خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی درباره محدوده امواج صوتی در جانداران کوچک

همانطور که می دانید امواج صوتی از لحاظ بسامد و فرکانس به سه محدوده فروصوت صوتی و فراصوت تقسیم میشوند.

که امواج فروصوت بخشی از جانداران از جمله تمساح و کرگدن را دربر میگیرد که کمتر از ۲۰ کیلوهرتز هستند،امواج صوتی محدوده شنیدن گوش انسان است که حدود ۲۰ کیلوهرتز است ،اما امواج فراصوت شامل جانداران ریز از جمله موش ها سوسک ها و حشرات سنجاب ها و مورچه ها هستند که بیشتر از ۲۰ کیلوهرتز هستند .... است.

نکته جالب این است که جاندارانی که دارای فروصوت هستند قادر به تشخیص امواج صوتی نیستند،محدوده صوت یعنی انسان نیز قادر به تشخیص امواج فراصوت نیست،ولی محدوده فراصوت اکثر صداها را تشخیص می دهند.

نکته جالب این است که جانداران کوچکتر و ضعیف تر در محدوده صوتی فراصوت قرار دارند،و با این ویژگی می توانند خطر را بسیار زود تر تشخیص بدهند.

تصور کنید که چیزی که دانشمندان اتئیست آن را انتخاب طبیعی و گونه غالب می گذاشتند واقعا حقیقت داشت،هم اکنون جانداران طوری بود که جانداران شکارچی که بزرگتر بودند این ویژگی مطلوب را داشتند و قادر به درک امواج فراصوت بودند زیرا بر اساس تئوری تکامل جانداران باید رو به بهتر شدن و کسب صفات مطلوب باشند ولی جانداران بزرگتر این صفات مطلوب را دریافت نکرده اند،هم اکنون نظم طبیعت به هم می خورد و هیچ موش یا سنجاب یا حشره و .... وجود نداشت و همه آنها توسط شکارچی ها نابود شده بودند،ولی قوانین طبیعت از ابتدا توسط آفریدگار هستی به گونه ای چیده شده است که اگر جانداری ضعیف تر باشد،می تواند خطر را تشخیص بدهد و خود و گونه خود را از خطر حفظ نماید.

نکته قابل ذکر این است که حتی بر اگر مبنی را آفرینش مرحله ای قرار بدهیم این مساله از ابتدا در جانداران وجود داشته است که هرچقدر جثه کوچکتری داشته اند بیشتر خطرات را تشخیص می دادند و با تغیر و بزرگتر شدن جثه میزان محدوده شنوایی آنها کمتر شده است،که این مساله نیز چیزی را که دانشمندان تکاملگرای اتئیست اسمش را می گذارند انتخاب طبیعی نقض میکند زیرا به مرور زمان یک صفت مطلوب در جانداران به دلیل قوی تر شدن و بزرگتر شدن از بین رفته است.

حال مساله از این طرف هم قابل بسط است اگر انسان یا سایر پستانداران قادر به شنیدن محدوده امواج فراصوت بودند بطور مداوم صداهای غیر ضروری مانند مکاتبه سوسک ها یا جانداران ریز با هم را می شنیدند که سیستم مغز را درگیر تجزیه و تحلیل های جزئی میکرد و باعث میشد که بسیار غیر قابل تحمل باشد.

تصویر زیر متعلق به فسیل زنده ای بنام موش شبگرد هندی است که از ۴۵میلیون سال قبل بدون تغیر مانده است این جاندارا برای ارتباط با همنوعانش از امواج فراصوت با بسامد ۷۰ کیلوهرتز استفاده میکند.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۳/٤

بحث خداشناسی درباره الکتریسیته بدن

همه سلول های بدن ما قادر به تولید الکتریسیته هستند و این الکتریسیته تولیدی را از طریق نورون هایی که سلول ها را به هم مرتبط می سازد و در تصویر هم مشاهده می کنید به سلول های دیگر مرتبط می کند البته قابل ذکر است که الکتریسیته تولیدی بدن ما بسیار ضعیف تر از جریان برقی است که در خانه ها و یا در صنعت بکار می بریم،الکتریسیته بدن ما نقش مهمی در انتقال پیام های عصبی از سلول ها به نرون ها و از نرون ها به مغز دارند،در قلب ما نیز الکتریسیته نقش مهمی دارند و تپش قلب را تنظیم می کند برای اطلاعات بیشتر به این پیوند مراجعه کنید

می خواهیم جنبه آفرینشی وجود الکتریسیته را برسی کنیم؛

اگر قوانین فیزیکی جهان ما به گونه ای بود که نیروی الکتریسیته در آن وجود نداشته باشد،هیچ موجود هوشمند و حتی هیچ موجود پر سلولی قادر به وجود آمدن نبود زیرا ارتباطی میان مغز و بین سلول ها وجود نداشت و حیات در مرحله تک سلولی به بعد نمی توانست تکامل پیدا بکند زیرا ارتباط بین سلول ها از دست می رفت.علاوه بر این ممکن بود در صورت عدم وجود آفریدگار قوانین فیزیکی جهان بطور تصادفی به گونه ای باشد که سراسر جهان بطور افسار گسیخته ای نیروی الکتریکی تولید بکند،در این صورت هیچ جا حیات قابل شکل گیری نبود،نکته جالب این است که مناطق اطراف سیاهچاله ها بطور افسار گسیخته ای نیروی الکتریکی تولید می کنند.

حال باید حالتی را برسی کنیم که بر فرض تصادف آفریدگاری وجود نداشت ولی الکتریسیته بطور تصادفی در قوانین فیزیکی جهان ما تعبیه شده بود؛

در تمام مراحل تکامل بدن جاندارن تا زمانی که انتخاب طبیعی بتواند به سمتی برود که مقدار الکتریسیته بدن جانداران را تنظیم کند ممکن بود مقدار الکتریسیته تولیدی بدن بسیار کمتر یا بسیار بیشتر از مقدار مورد نیاز باشد،که بدیهی است در صورتی که الکتریسیته تولیدی سلول های بدن کمتر از مقدار مورد نیاز باشد،جاندار به دلیل عدم ارتباط سلول ها با مغز به کما می رفت و از بین می رفت،و اگر این مقدار بیشتر از مقداری مورد نیاز بود منجر به اختلالات عصبی و از بین رفتن سیستم عصبی و مرگ جاندار میشد،در هر دوحالت در صورتی که مقدار الکتریسیته بدن نسبت به مقدار نیاز جاندار بیشتر یا کمتر بود جاندار می مرد.

دانشمندان اتئیست اسم این مساله را انتخاب طبیعی می گذارند،ولی جالب این است که برای تنظیم هر مقدار ولتاژ حتی کمترین میزان ولتاژ یک مهندس برق مورد نیاز است تا دستگاهایی را در این باره درست بکند یا خودش دستی این کار را بکند،حال اگر مساله مبهمی به اسم انتخاب طبیعی که خود دانشمندان هم تعریف درستی برای آن ندارند می توانسته است در مرحله به مرحله تکامل این مقدار را در فواصل زمانی مناسب نسبت به بدن جاندار زیاد و کم کنده یا کار آفریدگاری بوده است که این مساله را مرحله به مرحله مهندسی کرده است بر عهده خود خواننده تارنما است.

یک جنبه دیگر از وجود آفریدگار در این مساله این است

حتی در صورت وجود الکتریسیته و امکان تولید تصادفی و تنظیم آن در بدن جانداران احتمال بود سلول های اولیه نارسانا باشند،و نیروی الکتریکی را از خود عبور ندهند،و یا حتی در طول زمان در طی فرآیند های تکامل تصادفی بدن جانداران خاصیت رسانایی خود را از دست می داد،در این صورت نیز وجود مغز و سلول های عصبی و قلب معنی نداشت و با از دست دادن این خاصیت جانداران از بین می رفتند،ولی نکته جالب این است که در صورت وجود تکامل نیز آفریدگاری مرحله به مرحله بدن جاندارن را بگونه ای تنظیم کرده است که خاصیت رسانایی خود را از دست ندهد و رسانا باقی بماند

حال همه موارد بالا را در احتمالات ضرب کنید تا احتمال تصادفی بودن ما یا عدم وجود آفریدگار را محاسبه کنید.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/۸

بحث خداشناسی در باره بزاق آفتابپرست و مقایسه آن با بزاق انسان!

تحقیقات جدید دانشمندان نشان داده است که بزاق آفتاب پرست ۴۰۰ بار چسبدنده تر از بزاق انسان است؛

نکته جالب این است که این مساله دارای کارایی بسیار بالایی برای آفتاب پرست است زیرا گلوی آفتاب پرست به گونه ای تعبیه شده است که بلافاصله بعد از جذب طعمه زبانش به درون گلو جمع میشود و توانایی انتقال لقمه را به درون معده دارد.

اما در انسان اساسا این نیاز وجود ندارد،که بزاق انسان دارای چسبندگی ۴۰۰ برابر بیشتر باشد،اگر اینطور بود غذای جذبی به زبان و مجاری دهان می چسبید و باعث خفگی میشد و عملا امکان هضم غذا نبود،و حتی اگر عضلات دهن انسان به اندازه ای قوی بود که می توانست این چسبندگی ۴۰۰ برابری را جواب بدهید،مقداری از آب دهان که به همراه غذا وارد گلو میشد منجر به چسبیدن غذا به گلو یا معده و خفگی و مرگ میشد.

اساسا هرچیزی در جهان هستی دارای اندازه گیری و متر و معیار است،دانشمندان اتئیست نام آن را انتخاب طبیعی میگذارند و تصادفی می نامند،اما زمانی که نقش آفریدگار را از این مساله حذف کنیم،مثلا در مرحله ای از تکامل تصادفی که عضلات دهن جاندار تازه تکامل یافته اند و بزاق تکامل نیافته و یا برعکس قدرت چسبندگی بزاق بسیار بیشتر ز عضلات دهن است،عضله کارایی خود را از دست میدهد و جاندار از بین می رود و یا باید بر اساس همان انتخاب طبیعی تصادفی عضله حذف شود،حتی اندک مقدار ناهماهنگی در تغیرات نیز می تواند مرگ آور شود.

حال اگر متر و معیار را بر اساس تصادف قرار بدهیم ممکن بود انتخاب طبیعی کارش را درست انجام نداده باشد،و بزاق دهان اجداد ما به چسبندگی آفتاب پرست و بزاق آفتاب پرست به چسبندگی بزاق دهان ما در ابتدا بود،تا زمانی که انتخاب طبیعی در چند نسل بتواند کارش را انجام دهد نه ما وجود داشتیم نه آفتاب پرست.

حتی اگر تئوری تکامل را بعنوان منشا انسان در نظر بگیریم باید توجه داشته باشیم که یک فرآید و سیکل آفرینش است و حذف آفریدگار نتایج مثبتی در این تئوری ندارد.

---------

[1]Chameleon spit is 400 times more sticky than human saliva

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٥

بحث خداشناسی در باره هرمون پرولاکتین

همانطور که میدانید مادارن باردار تا دو سال بعد از زایمان به دلیل ترشح هرمونی بنام پرولاکتین توانایی شیر دادن به فرزند خود را دارند،این هرمون از غده هیپوفیز ترشح میشود.

نکته جالب این است که میزان ترشح این هرمون مقداری تنظیم شده است و تا زمان دوسال بعد از تولد نوزاد که نوزاد نیاز به شیر مادر دارد ترشح میشود،و بعد از این مقدار این هرمون از ترشح باز می ایستد،حال اگر به گونه ای بود که این هرمون از ترشح باز نمی ایستاد و همه زنها از ابتدا تا انتهای عمر این هرمون را ترشح می کردند،به دلیل اینکه غده ترشح کننده این هرمون هیپوفیز در زیر عصب بینایی است با بزرگ شدن غده بسیاری از زنها نابینا می شدند.و بر اساس قانون تکامل این نابینایی باید به زنهای نسل بعد هم منتقل میشد ولی اینگونه نیست.

علاوه بر این در صورت وجود آزمون و خطا و انتخاب طبیعی همه که بدون تردید باید مرحله ای که در همه یا نخستین جانداران ترشح زیاد این هرمون مورد آزمون و خطا قرار میگرفت،منجر به ظهور تومور مغزی و انقراض جاندار میشد،ولی این اتفاق نیز نیفتاده است.

حال نکته دوم درباره این هرمون،هر کودکی که از شیر تغذیه نکند بدون استثنا می میرد،اگر این هرمون از ابتدا بروی جانداران و انسان ترشح نمی شدو صرفا حاصل موضوع مبهم و گنگی که از آن بعنوان انتخاب طبیعی نام می برند بود،در زمانی که انسان حیوانات را اهلی نکرده بود،بیشتر کودکان به دلیل ترشح نشدن آن می مردند.

اگر هم کمتر ترشح میشد به دلیل کم بودن شیر مادر بیشتر کودکان تلف می شدند،یا ناقص و ضعیف و الخلقه بودند و نسل بشری به اینجا نمی رسید.حال این نکته را اضافه میکنیم که علاوه بر این هرمون برای ترشح شیر باید استروژن و پروژسترون نیز در خانم ها وجود داشته باشد،اگر احتمالات را به حضور یکجا و ترشح مناسب این هرمون اضافه بکنیم تصادف کاملا حذف میشود.

مشاهده میکنید در هر سه صورت نبود یا ترشح زیاد یا کم این هرمون از این غده اختلاتی در نسل بشری پدید می آمد،ولی حتی در صورت وجود تکامل یا انتخاب طبیعی مواردی توسط آفریدگار بطور مستقیم دستکاری شده است،

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱۸

بحث خداشناسی در باره ابرنواختر ها

همانطور که می دانید و در قرآن کریم نیز اشاره شده است و دانشمندان مختلف از جمله کارل سگان نیز بر این مساله تاکید دارند،تمامی عناصر سازده حیات و بدن ما در داخل ستارگان تولید شده اند؛

اما همانطور که میدانید فواصل نجومی بسیار زیاد است،و این عناصر نمی توانند خود به تنهایی در فضای نامتناهی مسیرهای طولانی را طی و به زمین یا سیارات مناسب حیات بیاییند،و ما وجود داشته باشیم،ولی این مساله یک حلقه گم شده دارد و آن وجود ابنواختر ها است؛

ابرنواختر ها ستاره های دارای جرم زیاد هستند که زمانی که به پایان عمر خود نزدیک میشوند منفجر می شوند،این انفجار مقدار زیادی مواد آلی که بدن ما از آنها ساخته شده است را در فضا با سرعت زیاد پخش میکند،و در نتیجه این انفجارها ذرات انرژی لازم را برای سفر در فضا کسب می کنند،در نتیجه ما وجود داریم.

حال حساب کنید در جهانی به سر می بردیم که از لحاظ فیزیکی مواد لازم برای حیات در دل ستارگان ساخته نمی شد،و در جایی دیگر تولید می شدند،ذرات به دلیل نداشتن انرژی نمی توانستند در فضا پخش بشوند و حیات را ایجاد کنند،همه چیز جهان ما از روی حساب و مهندسی شده است،یعنی آفریدگار در آفرینش مرحله به مرحله حساب تمام مراحل را از تولید ذرات حتی انتقال آنها را برنامه ریزی میکند بدون تردید اگر جهان حاصل یک تصادف بود،امکان داشت مکانیسم حمل این ذرات وجود نداشته باشد و یا ناقص باشد و انرژی به قدری به آنها داده نشود تا به زمین یا سیارات مناسب برسند،هرکجای این پازل را برسی کنید چه به صورت مرحله به مرحله چه بصورت یکجا به هیچ وجه نمی تواند منکر نقش یک آفریدگار شد،آفریدگاری که حتی انتقال مواد آلی را به زمین برای تداوم حیات و پدید آمدن جانداران مختلف تدبیر کرده است.

یعنی از جهان ما که میگویند حاصل یک تصادف است،تنها این فکت را که ستارگان بزرگی که می توانند در آینده به انفجارهای ابرنواختری تبدیل شوند را به دلیل کمبود ماده حذف کنیم نتیجه آن حذف خود ماست،در نتیجه یکی از دلایل بزرگی جهان که اتئیست ها آن را دستمایه ای برای حذف آفریدگار قرار میدهند نیز همین مساله می تواند باشد.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢۳

بحث خداشناسی در باره رگ های کمکی قلب و مویرگ ها

تصاویر زیر متعلق به عروق کمکی در بطون قلب است.

این عروق یا رگ ها باعث میشود که خون از یک مسیر عبور نکند و بخشی از خون از این عروق عبور کند،مزیت این مساله این است که اگر عروق از رگ اصلی عبور میکرد میزان آسیب پذیری رگ اصلی به میزان قابل توجهی افزایش میافت و فشارها بروی رگ اصلی چندین برابر میشد،و در نتیجه آمار ناشی از مرگ و میر سکته قلبی چندین برابر مقدار کنونی میشد.

ولی با پخش شدن مقداری از خون در عروق جانبی و کمکی فشار بر عروق اصلی کمتر میشود،و سکته قلبی به میزان قابل توجهی از مقداری که این عروق ممکن بود وجود نداشته باشد کاهش میافت.

مورد دوم مویرگ ها نیز در سراسر بدن گسترش یافته اند،در صورتی که مویرگ ها به این صورت نبودند،و یا از ابتدا گسترش نمی یافتند تغذیه همه سلول ها با مشکل روبه رو میشد و بخشی از سلول ها از بین میرفتند.نکته جالب این است که حتی اگر تکاملی در کار بوده است باید ابتدا اطلاعات مربوط به این مساله که باید با تغیر و بزرگتر شدن بدن جانداران به همان میزان مویرگ ها باید به پیش بروند و افزایش یابند باید در وجود داشت و توسط آفریدگار هوشمندی طعبیه شده بود زیرا در صورت آزمون و خطا و انتخاب طبیعی کور با گسترش بدن جانداران و نرسیدن مویرگ ها قسمت های اضافی می خشکید و ابعاد بدن جاندار تغیری نمیکرد.

هیچ تصادف و تکامل و انتخاب طبیعی بدون طرح و نقشه قبلی و آگاهی از این مساله نمی توانست بصورت کور این مساله را مد نظر داشته باشد و اعمال کند مگر یک آفریدگار هوشمند،در صورت آزمون خطای انتخاب طبیعی مورد ادعایی برای پدید آمدن مویرگ ها در قلب و سایر جانداران نسل های بسیاری از جانداران از بین میرفت.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٦

بحث خداشناسی در باره آهن مذاب هسته و پوسته زمین

 روز قبل دانشمندان اعلام کردند که رودخانه 420 کیلومتری از آهن مذاب را که دمای نزدیک به خورشید دارد در زیر آلاسکا کشف کردند.
قبل هم گمانه زنی هایی از وجود آهن مذاب و پگماتیت های آهن میشد،ولی در حد فرضیه بود،و حالا تبدیل به فکت علمی شد،آهن مذاب نقش مهمی در شکل گیری حیات دارد،زیر اگر سیاره ای پگماتیت های آهن مذاب را نداشته باشد یا به مقدار ضعیف داشته باشد،اول گفته میشه که گرانش به این مسله مرتبط است و طبیعتا گرانش کمتری خواهد داشت و اجسام مثل ماه به حالت نیمه معلق در هوای زمین در خواهنددر آمد،دوما میدان مغناطیسی زمین که از بمباران زمین توسط اشعه های مرگبار خورشید که می توانند حیات را به طور کلی نابود کنند و سنگ های فضایی که گاها زمان برخورد قدرتی معادل بمب اتمی دارند حفظ میکند،که اگر این رودخانه آهن وجود نداشت میدان مغناطیسی نبود و ما هم وجود نداشتیم.

تصور کنید بر اساس ادعای اتئیست ها جهان حاصل یک تصادف بود،در این جهان تصادفی هزاران عاملی که به حیات شکل داده اند به کنار،تنها عنصر آهن شکل نگرفته بود و بقیه مورد همگی وجود داشت،اولا هیچ سیاره ای گرانشی که بتواند آن را زیست پذیر کند نداشت و جانوران همگی در هوا معلق بودند،دوم بدون وجود میدان مغناطیسی همه سیاراتی که در محدوده کمربند حیات وجود داشتند،در معرض تشعشعات ستاره های خود و اجسام آسمانی بودند و اصلا حیاتی در این سیارات شکل نمی گرفت یا به سرعت نابود میشد.

یعنی از این جهان هرچیزی را کم کنید،برای نابود کردن کل حیات کافی هست،به نظرتان امکان دارد این جهان حاصل تصادف باشد؟من باورم نمیشود.اتئیست ها برای انکار یک وجود متعال حاضر میشوند که وجد هزاران فکت و عنصر را در کنار هم به تصادف و احتمالات نسبت بدهند،اما حاضر به پذیرش مساله ای که برای همه مرد دنیا پذیرفته شده است نیستند.

انسان به اندازه ای در برابر جهان هستی ضعیف هست که کافی است همین رودخانه آهن وجود نداشت هم اکنون تشعشعات خورشید ما را میلیون ها بار نابود کرده بود،اما نیروی همه لوازم زندگی را یک جا برای انسان فراهم کرده است،ولی عده ای هنوز همه چیز را حاصل تصادف می دانند.و حتی این مساله بی بی ربط نیست که خداوند متعال در قرآن این همه بروی آهن تاکید میکند و سوره ای نیز به این نام نازل شده است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۳

بحث خداشناسی در باره تخم ریزی ماهی ها و حشرات

همانطور که میدانید یک نظم و توازن عجیبی در طبیعت برقرار است که تا زمانی که فعالیت های انسانی منجر به نابودی گونه ها نشود،اکثر گونه ها بطور خود به خود منقرض نمیشوند،یکی از این موارد تخم ریزی در جانداران است.

همانطور که میدانید جانداران بزرگتر و قوی تری مثل پستانداران یک قولو و یا حداکثر چند قولو زایی دارند،ولی جانداران ضعیف تری مثل پرندگان و بیشتر از آنها ماهی ها و حشرات تخم های بسیار زیادی می ریزند و در گاهی موارد تا چندصد و چند هزار تخم می گذارند،اما هیچ پستانداری جز اوپاسم که تعداد تخم گذاری محدود تری دارد تخم گذار نیست،اگر جهان هستی دارای نظم و برنامه ریزی نبود و بصورت کور درست شده بود این مساله امکان پذیر بود که بر فرض محال تکامل کور پستانداران تخم گذار که دهه ها تخم می گذارند را پدید می آورد،در نتیجه نظم طبیعت به هم میریخت و گیاهان و بقیه گونه ها و به تبع آن خود پستانداران سریعتر نابود می شدند،حتی در دوران دایناسور ها نیز این توازن وجود داشت و هیچ دایناسوری به اندازه حشرات تخم نمی گذاشت زیرا جمعیت آنها بیشتر می شد و خود و همه جانداران را در کوتاه زمانی از بین می بردند.

اما اگر حشرات یا ماهی ها با توجه به جثه کوچکشان و شکار بیشترشان تخم ریزی با این وسعت نداشتند هم اکنون نسلشان از بین رفته بود،حال وارد مبحث تکاملگرایی اتئیستی می شویم،بر اساس تئوری تکامل جانداران در فرآیندی که انتخاب طبیعی نام داشت با توجه به محیط بیرون و تغیرات طبیعت به بدن خود شکل دادند،ولی سوال اینجاست آیا بدن جاندار به تنهایی قادر به تجزیه و تحلیل اطلاعات آماری از محیط بیرون به داخل است که بداند که طبیعت به این تعداد از این جاندار نیاز دارد که به این مساله شکل بدهد،و ایا اساسا چنین چیزی امکان پذیر است؟

واضح است که انتخاب طبیعی کور نمی تواند رابط آماری محیط بیرون و محیط درون بدن باشد،و اساسا این مساله در تعارض با تکامل اتئیستی است زیرا بر اساس تئوری تکامل بحث گونه غالب در میان است،پس هر جاندار باید برای غالب شدن بیشترین تعداد تولید مثل را بکند،ولی اینگونه نیست،جانداران کوچکتر تولید مثل بیشتر و جانداران بزرگتر تولید مثل کمتری را می کنند.

علاوه بر این باید برای اینکه هر مجموعه ای بتواند داده های آماری را از محیط بیرون بگیرد و آنالیز و بر اساس آن عمل کند یک آمارگیری کلی از محیط اطراف وجود داشته باشد و چشم محدود جانداران اساسا قادر به چنین عملی نیست و فردی باید در بیرون از این مجموعه این آمارها را در دست داشته باشد و بر اساس آن میزان تولید مثل جانداران را تنظیم کند،با هر منطقی این شخص آفریدگار جهان هستی است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢٩

← صفحه بعد