خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث زیبایی شناسی طبیعی و انتخاب طبیعی

دانشمندان اتئیست سعی در القای این مطلب دارند که انتخاب طبیعی که بر اساس نیازهای جاندار بنا شده است به جانداران شکل می دهد.حال در این پست مواردی را برسی می نماییم که اتئیست ها باید به این مساله پاسخ بدهند که انتخاب طبیعی به چه دلیل و چه نیازی و بر اساس چه چیزی به این گیاهان این اشکال را داده است و آیا ممکن است گیاه یا گلی بطور تصادفی این شکل را به خود گرفته باشد یا نه؟

-ارکیده میمون 

 

2-ارکیده شاپرکی 

 

3-ارکیده ایتالیایی 

 

 

  

ادامه مطلب   
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۸

برسی ادعای شباهت ژنی میمون به انسان

یکی از ادعاهای مطرح شده توسط تکامل گرایان این است که ژنوم انسان و شامپانزه 98 درصد به همدیگر شباهت دارند و به واسطه این ادعا اشاره می کنند که انسان از شامپانزه پدید آمده است.

اطلاعات ژنوم انسان معادل 3000 میلیون نامه است.اگر یک درصد از تفاوت درست باشد حدود سی میلیون نامه متفاوت است که اندازه ده ها کتاب بزرگ است.[1]

حال سوالی که مطرح می شود این است؛آیا تفاوت یک یا دو درصد ژنی باعث می شود که یک موجود بتواند در مریخ کاوشگر پیاده بکند ولی موجود دیگر حتی قادر به پوشیدن لباس یا استفاده از ابزارها نباشد؟. آیا بین انسان های ملل مختلف یک تا دو درصد تفاوت ژنی وجود ندارد؟در صورت وجود دو درصد تفاوت ژنی می بایست برخی از انسانها هم اکنون بصورت میمون بودند!

اگر این ادعا درست بود هم اکنون میمون ها باید با فاصله چندصد سال از انسان درحال تکامل بودند و تمدن و ابزارهای خود را داشتند ولی میمون ها میلیون ها سال با انسانها فاصله دارند.

برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.

-------

[1]The myth of 1 Percent Human and chimp DNA are very different

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۸

تناقضات تئوری تکامل:مارها همیشه مار بوده اند!

یک توضیح:پستهایی که در نقد تئوری تکامل منتشر می شود صرفا به معنی نقض این تئوری نیست،زیرا بسیار دیده شده است که جریان های اتئیست با استفاده از تئوری تکامل سعی در نقض وجود خدا دارند به همین دلیل این مطالب با این هدف منتشر می شود که در صورت صحیح بودن این تئوری مواردی وجود دارند که بدون وجود و دخالت آفریدگار این فرآیند نقض می شود.

دانشمندان تا کنون تصور می کرده اند که اولین شواهد حضور مارها مربوط به 65 میلیون سال قبل است و قوی ترین فسیل های یافت شده از مارها مربوط به 102 میلیون سال قبل بوده است.ولی هم اکنون موفق به یافتن چهار فسیل از مارها شده اند که مربوط به 167 میلیون سال قبل است و این فسیل ها هیچ تفاوتی با مارهای کنونی ندارد.

تئوری تکامل می گوید مارها از اجداد غیر مار تکامل یافته اند ولی دانشمندان هم اکنون معتقد هستند که مارها همیشه مار بوده اند و این نظریه که مارها از غیر مارها تکامل یافته اند فقدان شواهد کافی و مستدل است.

تاریخ فسیلی مارها هنوز پراکنده و نا مشخص است و منشا مارها برای دانشمندان هنوز ناشناخته باقی مانده است.

تاکنون هیچ شواهدی از تغیر تکاملی در فسیل مارها مشاهده نشده است.

برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.

----------- 

منابع این نوشتار :

Snakes Have Always Been Snakes by Frank Sherwin, M.A. *
  1. Dunham, W. Remarkable fossils push back snake origins by 65 million yearsReuters. Posted on Reuters.com on January 27, 2015, accessed January 28, 2015.
  2. Colbert, E. et al. 2001. Colbert's Evolution of the Vertebrates, 5th Ed. New York: Wiley-Liss, 154.
  3. Stahl, B. 1985. Vertebrate History. New York: Dover Publications, Inc.,318.
  4. Miller, S. and J. Harley. 2013. Zoology. McGraw-Hill, 357.
  5. Benton, M. 2015. Vertebrate Paleontology. Malden, MA: Wiley Blackwell, 252.
  6. Blaszczak-Boxe, A. 2015. Oldest Known Snake Fossils Identified. Live Science. Posted January 27, 2015, accessed February 2, 2015.
  7. Allaby, M. 2014. Oxford Dictionary of Zoology. UK: Oxford University Press, 32.
  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۸

بحث خداشناسی در باره علت وجود سیاهچاله ها

اتئیسم بر این مبنی استوار شده است که بسیاری از موارد خلق شده در جهان بی معنی و بدون دلیل خلق شده است،ولی در حقیقت هیچ چیزی در جهان هستی بدون دلیل نیست.

سیاهچاله ها اجسامی در جهان هستی هستند که همه چیز حتی نور را می بلعند،و ستارگان اطراف را می خورند.شاید در نگاه اول وجود سیاهچاله ها در جهان هستی نیز بدون دلیل باشد ولی در حقیقت وجود سیاهچاله ها نیز در جهان بی دلیل نیست.

امروز نتیجه تحقیقاتی منتشر شد که نشان می داد سیاهچاله ها تاثیر منفی در فرآیند ستاره سازی دارند و سیاهچاله مرکزی هر کهکشان با خوردن مواد مورد نیاز ستاره سازی باعث کاهش ستاره سازی در کهکشان می شوند.[1]

حال اگر سیاهچاله ها وجود نداشتند چه اتفاقی می افتاد؟به زبان ساده ستاره سازی در کهکشان ها بطور افسار گریخته ای افزایش می یافت در نتیجه کهکشان ها بسیار گرمتر و گرمتر می شدند و اشعه مرگبار ستارگان به مقدار قابل توجهی افزایش می یافت و عملا به دلیل گرما و اشعه هیچ سیاره ای زیست پذیر نمی شد.

ولی وجود سیاهچاله ها باعث ایجاد یک تعادل در فرآیند ستاره سازی می شود که منجر به زیست پذیر شدن جهان هستی می شود.حال تصور کنید در یک جهانی که بدون دخالت آفریدگار و در اثر تصادف پدید آمده بود سیاهچاله ای وجود نداشت،در نتیجه تعداد ستاره ها چندین برابر می شد و حتی ممکن بود در منظومه شمسی نیز دو یا چند خورشید وجود داشت،در نتیجه زمین به قدری گرم می شد که ما هم اکنون وجود نداشتیم ولی به دلیل وجود و دخالت آفریدگار و تعادل در جهان هستی ما هم اکنون وجود داریم.

برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.

--------

[1]http://www.dailygalaxy.com/my_weblog/2015/02/black-hole-storm-raging-at-center-of-the-teacup-galaxy.html

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٥

نقد تئوری تکامل/تفاوت مدت زمان راه رفتن بین نوزاد انسان و میمون

یک توضیح : هدف از سلسله مقالات نقد تئوری تکامل نقض این تئوری علمی نیست،بلکه تنها اثبات این موضوع است که حتی در فرآیند تکاملی نیز بدون وجود آفردیگار امکان پدید آمدن تصادفی موجودات وجود ندارد.

بر اساس ادعای تکامل گرایان نسل انسان به میمون ها می رسد و یا انسان و میمون نیای مشترک دارند،و بر اساس همین تئوری انسان نیز باید صفات میمون را با خود به ارث برده باشد.

-در همه پستانداران از جمله اسب و الاغ و میمون ها و ... نوزاد بلافاصله بعد از چند ساعت از به دنیا آمدن به پا می خیزد و توانایی راه رفتن دارند[1].اما در انسان بر خلاف میمون ها که بنا به ادعای تکامل گرایان اجداد انسان هستند و یا نیای مشترک دارند این اتفاق نمی افتد و نوزاد انسان تا ماهها توانایی راه رفتن ندارد و بعد از ماهها چهار دست و پا راه می رود و بعد از مدت زمانی توانایی راه رفتن با دو پا را پیدا می کند همچنین انسان تنها جانداری است که روی دوپا راه می رود.

حال تکامل گرایان اتئیست که ادعا می کنند 98 درصد ژن های انسان و میمون ها مشترک است باید به این موضوع پاسخگو باشند که چرا انسان این توانایی مطلوب را از نیاکان خود به ارث نبرده است،و نوزاد انسان یک استثنا در میان همه جانداران است و بر اساس فر آیند تکاملی نیز این توانایی باید از میمون به انسان به ارث می رسید و نوزاد انسان بلافاصله بعد از تولد توانایی راه رفتن داشت ولی این اتفاق نیفتاده است.

موضوع دومی که مطرح می شود این است که نوزان انسان نسبت به سایر جاندارن تا زمانی که بزرگ شود بسیار ضعیف است، اگر حلقه واسطی بین انسان و میمون وجود داشته است،که مثلا صفات بینابینی بین میمون و انسان داشته است مثلا نوزاد آن قادر به راه رفتن نبوده است و والدین صفاتی شبیه به صفات میمون را داشته اند و از کودکان خود به سبک میمون نگهداری می کردند و مثلا مانند سایر پستاندارن کودک خود را در دو یا سه سالگی رها می کردند،چگونه کودک دو یا سه ساله می توانسته در طبیعت وحشی به حیات خود ادامه بدهد و تولید مثل بنماید؟


برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.

--------------

[1]Study Reveals Why Infants Can't Walk

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٩

برسی مغلطه بزرگی جهان و احتمالات در پدید آمدن تصادفی ما!

اخیرا به وفور مشاهده شده است که در محفل های اتئیستی با متوسل شدن به بزرگی کائنات و میلیارد ها میلیارد ستاره و ادغام شانس احتمالات با این مساله این موضوع مطرح می شود که ما نیز کسری از یک میلیارد هستیم و به دلیل بزرگی جهان هستی توانسته ایم در قسمتی از آن بطور تصادفی پدید بیاییم.جهت برسی این ادعا که بر اساس شانس احتمالات و بزرگی جهان هستی مطرح شده است باید چند نقطه مهم و اساسی را در نظر داشت ؛

  • بزرگی جهان هستی تنها نشانگر قدرت و عظمت آفریدگار است و نمی توان با این موضوع وجود آفریدگار را به زیر سوال بود،بی شک در صورتی که جهان هستی تنها به منظومه شمسی ما ختم می شد راحت تر می توان ادعای تصادفی بودن جهان را مطرح نمود زیرا یک جهان کوچک تر مانند منظومه شمسی ما راحت تر و بیشتر می تواند حاصل یک تصادف باشد تا یک جهان نامتناهی با سیصد تا پانصد میلیارد کهکشانی که تنها تا کنون رصد شده اند.
  • موضوع دوم؛حال ما این مساله را پذیرفتیم که کثری از یک عدد بر مبنای میلیارد هستیم ولی پذیرش ادعای اتئیست ها در این مورد کاملا دور از ذهن است زیرا در صورتی که ما کثری از میلیارد باشیم بی شک احتمال پدید آمدن ما کمتر و کمتر از آن می شود که ما کثری از یک دوم و یک دهم باشیم،در نتیجه اگر ما توانسته ایم در یک جهان نامتناهی که بخش اعظم آن به دلیل وجود سیاهچاله ها و ابرنواختر ها و یا ستاره های جوان داغ و شهاب سنگ ها و ... غیر قابل زیست است در یک محیط منحصر به فرد و ایزوله از این خطرات پدید آمده باشیم،وجود ما اینجا تنها به یک معجزه شباهت دارد و تنها دخالت فعال آفریدگار را در این مساله به نمایش می گذارد و در صورتی که ما و در نتیجه احتمال وجود ما کسری از یک دوم یا یک دهم بود احتمال وجود تصادفی ما بیشتر بود ولی ما کثری از یک رقم بزرگ میلیاردی هستیم و هم اکنون نباید وجود داشتیم ولی وجود داریم! 
  • حال تصور کنید که حیات یک بازی گل یا پوچ است اگر بر اساس احتمالات فردی بطور تصادفی از بین میلیارد ها میلیارد گزینه یک گزینه را درست انتخاب کرده است احتمال آن که انتخابش بر حسب تصادف درست از آب بیایید درست تر می شود یا اینکه از بین چند گزینه گزینه ای را دست انتخاب کند و گزینه اش درست باشد احتمال آن بیشتر می شود؟در نتیجه با بزرگ شدن جهان چالش ها برای به وجود آمدن حیات بیشتر و احتمال تصادفی بودن ما به کسر میلیارد در می آید در حالی که اگر جهان کوچک بود در محیط منحصر به فرد منظومه شمسی احتمال تصادفی بودن بسیار افزایش می یافت.
  • سوالی که افراد اتئیست باید از خود مطرح بکنند این است که چرا من بر حسب تصادف یکی از این گزینه ها بر کسر میلیارد شدم و چرا هم اکنون من وجود دارم در حالی که بر حسب همان احتمالات هم اکنون نباید وجود داشتم ولی وجود دارم؟!
  • علم آمار و احتمالات بر حسب ریاضیات و قمار و شانس بنا شده است در حالی که ما نه تنها قمار و شانس نیستیم بلکه یک واقعیت مسلم هستیم و به نظر نمی رسد علم آمار و احتمالات مبنی مناسبی برای تبین جهان هستی باشد.
  • و موضوع آخر این است که اتئیست ها تا سالها قبل با پیش کشیدن پای مساله حیات فرا زمینی این ادعا را می کردند که ما جزئی از یک کل هستیم و حیات یک مساله عادی است ولی با پیشرفت تحقیقات علمی و عدم کشف سیارات حاوی حیات هم اکنون این مساله منسوخ شده است و این دیدگاه را که ما یک مساله نادر هستیم که بر اساس احتمالات بر حسب تصادف پدید آمده ایم،سوالی که مطرح می شود این است که این تضاد که ما نادر هستیم و نادر نیستیم چگونه قابل حل است در حالی که از دیدگاه اتئیست ها هر دو مساله به نفع اتئیست ها ختم می شود؟!

در هر محیط اینترنتی که ارقام و اعداد مطرح می شود آنها و احتمال عکس آنها را در ذهن خود آنالیز کنید و صرف خواندن یک نوشته فورا آن را در ذهن خود تداعی نکنید.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱۸

خدا تاس نمی اندازد!

بارها و بارها گفته ام که:خداوند برای اداره جهان تاس نمی اندازد...
(البرت انشتین)
As I have said so many times, God doesn't play dice with the world.
(Albert Einstein)

Einstein himself used variants of this quote at other times. For example, in a 1943 conversation with William Hermanns recorded in Hermanns' book Einstein and the Poet, Einstein said:

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٥

بحث خداشناسی؛حتی وجود آپاندیس نیز بی دلیل نیست!

اغلب جریان های اتئیست با اشاره به برخی از ناکاستی های بدن انسان سعی در به زیر سوال بردن طراحی هوشمند و آفرینش آفریدگار دارند،و این ناکاستی ها را دستمایه تکامل نادرست می دانند،در حالی که حتی وجود خود این ناکاستی ها از دیدگاه ما،نیز دارای دلایلی است که علم امروز ما نتوانسته از آن پرده بردارد در نتیجه دستمایه برخی از جریان های اتئیست برای به زیر سوال بردن آفرینش و طراحی هوشمند می شود.

مثلا یکی از این زایده ها که از دیدگاه انسانها زایده است آپاندیس است که در دیدگاه اول وجود این زایده در بدن انسان بی دلیل به نظر می رسد،این عضو زاید معمولا بخاطر درد آور بودن در عمل جراحی برداشته می شود؛

اما حتی خود وجود آپاندیس نیز بی دلیل نیست!زایده آپاندیس علاوه بر دردناک بودن برای بدن انسان دارای فوایدی برای بدن نیز هست؛لورن جی مارتین، استاد فیزیولوژی در دانشگاه ایالتی اوکلاهما، به این سوال پاسخ می دهد:

آپاندیس در نوزادان به تولید هورمون و در افراد بزرگسال به تولید پادگنهای (آنتی‌ژن‌های) مفید برای ایمنی بدن و مبارزه با بیماری کمک می‌کند. همچنین تحقیقات دیگری نشان می‌دهد که آپاندیس نقش عمده‌ای در سیستم ایمنی بدن دارد. بافتهای لنفاوی جداره آپاندیس با حس کردن میکروبهای موجود در مواد زاید در حال دفع از بدن، نوع خوب یا بد میکروبها را تشخیص داده و به بانک حافظه‌ای سیستم ایمنی بدن اجازه می‌دهند تا در مقابله (و دفع) میکروبهای مضر و ساختن میکروبهای مفید برنامه ریزی کرده و فعال گردد. آمار مرگ و میر در اثر اسهال مزمن در کشورهای فقیر یا در حال رشد نشان داده که آپاندیس سالم با ذخیره باکتریهای خوب در خود می‌تواند سیستم گوارشی افراد را پس از آلوده شدن به میکربهای مضر باعث اسهال، با بازگشت میکروب‌های مفید بهبود داده و از آمار مرگ و میر بکاهد.همچنین در بعضی آدم ها وقتی آپاندیس آلوده شده به عفونت مزمن میشود و آن را از بدن جدا میکنند باعث سفت شدن شکم و روده راست میشود و هموروئید را ایجاد میکنند وچربی خون در اثر باکتریهای آزاد شده موجب چربی خون میشود و خون آلوده میشود.[1][2]

برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.

--------------

[1]آپاندیس از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد 

[2]What is the function of the human appendix? Did it once have a purpose that has since been lost?

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٤

هزینه ساخت هر گرم ضد ماده چقدر است؟

در جهان هستی و فیزیک مفهومی بنام ضد ماده وجود دارد،مثلا ضد ماده الکترون پوزیترون است که تمام خواص الکترون را دارد ولی بار آن برخلاف الکترون مثبت است.در هنگام بیگ بنگ باید ماده و ضد ماده به یک مقدار تولید می شد ولی یک اتفاق شگفت انگیز رخ داد و ضد ماده اندکی کمتر از ماده تولید شد زیرا اگر ضد ماده به اندازه ماده تولید می شد ماده و ضد ماده همدیگر را خنثی می کردند و در نتیجه ما امروز وجود نداشتیم.

در فضای بیرون از زمین نیز ضد ماده وجود دارد ولی بعلت عدم تقارن بزرگی که بین ماده و ضد ماده وجود دارد ماده و ضد ماده همدیگر را نابود نمی کند.

دانشمندان در 1956 در آزمایشگاه موفق به تولید مقدار اندکی ضد ماده شدند.

با بهای تخمینی ۲۵ میلیارد دلار برای هر گرم پوزیترون و ۶۲٫۵ تریلیون دلار برای هر گرم پادهیدروژن، گفته می‌شود که پادماده پرهزینه‌ترین مادهٔ موجود می‌باشد.لازم به ذکر است ثروت بیل گست معادل 80 میلیارد دلار است.[1]

 

هم اکنون نیز دانشمندان در آزمایشگاه سرن فرانسه در چندین کیلومتری زیر زمین مشغول مطالعه بروی ضدماده هستند؛تولید ضد ماده با استفاده از دستگاه ذرات شتاب دهنده،در شرایط بسیار سخت و بسیار انرژی بردار و هزینه بردار است.

  • لازم به ذکر است این رقم مربوط به تولید ضد ماده از ماده موجود در طبیعت است و تا کنون ماده بطور خالص توسط بشر از هیچ تولید نشده است.در حالی که جهان هستی بسیار بزرگ و نامتناهی است و در برابر عظمت جهان هستی حتی کره زمین نیز به اندازه یک گرم بروی یک کره مانند زمین نیست.همچنین هرچند در فضا ضد ماده کمتر از ماده است ولی در مقایسه با ابعاد زمین بسیار فراوان است.
  • حال تصور کنید ماده یا ضد ماده ای که تنها تولید یک گرم آن به اندازه میلیارد ها دلار هزینه بردار باشد توانسته باشد بدون دخالت آفردیگار و بطور تصادفی در مقیاس بینهایت پدید آمده باشد،آیا قوانین فیزیکی و طبیعت قادر خواهند بود که به تنهایی این مقیاس از ماده را بطور تصادفی و از هیچ پدید آورند؟لازم به ذکر است ضد ماده تنها یک عنصر کوچک از جهان نامتناهی ماست و بی شک تولید ماده یا فلزات سنگین بسیار هزینه بردار تر خواهد بود.آیا از دیدگاه شما قوانین فیزیکی به تنهایی قادر به شرح پدید آمدن ماده در مقیاس بینهایت از هیچ خواهد بود؟

و از هر چیز دو زوج آفریدیم شاید متذکر شوید.﴿سوره الذاریات آیه ۴۹﴾

برای دنبال کردن مطالب ما از طریق فیسبوک لطفا صفحه ما را لایک بزنید.

-------------

[1]پادماده از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٠

یک دانشمند ادعا می کند کوانتم فیزیک ثابت می کند که زندگی پس از مرگ وجود دارد.

روبرت لانزا ادعا می کند که تئوری بیوسنتریزم می گوید که مرگ یک توهم است. او می گوید کائنات آفریده شده و راه دیگری به جز آن ندارد. این به این معنی است که فضا و زمان در مدل خطی که ما فکر می کنیم وجود ندارد. او از یک آزمایش معروف بنام آزمایش دوشکاف برای نشان دادن منظورش استفاده کرد. و اگر فضا و زمان خطی نیست لحظه یا حس مرگ نمی تواند واقعا وجود داشته باشد . بسیاری از دانشمندان می گویند که زندگی پس از مرگ بی معنی است یا حدقلا اثبات نشده است. اما یک متخصص ادعا می کند که شواهدی مبنی بر تایید وجود فراتر از مرگ وجد دارد و آن در کوانتم فیزیک نهفته است. پروفسور رابرت لانزا ادعا می کند نظریه آزمایش دوشکاف می آموزد که مرگی که ما می شناسیم یک توهم است که توسط آگاهی ما ایجاد شده است. او معتقد است که آگاهی ما این جهان را ایجاد کرده است و زمانی که بپذیریم فضا و زمان ابزار ذهن ماست مرگ واقعا نمی تواند وجود داشته باشد. او در کتاب آزمایش دوشکاف خود نشان می دهد که چگونه زندگی و آگاهی کلیدهای درک ما از طبیعت واقعی جهان هستند.ما فکر می کنیم زندگی فقط از فعالیت ای کربن و ترکیب مولکولی است ما دوره ای زندگی می کنیم و سپس می پوسیم دانشمندان در این سایت این را می گویند. لانزا، از ویک فارست دانشکده دانشگاه پزشکی در کارولینای شمالی ادامه می دهد که انسان ها به مرگ عتقاد دارند برای اینکه آن را لمس نکرده اند و یا دقیق تر آگاهی ما زندگی را آمیخته با بدن ما می داند و ما می دانیم که بدن می میرد. او توضیح می دهد که نظریه آزمایش دوشکاف با این حال می گوید مرگ ممکن است گذرگاهی نباشد که ما فکر می کنیم آزمایش دوشکاف از تئوری همه چیز بدست آمادی است و از یونان برای مرکز زندگی است.و اعتقاد دارد زیست شناسی مرکز واقعیت است به واعقیت زندگی در جهان بسیار شباهت دارد. این پیشنهاد می دهد که آگاهی فرد شکل و اندازه اشیا را د کیهان برای او تعین می کند. لانزا از این مثال استفاده می کند که بعنوان یک مثال از درک ما از جهان اطراف ما یک فرد می تواند به آسمان نگاه کند و بگوید که رنگ آبی را دیده است ولی سلول های مغز یک شخص تعبیر قرمز یا سبز را از مشاهده وی داشته باشند. آگاهی ما احساس ما را نسبت به جهان ایجاد می کند.و این تفسیر نسبت به جهان قابل تغیر است. با نگاه به کائنات با آزمایش دوشکاف این باور بدست می آید که فضا و زمان را نمی توان به سختی و دور از تصور معنی کرد می گوید که این ممکن است بطور خلاصه فضا و زمان ابزارهای ذهن ما هستند. هنگامی که این نظریه در مورد فضا و زمان و ساختار ذهن قابل قبول است به این معنی است به این معنی است که مرگ و ایده جاودانگی در جهان بدون مرز و خطی وجود درد. فیزیکدانان تئوری باور دارند که تعداد نامتناهی از جهان های دیگر با مردم مختلف بطور همزمان وجود دارند و به وقوع می پیوندد. لانزا اضافه کرد که هر چیزی می تواند اتفاق بیفتد زمانی که نقاطی از این جهان ها عبور می کند و این به این معنی می تواند باشد که مرگنمی تواند وجود داشته باشد. لانزا گفت زمانی که ما می میریم زندگی ما دوباره در یکی از این جهانهای دیگر رویش پیدا می کند خط زیر بدون آگاهی شما وجود نخواهد داشت لانزا شرح داد که آگاهی ما احساس ما را نسبت به جهان ایجاد می کند.و با استفاده از نظریه آزمایش آزمایش دوشکاف می گوید که درک فضا و زمان به سادگی بزار دهن ماست. هنگامی که این نظریه در مورد ساختار فضا و زمان قبول شود به این معنی است که جاودانگی در جهان خطی یا بدون مرز وجود خواهد داشت. بطور مشابه نیز فیزیکدانان معتقد هستند که تعداد نامتناهی از جهان ها با مردمان و شرایط مختلف بطور همزمان در حال وقوع هستند.چگونه آزمایش دو شکاف از نظریه لانزا پشتیبانی می کند؟ در این آزمایش زمانی که دانشمندان مشغول تمایاش توده ای از مواد بنیادی از طریق دو شکاف در مانع بودند رفتار ماده مانند گلوله ای بود که از یک شکاف به دیگری وارد می شود. با این حال اگر کسی به آن نگاه نکند ذره رفتاری مانند یک طول موج ایجاد کند.این نشان می دهد که ماده و انرژی می تواند نقش امواج و ذرات بنیادی را باهم بازی کند و و تغیر رفتار اینها بر اساس ادراک و آگاهی یک شخص است. تصویری از آزمایش دو شکاف لانزار می گوید زمانی که دانشمندان ذرات را از طریق دو شکاف نگاه می کنند ذره از طریق یک شکاف به دیگری می رود و گر کسی به آن نگاه نکند مانند یک موج عمل می کند و می طواند به هر دوشکاف همزمان وارد شود به این معنی است که ذر تغیر رفتار خود را بر اساس ادارک افراد انجام می دهد. لانزا اضافه کرد که بعضی از این نقاط می توانند در سراسر جهان های دیگر رخ دهند و این به این معنی است که مرگ نمی تواند وجود داشته باشد. او اضافه کرد بعد از مرگ زندگی ما در جهان های دیگر می روید او ادمه داد زندگی ماجرایی فراتر از راه خطی معمولی که ما فکر می کنیم است.ما کار تصادفی را در توپ های بیلیارد انجام می دهیم ولی این کار در زندگی اجتناب ناپذیر است. لینک به منبع اصلی

-------------------

آزمایش دوشکاف از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد در مکانیک کوانتومی، آزمایش دوشکاف آزمایشی است که نشان می‌دهد ماهیت ذره‌ای و موجی نور و دیگر ذرات کوانتومی از هم جدایی‌ناپذیرند. در این آزمایش یک باریکهٔ همدوس نور را به صفحه‌ای که دو شکاف باریک رویش دارد می‌تابانیم، و نور پس از گذشتن از صفحه روی پرده‌ای که در پشت است می‌افتد. ماهیت موجی نور باعث می‌شود که نورهایی که از دو شکاف می‌گذرند با هم تداخل کنند و یک الگوی تداخلی (نوارهای تاریک و روشن) بسازند. ولی اگر روی پرده نور را با آشکارساز بسنجیم، می‌بینیم که نور همیشه به شکل ذره (فوتون) جذب می‌شود..

350px-Doubleslitexperiment.svg اگر نور در مسیر خود از چشمه تا پرده تنها ویژگی ذره‌ای خود را نشان می‌داد، تعداد فوتون‌هایی که به هر نقطه از پرده می‌رسیدند، جمع تعداد فوتون‌هایی بود که از شکاف سمت چپ و از شکاف سمت راست آمده‌اند. به زبان دیگر، شدت نور در هر جای پرده حاصل‌جمع شدت وقتی است که شکاف سمت چپ را پوشانده باشیم و وقتی که شکاف سمت راست را پوشانده باشیم. ولی آزمایش نشان می‌دهد که اگر هر دو شکاف را باز بگذاریم، شدت نور در بعضی جاها بیشتر و در بعضی جاها کمتر از انتظار ما خواهد بود. این پدیده نمایانگر تداخل سازنده و ویرانگر امواج نور است، و با ماهیت جمع‌شدنی ذرات نور قابل توضیح نیست هر طور که آزمایش را تغییر دهیم که بخواهیم ببینیم که نور از کدام شکاف گذشته است، طرح تداخلی از بین می‌رود و نتیجهٔ ذره‌ای به دست می‌آید. این پدیده نشان‌دهندهٔ اصل مکملیت است، که می‌گوید نور می‌تواند هم ویژگی ذره‌ای و هم موجی از خود نشان دهد، ولی نمی‌توان همزمان ماهیت ذره‌ای و موجی را در یک پدیده دید. آزمایش دوشکاف را می‌توان (با ابزار آزمایش متفاوت) با ذرات مادی (مانند الکترون) هم انجام داد. با این ذرات هم نتیجهٔ آزمایش مانند پیش خواهد بود که نشان می‌دهد ذرات مادی هم دوگانگی موج-ذره از خود نشان می‌دهند. در سال ۲۰۰۲ خوانندگان مجلهٔ فیزیکس‌ورلد، آزمایش دوشکاف با الکترون را به عنوان «زیباترین آزمایش فیزیک» برگزیدند.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٦

نقدی بر تکامل شیمیایی و تقسیم سلولی در تئوری تکامل

-مطالبی که در نقد تئوری تکامل در این تارنما منتشر می شود به معنی رد این فکت علمی نیست و تنها با هدف این مساله منتشر می شود که اثبات شود که تکامل خود به خودی بدون دخالت آفریدگار غیر ممکن است.

دانشمندان تکامل گرا معتقد هستند در ابتدایی ترین مراحل تکامل زمانی که جانداران ابتدا ویروس و باکتری و تک سلولی بودند و به مرور زمان به موجودات پر سلولی تبدیل شده اند.

بر طبق این نظریه در ابتدا باید ویروس ها از مواد بی جان پدید آمده باشند و سپس تبدیل به باکتری و موجودات پر سلولی شده باشند.

حال این موضوعات در این باره قابل تامل می باشد:

  • در بدن جانداران پر سلولی تقسیم سلولی بر اساس دستورات مغز انجام می شود و DNA ها و RNA ها بر اساس دستوراتی که از مغز به بدن می رسد تقسیم می شود و هسته ویروس از RNA تشکیل شده است.سوالی که اینجا مطرح می شود این است که در ویروس ها که مغز و عضو فرمانده وجود ندارد چگونه و ازروی چه مکانیسمی RNA فرمان به تقسیم می گیرد و این کار را بدون طرح و هدف قبلی درست انجام می دهد؟
  • اولین باری که تکامل شیمایی انجام شد و اولین ویروس از یک موجود غیر زنده پدید آمد چگونه اولین بار جاندار قادر شد بدون فرمان و طرح قبلی این عمل را درست انجام بدهد و تکثیر شود و در نتیجه زنجیره حیات ادامه پیدا بکند در صورتی که اگر این عمل با کوچکترین خطایی برخورد می کرد نسل موجودات زنده از دیدگاه تکاملی نابود می شد؟و در صورتی که این عمل تصادفی انجام گرفته است بی شک در دفعات بعدی تقسیم نیز آزمون و خطا وجود می داشته است در نتیجه ویروس اولیه که از ماده بی جان پدید آمده بود نابود می شد در نتیجه امروز هیچ موجود زنده ای وجود نداشت!؟
  • سرطان به رشد و تقسیم غیر عادی سلول ها گفته می شود.بر اساس تئوری تکامل نیز موجودات چند سلولی از موجودات تک سلولی پدید آمده اند.در نتیجه این تقسیم و رشد غیر عادی جزو مراحل اولیه تکامل بوده است در نتیجه باید هر موجودی که تحت تاثیر تکامل شیمیایی قرار می گرفته است و از تک سلولی به پر سلولی تکامل پیدا می کرده است به بیماری هایی نظیر سرطان دچار می شده است و نابود می شده است در نتیجه ما هم امروز وجود نداشتیم ولی وجود داریم در حالی که موجوداتی که در ابتدا از یک تک سلولی تکامل می یابند در بدن آنها امکان آزمون و خطا وجود ندارد در نتیجه بلافاصله بعد از یک خطا در شبیه سازی RNA یا DNA نابود خواهند شد.

این موضوع نیز قابل تامل است که حتی فرآیند ساده ای مانند شبیه سازی RNA یا DNA نیز یک فرآیند بسیار پیچیده است و RNA به خوبی این کار را انجام می دهد و در پایان فرآیند ترجمه یا رونویسی قسمتی از RNA در طول ریبوتوکلئوتید ها به حرکت می آید و خطاها را تصحیح می کند.حال در نظر بگیرید که این وکتور تصحیح کننده در RNA های اولیه وجود نداشت آیا امکان تکثیر سلول ها وجود داشت؟و آیا انتخاب طبیعی در حالتی مانند تقسیم سلولی که جاندار تنها یک نسل فرصت دارد تا خود را تصحیح کند و در صورت عدم شبیه سازی صحیح منقطع النسل خواهد شد پاسخگو خواهد بود؟
  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢