خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی درباره بزاق دهان

همانطور که می دانید براق و آب دهان که شاید به نظر ساده برسد از غده هایی در زیر زبان ترشح می شود،در ظاهر تنها وظیفه مرطوب نگه داشتن دهان را بر عهده دارد،اما در اصل وظایف مهم تری را بر عهده دارد،از جمله اینکه در هضم غذا ها کمک می کند و بدون بزاق دهان تقریبا هضم غذا بسیار دشوار و غیر ممکن است.علاوه بر آن بزاق در تنظیم PH محیط دهان نقش دارد،و اگر وجود نداشت،زبان آسیب می دید،و مزه غذاها قابل چشیدن نبود.

حال در ابتدا به جنبه تکاملی قضیه می پردازیم؛

فرض کنید در یک جهان تصادفی بدون وجود آفریدگار یک ماشین که ساختاری مانند بدن دارد در اثر تصادف پدید آمده بود،ولی هنوز ماشین بعلت نبود محفظه آب خنک کننده قادر به خنک کردن خود نبود،ولی این ماشین قادر به زاد آوری و تولید مثل بود،حال اگر بتوانیم بپذیریم انتخاب طبیعی بطور تصادفی حتی در طول میلیاردها سال توانسته باشد به ماشین بفهماند که برای فعالیت به آب نیاز دارد و انتخاب طبیعی بدون دخالت دست مهندس محفظه آب را در اتوموبیل قرار داده باشد،و سیلندر ها و لوله های آن ر نیز در اثر تصادف به محفظه خنک کننده مرتبط کرده باشد و به ماشین یاد داده باشد که در هنگام نیاز بطور اتوماتیک از شیر بتواند داخل محفظه خود آب پر بکند،پذیرش این مساله قابل قبول است که بزاق نیز در اثر تصادف و بدون دخالت آفریدگار در طی میلیون ها سال پدید آمده اند،ولی اگر کسی قبول داشته باشد که محفظه آب و لوله ها و خود آب کار انسانی باید باشد،نمی تواند این مساله را بپذیرد که وجود بزاق صرفا بخاطر یک مساله کور بنام انتخاب طبیعی است.

 

حال تصور کنید در یک جهان تصادفی که آفریدگاری بر فرض محال وجود نداشت و ما حاصل تصادف بودیم،تنها همین یک مورد یعنی بزاق دهان در جاندارن کم بود و پدید نیامده بود،چه اتفاقی می افتاد؟

هضم غذها بسیار دشوار بود،و هضم بعضی از غذاها غیرممکن بود در نتیجه موجودات زنده بسیار ضعیف تر و نحیف تر از حالت کنونی بودند،بعد از مدتی زبان از کار می افتاد به دلیل عدم وجود حالت چشایی تلخ و شیرین و به مقدار نامتوازنی وارد بدن می شد و تعداد زیادی از موجودات بخاطر دیابت و تعدادی دیگر بخاطر فشار خون بالا ناشی از نمک زیاد می میردند،حال باید سوال کرد کدام عقل سلیمی قبول می کند که یک ماشین و یا اتوموبیل که قادر به چشیدن مزه ها نیست محفظه آب آن تعبیه یک مهندس باشد ولی آب زبان بدون طراح باشد،تنها مغلطه ی که تکامل گرایان به آن متوسل می شوند زمان زیاد جهان هستی است،که باید گفت مفهوم این زمان برای ما زیاد است برای آفریدگار بسیار کمتر از زمانی است که یک مهندس صرف ساخت اتوموبیل می کند،و انتخاب طبیعی است که باید پرسید در کدام اتوموبیلی تا به حال مشاهده شده است که مثلا به دلیل قطع شدن یا نبود سیلندر در محفظه آب لوله ماشین خود به خود به سمت محفظه آب حتی یک سانتی متر رشد بکند که در موجود زنده که بدون آب دهان محکوم به نابودی است این عمل در طی میلیون ها سال امکان پذیر باشد؟

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٦

بحث خداشناسی درباره پوست

همانطور که مشاهده می کنید همه انسانها و جانداران دارای پوست هستند،گیاهان نیز دارای پوسته هستند،و حتی موجودات تک سلولی و باکتر ها نیز دارای یک لایه پوسته هستند،پوست نقش اساسی و پر اهمیتی را علاوه بر زیبایی در زندگی انسانها بازی می کند و به عنوان یک سپر یا لایه محافظ یا یک مثال عینی تر بعنوان دیوارهای دروازه شهر سلول های داخلی بدن ما را از هزاران باکتری معلق در هوا و گرد و غبار و اشعه های کشنده خورشید محافظت می کند.

اگر پوست وجود نداشت بافت های داخلی زیر پوست هیچ سپری در برابر باکتری ها نداشتند و بلا فاصله عفونت می کردند،علاوه بر آن همه جانداران به دلیل سر ریز شدن خون از بافت های عریان بدن خود از بین می رفتند یا نور خورشید باعث می شد که بافت های زیرین پوست آنها که همیشه باید برای فعالیت مرطوب باشد خشک بشود و از بین برود.

نکته جالب دیگر این است که تعدادی از باکتری ها نیز روی پوست وجود دارند که بعنوان نگهبان و محافظ پوست در برابر سایر باکتری های مضر عمل می کنند.

حال به بحث خداشناسی مبحث پوست می پردازیم:

ادعایی که تکامل گرایان اتئیست ممکن است درباره پدید آمدن پوست بکنند این است که چون سلول های اولیه و باکتری ها دارای دیواره هستند این دیواره به تدریج در طول زمان تکامل یافته است،ولی در پاسخ باید گفت که سلول های بدن انسان نیز دارای دیواره هستند و سلول های پوستی بطور متمایز هستند و ساختار خاصی دارند.

حال تصور کنید،که اگر جهان هستی آفریدگاری نداشت؛در نتیجه در هنگام یک تکامل تصادفی تنها همین یک ساختار حتی در مراحل اولیه تکامل جانداران در نخستین پستانداران یا ماهی ها و یا دوزیستان پدید نیامده بود یا در مرحله ای که پدید نیامده بود یا ضعیف تر بود چه اتفاقی می افتاد؟

پاسخ ساده است بدن جانداران به قدری در برابر ویروس ها و باکتری ها ونور خورشید و یا عوامل بیرونی ضعیف بود که قبل از اینکه فرصت این مساله را پیدا کند تا پوست خود را در چندین نسل تکمیل بکند متلاشی می شد و نسل همه جانداران از بین می رفت.

علاوه بر آن بدن هر جانداری حتی ساده ترین جانداران مثلا یک گربه و یک ماهی تنها یک توده گوشت در معرض گندیده شدن و کنده شدن در برابر هر محرک خارجی است،تکامگرایان اتئیست باید به این سوالات پاسخ بدهند که زمانی که پوست جانداران ضعیف تر بوده است و بسیار نازک بوده و یا شاید وجود نداشته جانداران چگونه قادر به ادامه بقا و تنازع نسل بوده اند؟

حال دوباره به تکامل بیوشیمیایی در باکتری بر می گردیم؛فرض کنید اولین باکتری ها و ویروس هایی که به تعابیر اتئیست ها در اثر تصادف پدید آمده بودند باید در مراحل اولیه حیات زمین پوسته و لایه محافظتی نداشتند،چون باکتری ها نیز باید تکامل می یافتند،در همان مراحل اولیه و همان موجودات تک یاخته ای اولیه که ساختار محافظتی بنام پوسته در آنها پدید نیامده بود،اصولا باید همگی در برابر شعشعات خورشید از بین می رفتند و تکامل تصادفی در همانجا متوقف می شد.ولی حتی در آن مرحله از آفرینش نیز یک آفریدگار فورا قبل از اینکه باکتری ها و ویروس ها نیاز به این مساله را بکنند و در این خطر بیفتند این ساختار را در آنها تعبیه کرده است در نتیجه آنها امروز وجود دارند.

حال به مساله گیاهان بر می گردیم،تکامل گرایان اتیئست باید در باره پوسته گیاهان نیز پاسخگو باشند که چطور وقتی بعضی از گیاهان پوسته آنها دچار خراش جزئی می شود،از بین می روند ولی دوره ای در تاریخ زمین وجود داشته است که گیاهان می توانسته اند با یک پوسته ناموزون و نامتناسب که هنوز در حال تکامل بود به کار خود ادامه بدهند؟

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱۱

بحث خداشناسی درباره تقلید زیستی

تصاویر متعلق به یک نوع حشره بنام حشره قاتل است،که بعد از اینکه شکار خود(مورچه ها و موریانه ها)را فلج کرد با استفاده تارهای خود اجساد آنها را جمعاوری و از لاشه اجساد خود برای خود لباس بر تن می کند.احتمالا اجداد اولین انسانها نیز که از پوست حیوانات برای خود لباس تهیه کرده اند از این حشره "تقلید زیستی"کرده اند.

 حال باید برسی این مساله بسیار جالب باشد که انسانی که ساده ترین مسائل خود را از طبیعت تقلید زیستی کرده است و از روی طبیعت الگو برداری کرده است،و لباس را از روی یک حشره و کفش را از روی یک سم اسب کپی برداری کرده است،و اگر بروی زمین پرندگان وجود نداشتند امروز مقوله ای بنام پرواز وجود نداشت،چون با نبودن پرواز نیاز به آن ایجاد نمی شد،اگر این نوع از سوسک نبود انسان به این فکر نمی افتاد که لباس تهیه بکند،در خیال خود به مرحله ای رسیده است که فکر می کند که از تمامی رازهای کیهان بی نهایت و منشا آن پرده برداشته در نتیجه می تواند وجود خداوند را انکار بکند.
در حالی که ممکن است دهها مدل از تقلید زیستی در طبیعت و جهان هستی وجود داشته باشد که هنوز انسان به آن دست نیافته است و با دیدن آنها ممکن است به رازهای اصلی جهان و منشا کیهان و بود یا نبود خدا پی ببرد.و شاید این سرنخ های زیستی نیز وجود نداشته باشند،ولی دلیل بر نبودن اصل ماجرا نیست.
فرض کنید در سیاره ای با انسان های اولیه این مدل سوسک و پرنده وجود ندارد،در نتیجه ممکن است انسانها از پوشیدن لباس یا تلاش برای پرواز صرف نظر بکنند،ولی این مساله دلیل بر نبود پرواز و لباس نیست،حال این مساله را به طور کلی تر و مفصل تر به آفریدگار تامیم می دهیم،نبود ابزارهایی در طبیعت که ما بتوانیم با تفلید زیستی از آنها خدا را ببنیم،دلیل بر نبود خدا نیست.
مثلا ممکن بود در جهان ما موجودی وجود داشت که با تقلید زیستی از آن بتوانیم از داخل یک سیاهچاله عبور بکنیم،ولی نبود موجود دلیل بر نبود راه و روی و یا اصل صورت مساله نیست.
انسان به قدری در این جهان ضعیف است که اگر خداوند مسیر های راهنمایی را در برابر انسان قرار نبود و جانداران برای انسان حجت نبودند هم اکنون بعد از هزاران سال مانند بقیه حیوانات که نتوانستند فکر خود را به کار بیندازند از پوشیدن لباس نیز عاجز بود.
  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱٠

بحث خداشناسی درباره جمجمه

همانطور که می دانید جمجمه ها در انسان ها و حیوانات ساختارهایی هستند که در ناحیه سر قرار دارند،و دو وظیفه عمده را بر عهده دارند که اولی حفاظت از مغز در برابر ضربات وارد شده است و دومین وظیفه مهم جمجمه حفظ شکل سر و مانع از سر ریز شدن محتویات سر به بیرون است.

اگر جمجمه وجود نداشت،فارغ از ضرباتی که ممکن است به سر وارد بشود و هر فرد در زندگی خود بارها اصابت ضربه به سر و یا زمین خوردن را تجربه می کند،شکل سر و صورت همه انسان ها و جانداران کج و معوج می شد و یا امکان داشت محتویات مغز و صورت به بیرون ریزش بکند.

همانطور که اشاره شد وظیفه اصلی جمجمه حفاظت از مغز است،و اشاره شد که هر انسان و اساسا جانداری در زندگی خود بارها ضربه به جمجمه را تجربه می کند،در صورتی که جمجمه وجود نداشت با کوچکترین ضربه ای به سر مرگ یا در حالت خوشبینانه تر فلج شدن حتمی بود.

حال جریان های اتئیست که این روزها وجود یک نارسایی بنام سرطان را که بدون تردید سبک زندگی آدمی و صنعتی شدن جوامع انسانی در پدید آمدن آن بی تاثیر نبوده است را مضحکه کرده اند و به این وسیله آفریدگار را به زیر سوال می برند باید در باره این مساله پاسخ بدهند که چگونه ممکن است بر اساس تصادف و احتمالات صرف در نظر گرفتن بزرگی کیهان "ما" در حالت بنیادین و به دور از زندگی شهری و صنعتی بصورت کامل وجود داشته باشیم ولی آفریدگاری در کار نباشد؟

فرض کنید ما در یک جهان تصادفی بودیم و آفریدگاری در کار نبود،اگر چیزی که بعنوان انتخاب طبیعی و داروینیسم تصادفی بدون دخالت آفریدگار از آن نام می برند،تنها در همین مورد دچار نقص می شد که نشده است و سر جانداران دارای جمجمه نبود چه اتفاقی رخ می داد؟

پاسخ ساده است در اولین پستاندارانی که تکامل یافته بودند و جثه آنها بزرگ بود ولی جمجمه سر نداشتند،علاوه بر شکل بدریخت سر که خود عاملی در جهت تضعیف احتمال بقای جاندار به شمار می رفت،با کوچکترین ضربه ای که جاندار در کودکی از ناحیه سر می خورد یا با کوچکترین به زمین خوردنی جاندار جان خود را از دست می داد و تنازع نسل و بقایی نیز وجود نداشت که جانداران پیچیده تر در نسل های بعدی پدید بیایند.

حال آنکه اساسا این مطب باید بصورت بنیانی تر به خود استخوان ها نیز تامیم داده بشود و این مساله برسی شود که صرف نظر از پدید آمدن جمجمه اگر استخوانی وجود نداشت،چه اتفاقی برای نسل بشریت و جانداران می افتاد.

مورد دیگر قابل برسی این است که چطور جمجمه بطور تصادفی و بدون طرح قبلی و اطلاع از روند تکاملی همزمان با بزرگتر شدن مغز توانسته است خود را با اندازه آن تطبیق بدهد،بطوری که مغز ساییده نشود؟در هر آزمایش یا رخدادی باید فردی حضور داشته باشد تا همزمان با افزایش بار یا مایع اندازه مخزن یا انبار را متناسب با آن بزرگتر بکند،و قبول اینکه این مسله بطور رخدادی رخ داده قابل قبول نیست زیرا در صورتی که مراحلی وجود داشت که مغز باید ساییده می شد احتمال از بین رفتن جاندارا بالا بود.بشریت هر چهار چوب و محافظی برای هر شیئی تعبیه کرده است به دست خود بوده است،فردی نمی تواند این مساله را بپذیر که مثلا با گذشت میلیون ها سال چون موبایل نیاز به کاوری داشته است که آن را از آسیب مصون نگه بدارد انتخاب طبیعی بطور تصادفی یک کاور را برای آن پدید آورده است،حال چگونه می توان پذیرفت که جمجمه حاصل یک تصادف بوده است؟

و در نهایت باید گفت آیا انسان کامل نباید در کنار تعدادی نارسایی این همه شگفتی عجیب و غریب را نیز مشاهده بکند و در کنار یک فکت علمی در صدی احتمال بدهد که ممکن است این مساله به آفرینش خداوند ارتباط داشته باشد؟

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢