خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی در باره رگ های کمکی قلب و مویرگ ها

تصاویر زیر متعلق به عروق کمکی در بطون قلب است.

این عروق یا رگ ها باعث میشود که خون از یک مسیر عبور نکند و بخشی از خون از این عروق عبور کند،مزیت این مساله این است که اگر عروق از رگ اصلی عبور میکرد میزان آسیب پذیری رگ اصلی به میزان قابل توجهی افزایش میافت و فشارها بروی رگ اصلی چندین برابر میشد،و در نتیجه آمار ناشی از مرگ و میر سکته قلبی چندین برابر مقدار کنونی میشد.

ولی با پخش شدن مقداری از خون در عروق جانبی و کمکی فشار بر عروق اصلی کمتر میشود،و سکته قلبی به میزان قابل توجهی از مقداری که این عروق ممکن بود وجود نداشته باشد کاهش میافت.

مورد دوم مویرگ ها نیز در سراسر بدن گسترش یافته اند،در صورتی که مویرگ ها به این صورت نبودند،و یا از ابتدا گسترش نمی یافتند تغذیه همه سلول ها با مشکل روبه رو میشد و بخشی از سلول ها از بین میرفتند.نکته جالب این است که حتی اگر تکاملی در کار بوده است باید ابتدا اطلاعات مربوط به این مساله که باید با تغیر و بزرگتر شدن بدن جانداران به همان میزان مویرگ ها باید به پیش بروند و افزایش یابند باید در وجود داشت و توسط آفریدگار هوشمندی طعبیه شده بود زیرا در صورت آزمون و خطا و انتخاب طبیعی کور با گسترش بدن جانداران و نرسیدن مویرگ ها قسمت های اضافی می خشکید و ابعاد بدن جاندار تغیری نمیکرد.

هیچ تصادف و تکامل و انتخاب طبیعی بدون طرح و نقشه قبلی و آگاهی از این مساله نمی توانست بصورت کور این مساله را مد نظر داشته باشد و اعمال کند مگر یک آفریدگار هوشمند،در صورت آزمون خطای انتخاب طبیعی مورد ادعایی برای پدید آمدن مویرگ ها در قلب و سایر جانداران نسل های بسیاری از جانداران از بین میرفت.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٦

بحث خداشناسی در باره آهن مذاب هسته و پوسته زمین

 روز قبل دانشمندان اعلام کردند که رودخانه 420 کیلومتری از آهن مذاب را که دمای نزدیک به خورشید دارد در زیر آلاسکا کشف کردند.
قبل هم گمانه زنی هایی از وجود آهن مذاب و پگماتیت های آهن میشد،ولی در حد فرضیه بود،و حالا تبدیل به فکت علمی شد،آهن مذاب نقش مهمی در شکل گیری حیات دارد،زیر اگر سیاره ای پگماتیت های آهن مذاب را نداشته باشد یا به مقدار ضعیف داشته باشد،اول گفته میشه که گرانش به این مسله مرتبط است و طبیعتا گرانش کمتری خواهد داشت و اجسام مثل ماه به حالت نیمه معلق در هوای زمین در خواهنددر آمد،دوما میدان مغناطیسی زمین که از بمباران زمین توسط اشعه های مرگبار خورشید که می توانند حیات را به طور کلی نابود کنند و سنگ های فضایی که گاها زمان برخورد قدرتی معادل بمب اتمی دارند حفظ میکند،که اگر این رودخانه آهن وجود نداشت میدان مغناطیسی نبود و ما هم وجود نداشتیم.

تصور کنید بر اساس ادعای اتئیست ها جهان حاصل یک تصادف بود،در این جهان تصادفی هزاران عاملی که به حیات شکل داده اند به کنار،تنها عنصر آهن شکل نگرفته بود و بقیه مورد همگی وجود داشت،اولا هیچ سیاره ای گرانشی که بتواند آن را زیست پذیر کند نداشت و جانوران همگی در هوا معلق بودند،دوم بدون وجود میدان مغناطیسی همه سیاراتی که در محدوده کمربند حیات وجود داشتند،در معرض تشعشعات ستاره های خود و اجسام آسمانی بودند و اصلا حیاتی در این سیارات شکل نمی گرفت یا به سرعت نابود میشد.

یعنی از این جهان هرچیزی را کم کنید،برای نابود کردن کل حیات کافی هست،به نظرتان امکان دارد این جهان حاصل تصادف باشد؟من باورم نمیشود.اتئیست ها برای انکار یک وجود متعال حاضر میشوند که وجد هزاران فکت و عنصر را در کنار هم به تصادف و احتمالات نسبت بدهند،اما حاضر به پذیرش مساله ای که برای همه مرد دنیا پذیرفته شده است نیستند.

انسان به اندازه ای در برابر جهان هستی ضعیف هست که کافی است همین رودخانه آهن وجود نداشت هم اکنون تشعشعات خورشید ما را میلیون ها بار نابود کرده بود،اما نیروی همه لوازم زندگی را یک جا برای انسان فراهم کرده است،ولی عده ای هنوز همه چیز را حاصل تصادف می دانند.و حتی این مساله بی بی ربط نیست که خداوند متعال در قرآن این همه بروی آهن تاکید میکند و سوره ای نیز به این نام نازل شده است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۳

بحث خداشناسی در باره تخم ریزی ماهی ها و حشرات

همانطور که میدانید یک نظم و توازن عجیبی در طبیعت برقرار است که تا زمانی که فعالیت های انسانی منجر به نابودی گونه ها نشود،اکثر گونه ها بطور خود به خود منقرض نمیشوند،یکی از این موارد تخم ریزی در جانداران است.

همانطور که میدانید جانداران بزرگتر و قوی تری مثل پستانداران یک قولو و یا حداکثر چند قولو زایی دارند،ولی جانداران ضعیف تری مثل پرندگان و بیشتر از آنها ماهی ها و حشرات تخم های بسیار زیادی می ریزند و در گاهی موارد تا چندصد و چند هزار تخم می گذارند،اما هیچ پستانداری جز اوپاسم که تعداد تخم گذاری محدود تری دارد تخم گذار نیست،اگر جهان هستی دارای نظم و برنامه ریزی نبود و بصورت کور درست شده بود این مساله امکان پذیر بود که بر فرض محال تکامل کور پستانداران تخم گذار که دهه ها تخم می گذارند را پدید می آورد،در نتیجه نظم طبیعت به هم میریخت و گیاهان و بقیه گونه ها و به تبع آن خود پستانداران سریعتر نابود می شدند،حتی در دوران دایناسور ها نیز این توازن وجود داشت و هیچ دایناسوری به اندازه حشرات تخم نمی گذاشت زیرا جمعیت آنها بیشتر می شد و خود و همه جانداران را در کوتاه زمانی از بین می بردند.

اما اگر حشرات یا ماهی ها با توجه به جثه کوچکشان و شکار بیشترشان تخم ریزی با این وسعت نداشتند هم اکنون نسلشان از بین رفته بود،حال وارد مبحث تکاملگرایی اتئیستی می شویم،بر اساس تئوری تکامل جانداران در فرآیندی که انتخاب طبیعی نام داشت با توجه به محیط بیرون و تغیرات طبیعت به بدن خود شکل دادند،ولی سوال اینجاست آیا بدن جاندار به تنهایی قادر به تجزیه و تحلیل اطلاعات آماری از محیط بیرون به داخل است که بداند که طبیعت به این تعداد از این جاندار نیاز دارد که به این مساله شکل بدهد،و ایا اساسا چنین چیزی امکان پذیر است؟

واضح است که انتخاب طبیعی کور نمی تواند رابط آماری محیط بیرون و محیط درون بدن باشد،و اساسا این مساله در تعارض با تکامل اتئیستی است زیرا بر اساس تئوری تکامل بحث گونه غالب در میان است،پس هر جاندار باید برای غالب شدن بیشترین تعداد تولید مثل را بکند،ولی اینگونه نیست،جانداران کوچکتر تولید مثل بیشتر و جانداران بزرگتر تولید مثل کمتری را می کنند.

علاوه بر این باید برای اینکه هر مجموعه ای بتواند داده های آماری را از محیط بیرون بگیرد و آنالیز و بر اساس آن عمل کند یک آمارگیری کلی از محیط اطراف وجود داشته باشد و چشم محدود جانداران اساسا قادر به چنین عملی نیست و فردی باید در بیرون از این مجموعه این آمارها را در دست داشته باشد و بر اساس آن میزان تولید مثل جانداران را تنظیم کند،با هر منطقی این شخص آفریدگار جهان هستی است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢٩

بحث خداشناسی در باره یونیزاسیون

از دیدگاه علمی ما در جهانی زندگی میکنیم که همه قوانین فیزیکی طبیعت به نفع ماست،و در صورت نبودن یکی از این قوانین این جهان بطور غیرقابل تصویری زیست ناپذیر می شد،یکی از این موارد که در این مبحث قصد داریم به آن بپردازیم یونیزه شدن است.

از دیدگاه علمی یونیزه شدن زمانی اتفاق می افتد که اتم ها مولکول های خود را از دست می دهند،و یک اتم یک بار منفی خود را از دست می دهد و به بار مثبت تبدیل می شود و اتم دیگری که باری را می گیرد به اتم منفی تبدیل می شود.یونیزاسیون به خواص فیزیکی و شیمیایی جهان ما شکل می دهد. .

حال باید این مساله را برسی کرد که اهمیت فرآیند یونش کجاست؟

یک مثال ساده ابرها برای اینکه قابلیت بارش را پیدا بکنند باید باردار بشوند،یعنی بارهایی را بگیرند تا بتوانند بارش پیدا بکنند،یعنی فرآیند بارش مستقیما با یونیزه شدن در ارتباط است،حال اگر قوانین فیزیکی جهان ما به گونه ای بود که یونیزه شدن در کار نبود،نه تبخیری در کار بود،نه آب می توانست به صورت بخار یا مایع وجود داشته باشد زیرا عملا توانایی تبدیل به جامد و مایع و گاز را نداشت نه آب می توانست حرکت کند و در یک نقطه ساکن بود،در نتیجه زمین غیر قابل زیست می شد.

یک مورد دیگر مولکول هواست،که در صورت عدم وجود یونش نمی توانست بصورت O2 وجود داشته باشد و یا با مولکول های آب بصورت HO2 در آید.علاوه بر این اگر یونیزه شدن وجود نداشت مولکول o2 به صورت o3 نمی شد و اتمسفر وجود نداشت.

در حالت کلی تر اگر فرآیند یونیزه شدن و دادن و گرفتن اتم وجود نداشت کل جهان هستی از یک ماده یک نواخت تشکیل میشد،و تعدد مواد و حیات وجود نداشت.

حال تصور کنید که جهان در اثر یک تصادف پدید آمده بود و دارای یک آفریدگار مدبر و برنامه ریز نبود،که این ویژگی را به قوانین فیزیکی جهان ما اضافه کند،و تنها این قانون فیزیکی در جهان ما وجود نداشت که ذرات می توانند به همدیگر یون بدهند و بار آنها مثبت و منفی شود،هم اکنون هیچ چیزی وجود نداشت.

نکته جالبتر این است که این تنها یکی از میلیون ها قوانین فیزیکی جهان ما است که جهان ما را تشکیل داده،اگر بخواهیم عامل طراحی هوشمند را حذف کنیم،با احتمالات احتمال اینکه این قانون فیزیکی به صورت امروز باشد بسیار کم است.

علاوه بر این این قانون فیزیکی نیز به گونه ای تنظیم شده به جهان ما اعمال شده است،که فرآیند یونیزاسیون به مقدر تنظیم شده ای نسبت به ما است،اگر این مقدار کمتر بود یا حیات تشکیل نمی شد و یا به سختی جریان می یافت اگر بیشتر بود هیچ اتم یا مولکولی در جهان ما پایدار نبود و حیات از بین می رفت.

حال تکاملگرایان اتئیست ادعا می کنند که نظمی که در حیات وجود دارد را انتخاب طبیعی شکل داده است،باید سوال کرد نظمی که در قوانین فیزیکی جهان ما وجود دارد و توانسته به جهان ما شکل دهد و آن را زیست پذیر کند می تواند زاده تصادف باشد؟خود فرآیند یونیزاسیون به کنار مقدار تنظیم شده آن که به حیات لطمه می زند آیا می تواند بر اساس یک تصادف باشد؟

برای تنظیم مقدار هرچیزی باید یک مهندس یا تکنسین بالای سر دستگاه حاضر باشد،هیچ چیزی در جهان وجود ندارد که خود به خود توانسته شده باشد تنظیم شود،آیا تنظیم شدت یونیزاسیون می تواند حاصل تصادف باشد؟

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢۱

بحث خداشناسی درباره ماهی هامور

تصویر زیر متعلق به یک نوع باهی بسیار عجیب بنام هامور است که بصورت گسترده صید می شود،این جاندار دارای یک سیکل جنسی عجیب است،و در دو تا سه سالگی که به بلوغ جنسی می رسد ماده است،ولی از چهار سالگی به بعد به جنس نر غیر جنسیت می دهد.

-از هر نوع دید علمی و تکاملی نسل این جاندار باید تا کنون منقرض می شد،چون جاندا حداکثر 1 یا دو سال از عمر 22 ساله خود را ماده است و بقیه آن را نر است،ولی یک اتفاق بسیار عجیب زمانی که جاندار ماده است می افتد و آن این است که جاندار در هر بار تخم ریزی تا 5000 هزار تخم می گذارد که مقدار قابل توجهی است،و اگر جاندار تا آخر عمر تغیر جنسیت نمی داد و مثل سایر ماهی ها 200 تا 250 تخم می ریخت به این مقدار می رسید،یعنی این مقدار بصورت تنظیم شده در بدن جاندار است،که چرخه جاندار در طبیعت حفظ شود زیرا اگر کمتر تخم ریزی می کرد نسل جاندار منقرض می شد،حال ممکن است تکامل گرایان اتئیست نام این مساله را انتخاب طبیعی بگذارند ولی سوال اینجاست که بر ساس انتخاب طبیعی باید ابتدا نیاز به وجود آید یعنی طبیعت کور تشخیص بدهد که جاندار تغیر جنسیت می دهد و نیاز به تخم ریزی بیشتری دارد سپس اقدام به تغیر بکند،تا زمانی که این تغیرات حاصل می شد در نتیجه تخم ریزی کمتر بود و با توجه به اینکه این ماهی در معرض صید است تا زمان تغیر باید نسلش منقرض شده بود ولی نشده است.

-نکته دوم تئوری تکامل یا انتخاب طبیعی هیچ توجیهی نمی تواند بر این داشته باشد که این جاندار چه نیازی به تغیر جنسیت بعد از چهار سالگی داشته است که این سیکل ها بر اساس تصادف در بدن جاندار به وجود آمده،زیرا بقیه ماهی های ساحلی هم تا آخر عمر تغیر جنسیت نمی دهند ولی زنده هستند.این مساله چیزی جز نمایش قدرت آفریدگار نمی تواند باشد.

-سوم فارغ از مراحل بالا بر اساس تئوری تکامل و انتخاب طبیعی تغیرات بطور مدت دار در بدن جانداران حاصل می شوند ولی در این مورد یک تغیر در کوتاه مدت در بدن جاندار حاصل می شود که بدون تردید نقشه ژنی جاندار نیز تغیر می یابد که این مساله بسیار قابل تامل است،همچنین ممکن است تکامل گرایان اتئیست روی این مساله تاکید کنند که این ماهی نشانگر این است که جنس نر از جنس ماده تکامل یافته است،سوال این است زمانی که در این ماهی ها نقشه تکاملی به مرحله ای نرسیده بود که جنس نر پدید بیایید و سیکل تکاملی در ماده تا آخر عمر باقی می ماند،تا زمانی که بر اساس انتخاب طبیعی جنس نر شکل گرفت،جنس ماده به تنهایی چگونه خود خود را باردار می کرده است و تنازع نسل ادامه می یافته است؟!

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱۱

بحث خداشناسی در باره تعدد کیسه های جنینی در چند قلو زایی

تصویر زیر متعلق به یک مادر باردار است که یک سه قولو را حمل میکند

یک لحظه تفکر:

چه کسی بدن مادر را به گونه ای تنظیم کرده است که هر سه جنین سه کیسه مجزا دارند تا دست و پای یکی به چشم و سایر اعضای دیگری اصابت نکند،یا جفت یکی به دور گردن دیگری پیچیده نشود؟

اگر این مساله ناشی از انتخاب طبیعی یا تکامل تصادفی بدون حضور آفریدگار بود،در همان بار اول که یک مادر پستاندار سه قلو باردار میشد هر سه جنین می مردند،یا بدن دو جنین را بعنوان عضو زاید پس میزد،حال فرض کنیم که سه جنین به گونه ای بدنیا می آمدند،بدن نیاز نداشت و نمی توانست که اطلاعات ژنی برای ساخت سه کیسه جنینی را به نسل های بعد منتقل کند،زیرا تولد و تجربه بعد از تولد جنین ها حاصل شده بود.

و در جنین های بعدی که یک قلو بودند،اگر این اطلاعات منتقل میشد به دلیل عدم کار آمدی در چندین نسل بعنوان یک فایل زاید که فضای اضافی را در ژنتیک اطلاعات بدن ذخیره شده حذف میشد.

اما در بدن همه مادران این قابلیت وجود دارد،و حتی در چندین نسل این اطلاعات حفظ می شود تا شاید در یک نسل که کودکان دوقلو یا چند قلو شدند کیسه جنیی مجزا شود،ولی اگر بر اساس انتخاب طبیعی بدون حضور آفریدگار بود،این اطلاعات ژنی بعد چند نسل حذف میشد.یعنی یک قابلیت فعالسازی اطلاعات نهفته در بدن نیز وجود دارد که هیچ عقل سلیمی نمی تواند قبول کند که تکامل توانسته است به طور تصادفی به این قابلیت شکل دهد که زمانی که لازم شد بدن یک سری ژن نهفته که از چد نسل قبل حفظ شده اند و امروز به کار می آیند مثلا سه کیسه جنینی مجزا را به کار بگیرد،بر اساس انتخاب طبیعی تصادفی ادعایی این قابلیت چون فعلا به درد نمیخورد باید حذف شود.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٩

بحث خداشناسی در باره تناسب استخوان ها و دستگاه تولید مثل

 تصویر زیر متعلق به سیستم تولید مثل بانوان است،هماطنور که میبینید همه چیز سرجای خود قرار دارد رحم،استخوان ها و ....

 

 تصویر دوم نیز متعلق به آناتومی استخوان لگن است که رحم و جنین در داخل آن قرار میگیرد.

حال تصور کنید چهارچوب استخوان ها به شکلی قرار گرفته بود که دیواره رحم در هنگام بارداری کمی کوچکتر بود،همه جنین ها و یا مادر می بردند،زیرا با رشد جنین استخوان ها دیواره رحم را پاره می کردند و جنین سوراخ می شد.

نکته جالب این مساله این است که شکل صحیح استخوان بندی و مکان رحم نقطه حد واسط و میانی ندارد،اگر از ابتدای به وجود آمدن جاندارن مخصوصا پستاندارن چهارچوب استخوان ها به شکلی بود که با رحم برخورد میکرد هم اکنون همه پستانداران منقطع النسل شده بودند،و هیچ پستانداری وجود نداشت،حتی در تخم گذاران نیز به این شکل است زیرا زمانی که تخم در شکم مادر است تداخل رحم و تخم ها هم موجب شکستن تخم ها می شد و هم موجب مرگ مادر،حال اگر فرضیه را بر این اساس بگیریم که خدایی وجود نداشته و بر اساس ادعای تکامل گرایان اتئیست همه چیز بر حسب تصادف بوده زمانی باید بوده باشد که حتر در ساده ترین جاندار اندازه رحم در دوران بارداری با چهارچوب استخوان تداخل داشته است،در این صورت هم مادر از بین می رفته است و هم جنین ها و جاندارن قادر به ادامه نسل نبودند.

تصور کنید که استخوان لگن اندکی تنگ تر بود جنین خفه می شد،اگر هم این مساله از ابتدا بصورت متناسب تعبیه نشده بود تنازع نسل از بین می رفت و ما وجود نداشتیم.

موضوع دیگر یکی از زیبایی های آفرینش نیز این مساله است که اندازه رحم یا کیسه در همه جاندارن متناسب با اندازه جنین یا تخم هاست اگر از ابتدا به این شکل نبود فارغ از بحث بالا پیرامون استخوان ها جنین شکم مادر را می درید و ماد و جنین کشته می شدند و ادامه نسل نیز قطع می شد و ما نیز وجود نداشتیم،ولی اگر بسیار بزرگتر از اندازه جنین بود به راحتی فضای داخل رحم می توانست بستر مناسبی برای رشد میکروبهایی که هم جنین و هم مادر را از بین می برند باشد،علاوه بر این جنین بسیار پیش از زمان مناسب برای تولد امکان داشت از رحم مادر خارج شود و جان خود را از دست بدهند و ادامه نسل امکان نداشته باشد.

در مردها نیز به این شکل است کافی است تصور کنید در یک مسیر تکاملی کور تصادفی استخوان ها به سمت کیسه های اسپرمساز و دستگاه تناسلی مردها حرکت می کردند هم اکنون همه جانداران منقطع النسل می شدند.

تکاملگرایی اتئیستی هیچ پاسخی نمی تواند برای دو مورد بالا در باره  تناسب اندازه بدن مادر و جنین و استخوان بندی صحیح جانداران داشته باشد،زیرا اگر تکامل یافته باشد در مراحلی باید یک جا می لنگید و در نتیجه با لنگیدن جاندار و همه نسل هایش از بین می رفت،ولی ما وجود داریم،در نتیجه اسم این آفرینش و طراحی است نه تکامل کور و انتخاب طبیعی زیرا انتخاب طبیعی در زاد و لد زمانی برای اصلاح ندارد،صرف زمان می تواند نسل هایی را که امروز روی زمین هستند را نابود کند.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٦

بحث خداشناسی در باره توانایی شنا کردن اردک و غاز و مرغابی

اردک ها هنگامی که آب یخ زده است احساس سرما نمی کنند زیرا هیچ اعصاب و عروق خونی ندارند،علاوه بر این نوعی چربی در نزدیکی دم اردک ترشح میشود که لایه بیرونی پرهای جاندار با مالیدن آن به بدن خود نوعی حالت ضد آب پیدا می کند.لایه درونی پرها نیز نیز نوعی حالت گرم کننده دارد و جاندار را در برابر آب عایق میکند.

حال یک مفهوم بسیار جالب در باره طراحی هوشمند در این جانداران قابل تامل است؛

اگر این حالتی که روغنی ضد آب از بدن جاندار ترشح بشود،و لایه دوم پرها حالت گرم کننده نداشته باشد،هیچ اردک یا غاز یا غاز وحشی در آب دوام نمی آورد و حتی اگر می توانست شنا بکند بلافاصله یخ می زد،حتی بعض از جوجه های معمولی نیز که کمی خیس می شوند جان خود را از دست می دهند.

نکته بسیار جالب این است که این روغنی که از پشت دم اردک ترشح می شود و به بدن جاندار حالت روغنی می دهد باعث سبک شدن جاندار می شود و جاندار می تواند روی آب شنا کند اگر این روغن وجود نداشت نه اردک نه غاز نه مرغابی نمی توانستند بروی آب شنا بکنند.

حال اگر بخواهیم مبنا را برا اساس تئوری تکاملی که آفریدگار در آن دست نداشته است بگیریم باید به نکات زیر توجه کنیم؛

این تئوری بر اساس تغیر جاندار برپایه مفهومی به اسم نیاز است که به آن انتخاب طبیعی می گویند،یعنی بر این پایه باید جاندارانی شبیه مرغ نیاز پیدا کرده باشند که وارد آب شده باشند،ولی اساسا مرغها نیازی به این کار ندارند زیرا هرچیزی در خشکی برایشان پیدا می شود،حال این مساله را نیز اگر قبول کنیم،باید به این نکته توجه کنیم که آب در هر حالت برای جاندار حالت خیس کننده گی خواهد داشت،و اگر غذه ای که در پشت جاندار است به تدریج تکامل یافته باشد،جاندار از ابتدا نمی توانسته در آب شنا کند و یا خیس نشود،در صورتی هم که خیس می شد باز دوباره رو به عقب بود و از آب دوری می کرد و این نیاز در جاندار از بین می رفت.

حال ممکن است تکامل گرایان اتئیست به این مغلطه روی آورند که جانداری مانند مرغ ابتدا در مناطق کم عمق آب بوده است تا به تدریج این نیاز در وی تکمیل شود،باید گفت که مناطقی که ممکن است از این دیدگاه کم عمق باشند که جاندار در آن غرق نشود مناطقی به اندازه ارتفاع پاهای نسبت دارز مرغ یا خروس(به نسبت جثه)است و اصلا بدن جاندار به آب نمی خورد اگر ارتفاع آب از این مقدار کمی بیشتر بود جاندار غرق می شد و یا از آب دور می شد.

حال ممکن است مثاله دیگری مطرح شود که منطقه ای بوده است که عده ای مرغ به ناچار در داخل جایی بوده اند که تا ارتفاع معینی آب بوده است و به این وسیله متکامل شده اند،در پاسخ این نیز باید گفت که در این صورت تخم های آنها که دمای بسیار زیادی را می طلبد نمی توانستند گرم شوند و جوجه آوری کنند،در نتیجه نسلشان منقرض می شد،علاوه بر این خود جاندار نیز یخ می زد یا بدلیل سرما از آب فراری می شد.

این مساله مثل این است که عده ای بگویند از ابتدا پوست خرس و پشم گوسفند هیزوم و پوست جانداران وجود نداشت ولی اجداد ما توانسته اند بدون اینها خودشان را در زمستان های سرد حفظ کنند.در هر حالت باید از بتدا بروی پرندگانی که در آب شنا می کنند یک حالت حدقلا وجود داشت که بتوانند خود را گرم کنند و یخ نزنند،اگر این حالت حدقلای وجود نداشت در فصلی یا اولین پرندگان باید از آب دور می شدند یا یخ می زدند،اگر هم این حالت از ابتدا بروی جاندار تعبیه شده بود نام آن آفرینش است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢۸

← صفحه بعد