ضرورت داد:

الف-برای ساخت یک ربات ساده باید آن را تا حد ممکن برنامه نویسی کرد و به آن داده داد،تا تنها بتواند دو قدم به جلو برود و دست خود را تکان دهد،یک ربات ساده تنها برای قدم برداشتن به یک طراح نیاز دارد،که تنها در یک قسمت آن که داده ها ذخیره می شوند مقدار زیادی اطلاعات تعبیه بکند،با در نظر گرفتن این مساله که تکامل تا کنون نتوانسته است یک ربات ساده را که بی جان باشد ایجاد بکند،چگونه انسان و یا جاندارانی که تک تک سلول هی بدن آنها دارای اطلاعات ژنی است،می توانند بدون طراح باشند؟

ب-حال در مسیر تکاملی،این مساله باید مورد کنکاش قرار گیرد که آیا ماده به تنهایی قدرت پیش بینی برای ساخت هرمون آدرنالین آنزیم پلاکت و ... را دارد و یا خیر؟بر اساس یکی از ادعاهای برخی از تکامل گرایان اتئیست،ماده جاندار از ماده بی جان به وجود آمده است،و حتی اگر اساس جهان را نیز بر اساس تصادف در نظر بگیریم باید در جایی ماده جاندار از ماده  بی جان پدید آمده باشد،حال باید به این مساله پاسخ داد که چرا ماده بی جان قدرت پیش بینی ندارد،و چرا آهن نمی تواند برای دفاع در برابر زنگ زدگی برای خود،یک لایه ضد زنگ بسازد؟و اگر سلول زیستی در طول زمان توانسته است بطور تصادفی صاحب گنجینه اطلاعات ژنی شود،چرا آهن دارای کارت حافظه نشده است؟

ج-اگر صورت مساله واکنش های پیشبینی پذیر را در بدن بر اساس تئوری داورین در نظر می گرفتیم،اساس هرمون ها و آنزیمها همزمان با فعالیت سلول باید واکنش های خود را آغاز می کردند و نه قبل ا آن،زیرا بر اساس انتخاب طبیعی و تکامل نیاز منجر به عمل و واکنش و تولید می شود،اما در اینجا بدن قبل از اینکه اتفاقی بیفتد،نیاز خود را درک کرده است و اقدام به تولید آن کرده است،حال تصور کنید انسان یک موجود بدون طراح و آفریدگار و یک ربات بود که بطور تصادفی پدید آمده بود،و اندوخته ژنی خود را بصورت اطلاعات ذخیره شده فلش دیسک ربات به همراه داشت،چرا ربات ها و ماشین ها و سنگ ها قدرت پیشبینی اتفاقی که قرار است اتفاق بیفتد را ندارند،و کسی هم نمی تواند باور کند ربات در اثر تصادف پدید آمده است ولی انسانی که میلیون ها بار پیچیده تر است بدون خالق و آفریدگار باشد؟

ایده و بخش هایی از این نوشته به پیشنهاد یکی از خوانندگان فیسبوک این تارنما بنام آقای حسین رستمی ارائه شد،که از ایشان نهایت تشکر را داریم،در صورتی که شما نیز ایده ای دارید که قابل پیاده شدن بروی نوشته باشد،آن را به ما ارائه کنید و در این کار به ما یاری برسانید.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٦

بحث خداشناسی در باره توازن در سیستم دفع و جذب بدن

همانطور که می دانید بدن ما و سایر جانداران دارای یک سیستم جذب و گوارش و دفع است،که مواد غذایی را که ما می خوریم را جذب و باز جذب می کند و مواد اضافی را دفع می کند،اما میزان این جذب و باز جذب یا دفع یکی از فاکتور های اساسی در زندگی ماست.

مثلا :همانطور که می دانیم بدن ما در حالت عادی،عمل جذب و فع را بطور نرمال انجام می دهد،ولی در حالتی که بیمار باشیم،بدن ما بصورت اسهال مقدار زیادی از ماده ای را که باید جذب می شد را دفع می کند.

اما در حالت عادی بدن جانداران دارای یک مکانیسم تنظیم کننده میزان جذب و باز جذب مواد غذایی است،که با توجه به مقداری که بدن ما به آن ماده نیاز دارد آن را جذب و مواد اضافی را دفع می کند.

حال تصویر کنید که تنها همین مکانیسم تنظیم جذب و دفع نبود چه اتفاقی می افتاد؛پاسخ ساده است،در حالت اول ممکن بود به قدری دفع مواد زاید از بدن زیاد باشد که فرد مقدار مواد مورد نیاز خود را به اندازه کافی دریافت نکند در نتیجه به دلیل دفع زیاد مواد از بدن در خوشبینانه ترین حالت،انسان یا جاندار به دلیل نرسیدن مواد کافی به سلول ها دچار لاغی و بی حالی مفرط و در نهایت مرگ سلولی می شد.

در حالت دوم جذب بالا و شدید مواد غذایی در بدن منجر به چاقی مفرط و بیماری های مربوط به آن در همه جانداران می شد و حجم بدن جانداران تا مقدار زیادی افزایش می یافت.که این نیز حیات همه جانداران مخصوصا گونه هایی که ادامه حیات آنها در گرو سرعت و چابکی و فرار از دست گونه های دیگر است و یا حتی گونه هایی که ادامه حیات آنها در شکار گونه های دیگر است به خطر می افتاد.

ولی اینگونه نیست و در این مساله حالت تعادل وجود دارد،حال برسی چندی مورد در این باره ضرورت دارد:

الف-تکامل گرایان اتئیست باید در این باره پاسخگو باشند که زمانی که مثلا به قول خودشان انتخاب طبیعی،نتوانسته بود این خاصیت یا هرمون های تنظیم کننده را در بدن پدید بیاورد چگونه نخستین جانداران به دلیل هدر روی زیاد مواد و یا عدم تعادل و عدم توانایی در فرار در نتیجه جذب بالا منقرض نشده بودند؟

ب-اتئیست ها در همه مراحل تکامل یا آفرینش در هر جایی گنگ می شوند از آن بعنوان انتخاب طبیعی یاد می کنند،حال اگر این انتخاب طبیعی در یک جهان تصادفی اعمال نشده بود چه اتفاقی می افتاد؟و چگونه است که انتخاب طبیعی در بدن همه جانداران در همه محیط های زمین به درستی عمل کرده است و همه جانداران دارای مشکل گوارشی نیستند که بتواند نسل آنها را در خطر قرار دهد؟

ج-در نخستین جاندارانی که مکانیسم جذب و دفع همزمان شکل نگرفته بود،بدن چگونه مواد اضافی جذب شده را دفع می کرد؟و این مساله واضح است که اگر سیستم جذب و دفع در نخستین جانداران همزمان شکل نگرفته بود آنها و نسل های بعدی آنها منقرض می شدند،حتی در یک جهان تصادفی هم این مساله بسیار دور از ذهن است که یک کلمه ناملعوم بنام انتخاب طبیعی توانسته باشد همزمان به هردوی این سازکار و سازکار تنظیم کننده آنها شکل داده باشد.

د-سیستم گوارش ما بصورت لوله های پیچ در پیچ است که این خاصیت باعث شده نهایت سطح موجود را برای جذب مواد غذایی داشته باشد،فرض کنید در یک جهان تصادفی روده انسان صاف بود،در نتیجه بلافاصله بعد از خوردن غذا مستقیم به سمت روده سرازیر می شد و جذبی در کار نبود،تا زمانی هم که انتخاب طبیعی کور به قول اتئیست ها نتواسته بود لوله های گوارش پیچ در پیچ در بدن جاندارن ایجاد کند همه جانداران مشکلات جذب غذایی داشته اند که اگر هم اکنون هر جانداری آن را داشته باشد از بین می رود.

-----

صفحه فیسبوک این تارنما 

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٦

بحث خداشناسی در باره سلول های نوری چشم

چشم هر فرد دارای یک میلیون سلول نوری است که عصب بینایی را به مغز می برند،و در دنیای پزشکی تا کنون پیوند کامل چشم غیر ممکن بوده است،زیرا اتصال عصبی بین سلول های نوری چشم امکان ناپذیر است.

 حال برسی چند نکته ظریف درباره چشم و عصب بینایی قابل ذکر است،در نخستین جاندارانی که چشم بعنوان یک ساختار بینایی در حال شکل گیری بصورت تصادفی بود،باید عصب بینایی وجود نداشت و بنا به ادعای تکامل گرایان اتئیست،انتخاب طبیعی بعدها به عصب بینایی شکل داده بود،در نتیجه چشم در زمانی که عصب بینایی وجود نداشت،باید به دلیل عدم رسیدن مواد غذایی تا زمان اینکه عصب بینایی در نسل ها توسط انتخاب طبیعی تصادفی ایجاد شود ساختار چشم بعنوان یک عضله بی مصرف از بین می رفت.

در حالت دوم،فرض کنید در نخستین جاندارن بطور تصادفی عصب بینایی آغاز به رشد کردن نمود و بعدها چشم را تشکیل داد،بر اساس فرآیند انتخاب طبیعی و به قول تکامل گرایان اتئیست نیازهای بدن جانداران است که به بدن آنها شکل می دهد،در نخستین جاندارانی که عصب بینایی بی دلیل شروع به رشد کردن کرد و بدن جانداران نیازی به آن نداشته است چون ساختاری بنام دیدن و مشاهده وجود نداشته است،باید عصب بینایی در چندین نسل بعد بعنوان یک ساختار زاید از بین می رفت،زیرا به جایی متصل نبود.و رشد آن بی دلیل بوده است.

حال تصور کنید که عصب بینایی بر اساس نیاز بدن جانداران به طول غیر تصادفی آغاز به رشد کرده تا در چندین نسل بعد چشم را شکل دهد،در ین صورت نمی توان گفت که کار انتخاب طبیعی کور بوده است،محتمل ترین گزینه در این مورد این است که تکامل عصب بینایی به سمت جلو و شکل گیری ساختارهایی برای دیدن در نخستین جانداران برای دیدن با طرح و نقشه قبلی بوده است در نتیجه نمی تواند حاصل تصادف باشد و دارای یک آفریدگار و طراح بوده است.

حال یک مساله دیگر قابل برسی است؛فرض کنید جهان تصادفی بود،در انسان بجای 1 میلیون نورون نوری در عصب بینایی 500 هزار عصب بینایی وجود داشت،دید انسان به اندازه نصف این مقدار محدود می شد،حال این تعداد دو برابر بود،فعالیت دید دو برابر می شد و انسان دید انسان ها مانند بعضی از جانداران که اشعه های دیگر را مشاهده می کردند بیشتر می شد.در نتیجه بخشی از فعالیت مغز انسان مختل می شد زیرا مغز انسان توانایی درک مقیاس دید وسیع ت را ندارد.

صفحه فیسبوک این تارنما 


  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٤