خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی درباره ماهی هامور

تصویر زیر متعلق به یک نوع باهی بسیار عجیب بنام هامور است که بصورت گسترده صید می شود،این جاندار دارای یک سیکل جنسی عجیب است،و در دو تا سه سالگی که به بلوغ جنسی می رسد ماده است،ولی از چهار سالگی به بعد به جنس نر غیر جنسیت می دهد.

-از هر نوع دید علمی و تکاملی نسل این جاندار باید تا کنون منقرض می شد،چون جاندا حداکثر 1 یا دو سال از عمر 22 ساله خود را ماده است و بقیه آن را نر است،ولی یک اتفاق بسیار عجیب زمانی که جاندار ماده است می افتد و آن این است که جاندار در هر بار تخم ریزی تا 5000 هزار تخم می گذارد که مقدار قابل توجهی است،و اگر جاندار تا آخر عمر تغیر جنسیت نمی داد و مثل سایر ماهی ها 200 تا 250 تخم می ریخت به این مقدار می رسید،یعنی این مقدار بصورت تنظیم شده در بدن جاندار است،که چرخه جاندار در طبیعت حفظ شود زیرا اگر کمتر تخم ریزی می کرد نسل جاندار منقرض می شد،حال ممکن است تکامل گرایان اتئیست نام این مساله را انتخاب طبیعی بگذارند ولی سوال اینجاست که بر ساس انتخاب طبیعی باید ابتدا نیاز به وجود آید یعنی طبیعت کور تشخیص بدهد که جاندار تغیر جنسیت می دهد و نیاز به تخم ریزی بیشتری دارد سپس اقدام به تغیر بکند،تا زمانی که این تغیرات حاصل می شد در نتیجه تخم ریزی کمتر بود و با توجه به اینکه این ماهی در معرض صید است تا زمان تغیر باید نسلش منقرض شده بود ولی نشده است.

-نکته دوم تئوری تکامل یا انتخاب طبیعی هیچ توجیهی نمی تواند بر این داشته باشد که این جاندار چه نیازی به تغیر جنسیت بعد از چهار سالگی داشته است که این سیکل ها بر اساس تصادف در بدن جاندار به وجود آمده،زیرا بقیه ماهی های ساحلی هم تا آخر عمر تغیر جنسیت نمی دهند ولی زنده هستند.این مساله چیزی جز نمایش قدرت آفریدگار نمی تواند باشد.

-سوم فارغ از مراحل بالا بر اساس تئوری تکامل و انتخاب طبیعی تغیرات بطور مدت دار در بدن جانداران حاصل می شوند ولی در این مورد یک تغیر در کوتاه مدت در بدن جاندار حاصل می شود که بدون تردید نقشه ژنی جاندار نیز تغیر می یابد که این مساله بسیار قابل تامل است،همچنین ممکن است تکامل گرایان اتئیست روی این مساله تاکید کنند که این ماهی نشانگر این است که جنس نر از جنس ماده تکامل یافته است،سوال این است زمانی که در این ماهی ها نقشه تکاملی به مرحله ای نرسیده بود که جنس نر پدید بیایید و سیکل تکاملی در ماده تا آخر عمر باقی می ماند،تا زمانی که بر اساس انتخاب طبیعی جنس نر شکل گرفت،جنس ماده به تنهایی چگونه خود خود را باردار می کرده است و تنازع نسل ادامه می یافته است؟!

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱۱

بحث خداشناسی در باره تعدد کیسه های جنینی در چند قلو زایی

تصویر زیر متعلق به یک مادر باردار است که یک سه قولو را حمل میکند

یک لحظه تفکر:

چه کسی بدن مادر را به گونه ای تنظیم کرده است که هر سه جنین سه کیسه مجزا دارند تا دست و پای یکی به چشم و سایر اعضای دیگری اصابت نکند،یا جفت یکی به دور گردن دیگری پیچیده نشود؟

اگر این مساله ناشی از انتخاب طبیعی یا تکامل تصادفی بدون حضور آفریدگار بود،در همان بار اول که یک مادر پستاندار سه قلو باردار میشد هر سه جنین می مردند،یا بدن دو جنین را بعنوان عضو زاید پس میزد،حال فرض کنیم که سه جنین به گونه ای بدنیا می آمدند،بدن نیاز نداشت و نمی توانست که اطلاعات ژنی برای ساخت سه کیسه جنینی را به نسل های بعد منتقل کند،زیرا تولد و تجربه بعد از تولد جنین ها حاصل شده بود.

و در جنین های بعدی که یک قلو بودند،اگر این اطلاعات منتقل میشد به دلیل عدم کار آمدی در چندین نسل بعنوان یک فایل زاید که فضای اضافی را در ژنتیک اطلاعات بدن ذخیره شده حذف میشد.

اما در بدن همه مادران این قابلیت وجود دارد،و حتی در چندین نسل این اطلاعات حفظ می شود تا شاید در یک نسل که کودکان دوقلو یا چند قلو شدند کیسه جنیی مجزا شود،ولی اگر بر اساس انتخاب طبیعی بدون حضور آفریدگار بود،این اطلاعات ژنی بعد چند نسل حذف میشد.یعنی یک قابلیت فعالسازی اطلاعات نهفته در بدن نیز وجود دارد که هیچ عقل سلیمی نمی تواند قبول کند که تکامل توانسته است به طور تصادفی به این قابلیت شکل دهد که زمانی که لازم شد بدن یک سری ژن نهفته که از چد نسل قبل حفظ شده اند و امروز به کار می آیند مثلا سه کیسه جنینی مجزا را به کار بگیرد،بر اساس انتخاب طبیعی تصادفی ادعایی این قابلیت چون فعلا به درد نمیخورد باید حذف شود.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٩

بحث خداشناسی در باره تناسب استخوان ها و دستگاه تولید مثل

 تصویر زیر متعلق به سیستم تولید مثل بانوان است،هماطنور که میبینید همه چیز سرجای خود قرار دارد رحم،استخوان ها و ....

 

 تصویر دوم نیز متعلق به آناتومی استخوان لگن است که رحم و جنین در داخل آن قرار میگیرد.

حال تصور کنید چهارچوب استخوان ها به شکلی قرار گرفته بود که دیواره رحم در هنگام بارداری کمی کوچکتر بود،همه جنین ها و یا مادر می بردند،زیرا با رشد جنین استخوان ها دیواره رحم را پاره می کردند و جنین سوراخ می شد.

نکته جالب این مساله این است که شکل صحیح استخوان بندی و مکان رحم نقطه حد واسط و میانی ندارد،اگر از ابتدای به وجود آمدن جاندارن مخصوصا پستاندارن چهارچوب استخوان ها به شکلی بود که با رحم برخورد میکرد هم اکنون همه پستانداران منقطع النسل شده بودند،و هیچ پستانداری وجود نداشت،حتی در تخم گذاران نیز به این شکل است زیرا زمانی که تخم در شکم مادر است تداخل رحم و تخم ها هم موجب شکستن تخم ها می شد و هم موجب مرگ مادر،حال اگر فرضیه را بر این اساس بگیریم که خدایی وجود نداشته و بر اساس ادعای تکامل گرایان اتئیست همه چیز بر حسب تصادف بوده زمانی باید بوده باشد که حتر در ساده ترین جاندار اندازه رحم در دوران بارداری با چهارچوب استخوان تداخل داشته است،در این صورت هم مادر از بین می رفته است و هم جنین ها و جاندارن قادر به ادامه نسل نبودند.

تصور کنید که استخوان لگن اندکی تنگ تر بود جنین خفه می شد،اگر هم این مساله از ابتدا بصورت متناسب تعبیه نشده بود تنازع نسل از بین می رفت و ما وجود نداشتیم.

موضوع دیگر یکی از زیبایی های آفرینش نیز این مساله است که اندازه رحم یا کیسه در همه جاندارن متناسب با اندازه جنین یا تخم هاست اگر از ابتدا به این شکل نبود فارغ از بحث بالا پیرامون استخوان ها جنین شکم مادر را می درید و ماد و جنین کشته می شدند و ادامه نسل نیز قطع می شد و ما نیز وجود نداشتیم،ولی اگر بسیار بزرگتر از اندازه جنین بود به راحتی فضای داخل رحم می توانست بستر مناسبی برای رشد میکروبهایی که هم جنین و هم مادر را از بین می برند باشد،علاوه بر این جنین بسیار پیش از زمان مناسب برای تولد امکان داشت از رحم مادر خارج شود و جان خود را از دست بدهند و ادامه نسل امکان نداشته باشد.

در مردها نیز به این شکل است کافی است تصور کنید در یک مسیر تکاملی کور تصادفی استخوان ها به سمت کیسه های اسپرمساز و دستگاه تناسلی مردها حرکت می کردند هم اکنون همه جانداران منقطع النسل می شدند.

تکاملگرایی اتئیستی هیچ پاسخی نمی تواند برای دو مورد بالا در باره  تناسب اندازه بدن مادر و جنین و استخوان بندی صحیح جانداران داشته باشد،زیرا اگر تکامل یافته باشد در مراحلی باید یک جا می لنگید و در نتیجه با لنگیدن جاندار و همه نسل هایش از بین می رفت،ولی ما وجود داریم،در نتیجه اسم این آفرینش و طراحی است نه تکامل کور و انتخاب طبیعی زیرا انتخاب طبیعی در زاد و لد زمانی برای اصلاح ندارد،صرف زمان می تواند نسل هایی را که امروز روی زمین هستند را نابود کند.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٦

بحث خداشناسی در باره توانایی شنا کردن اردک و غاز و مرغابی

اردک ها هنگامی که آب یخ زده است احساس سرما نمی کنند زیرا هیچ اعصاب و عروق خونی ندارند،علاوه بر این نوعی چربی در نزدیکی دم اردک ترشح میشود که لایه بیرونی پرهای جاندار با مالیدن آن به بدن خود نوعی حالت ضد آب پیدا می کند.لایه درونی پرها نیز نیز نوعی حالت گرم کننده دارد و جاندار را در برابر آب عایق میکند.

حال یک مفهوم بسیار جالب در باره طراحی هوشمند در این جانداران قابل تامل است؛

اگر این حالتی که روغنی ضد آب از بدن جاندار ترشح بشود،و لایه دوم پرها حالت گرم کننده نداشته باشد،هیچ اردک یا غاز یا غاز وحشی در آب دوام نمی آورد و حتی اگر می توانست شنا بکند بلافاصله یخ می زد،حتی بعض از جوجه های معمولی نیز که کمی خیس می شوند جان خود را از دست می دهند.

نکته بسیار جالب این است که این روغنی که از پشت دم اردک ترشح می شود و به بدن جاندار حالت روغنی می دهد باعث سبک شدن جاندار می شود و جاندار می تواند روی آب شنا کند اگر این روغن وجود نداشت نه اردک نه غاز نه مرغابی نمی توانستند بروی آب شنا بکنند.

حال اگر بخواهیم مبنا را برا اساس تئوری تکاملی که آفریدگار در آن دست نداشته است بگیریم باید به نکات زیر توجه کنیم؛

این تئوری بر اساس تغیر جاندار برپایه مفهومی به اسم نیاز است که به آن انتخاب طبیعی می گویند،یعنی بر این پایه باید جاندارانی شبیه مرغ نیاز پیدا کرده باشند که وارد آب شده باشند،ولی اساسا مرغها نیازی به این کار ندارند زیرا هرچیزی در خشکی برایشان پیدا می شود،حال این مساله را نیز اگر قبول کنیم،باید به این نکته توجه کنیم که آب در هر حالت برای جاندار حالت خیس کننده گی خواهد داشت،و اگر غذه ای که در پشت جاندار است به تدریج تکامل یافته باشد،جاندار از ابتدا نمی توانسته در آب شنا کند و یا خیس نشود،در صورتی هم که خیس می شد باز دوباره رو به عقب بود و از آب دوری می کرد و این نیاز در جاندار از بین می رفت.

حال ممکن است تکامل گرایان اتئیست به این مغلطه روی آورند که جانداری مانند مرغ ابتدا در مناطق کم عمق آب بوده است تا به تدریج این نیاز در وی تکمیل شود،باید گفت که مناطقی که ممکن است از این دیدگاه کم عمق باشند که جاندار در آن غرق نشود مناطقی به اندازه ارتفاع پاهای نسبت دارز مرغ یا خروس(به نسبت جثه)است و اصلا بدن جاندار به آب نمی خورد اگر ارتفاع آب از این مقدار کمی بیشتر بود جاندار غرق می شد و یا از آب دور می شد.

حال ممکن است مثاله دیگری مطرح شود که منطقه ای بوده است که عده ای مرغ به ناچار در داخل جایی بوده اند که تا ارتفاع معینی آب بوده است و به این وسیله متکامل شده اند،در پاسخ این نیز باید گفت که در این صورت تخم های آنها که دمای بسیار زیادی را می طلبد نمی توانستند گرم شوند و جوجه آوری کنند،در نتیجه نسلشان منقرض می شد،علاوه بر این خود جاندار نیز یخ می زد یا بدلیل سرما از آب فراری می شد.

این مساله مثل این است که عده ای بگویند از ابتدا پوست خرس و پشم گوسفند هیزوم و پوست جانداران وجود نداشت ولی اجداد ما توانسته اند بدون اینها خودشان را در زمستان های سرد حفظ کنند.در هر حالت باید از بتدا بروی پرندگانی که در آب شنا می کنند یک حالت حدقلا وجود داشت که بتوانند خود را گرم کنند و یخ نزنند،اگر این حالت حدقلای وجود نداشت در فصلی یا اولین پرندگان باید از آب دور می شدند یا یخ می زدند،اگر هم این حالت از ابتدا بروی جاندار تعبیه شده بود نام آن آفرینش است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢۸

بحث خداشناسی در باره میزان کلسیم بدن جانداران

همانطور که می کلسیم در بدن جاندارن جزو ضروری ترین مواد است و بدون وجود کلسیم اساسا حیات جانداران با مشکل روبه رو می شود،مثلا بحث امروز را با استخوان های انسان و پوسته تخم مرغ که از کلسیم تشکیل شده است به پیش می بریم.

بارها در پست های قبلی اشاره کرده ایم که اگر پوسته تخم جانداران از ابتدا وجود نداشت عملا ادامه نسل این جاندار وجود نداشت،ولی در این بار به میزان آن ممی پردازیم.

اگر پوسته تخم در مرغ و استخوان در آدمی کمی نازکتر بود هم استخوان ها فورا می شکستند و هم پوسته تخم در بدن مادر یا اهنگام افتادن ترک بر می داست و جوجه از بین می رفت.ولی اگر کمی از مقدار استاندارد ذخیم تر بود سیستم بدن آدمی به هم می ریخت و نمی توانست حرکت کند و جوجه توانایی شکستن تخم و بیرون آمدن را نداشت و در داخل تخم خفه می شد.

اما هم بدن انسان هم بدن مرغ دارای اطلاعات ژنی است که می داند به چه مقدار از کلسیم استفاده بکند،اگر این اطلاعات ژنی از ابتدا بروی جاندارن وجود نداشت مثلا در پستانداران به دلیل انباشت کلسیم استخوان ها به شدت سنگین می شد و هیچ جانداری توانایی حرکت نداشت و در نتیجه همه جانداران به دلایل طبیعی از بین می رفتند و ما هم امروز وجود نداشتیم،در پرندگان نیز در یک یا چند نسل به دلیل این نارسایی توانایی تولید مثل از بین می رفت و هیچ پرنده ای نبود،حالت برعکس این مساله هم دقیقا صدق می کند اگر دن جاندران از ابتدا نمی دانست که چه مقدار کلسیم ذخیره کند و کمتر ذخیره می کرد قبل از اینکه انتخاب طبیعی ژن ها را از اطلاعات پر کند در چند نسل اول استخوان های همه پستاندارن می شکست و از بین می رفتند و یا در پرندگان به دلیل ذخامت نازک پوسته تخم و شکستن سریع آن قبل از تولید مثل توانایی تولد از بین می رفت.

حتی اگر تکاملی هم در کار باشد نمی توان دست آفریدگار و اطلاعات ژنی که آفریدگار در بدن جانداران از ابتدا تعبیه کرده است تا جانداران قادر به ادامه حیات و تکامل خود باشند را نادیده گرفت زیرا بدون اطلاعات ژنی اولیه همه جانداران قادر به ادامه حیات و تکامل نبودند.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۸/٢

بحث خداشناسی در باره ماده ژنتیک اولیه

بر اساس ادعای بخشی از تکاملگرایان اتئیست DNA و ماده ژنتیک در اثر فعل و انفعالاتی در زمین و یا بیرون از آن تشکیل شده و بعد از آن اولین ویروس ها تشکیل شده و بعدا از ویروس ها باکتری ها تشکیل شده و باکتری ها بعدا پر سلولی شده اند و جانداران را پدید آورده اند.

حال در اینجا یک مساله قابل برسی است،ویروس ها نیز بعنوان ریز ترین جاندارن فعل و انفعالاتی دارند،از جمله خوردن و تقسیم شدن،و یا حتی حمله به بقیه سلول ها و .....

و همانطور که میدانید برای انجام هرکدام از این فعل و انفعلات باید ویروس از جمله اولین ویروس و موجود زنده ای که بر اساس ادعای تکاملگرایان پدید آمد دارای کمترین میزان ماده ژنتیک که حاوی اطلاعاتی بوده است که به جاندار دستور تولید مثل و غذا خوردن و تقسیم شده است بدهد،در غیر این صورت ویروس نمی توانست ادامه بدهد یا تکامل یابد.در غیر این صورت این جاندار اولیه از بین می رفت و نسل همه جانداران نیز منقرض می شد.

حال یک سوال اطلاعات اولیه این جاندار در صورتی که خالقی وجود نداشت که این داده ها و اطلاعات را درون ماده ژنتیک پر کند از کجا آمده است؟در هر حال باید آفریدگاری وجود داشت که اولین اطلاعات را درون ژنوم اولین جاندار قرار می داد تا بداند چکار کند و نابود نشود.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱۳

بحث خداشناسی درباره گیرنده های حسی و درد بدن

هر کدام از ما در هر هفته و هر روز احساسی بنام درد را تجربه می کنیم که شاید برای ما ناخوشایند باشد ولی؛درد احساس مهمی است زیرا ما را از خطراتی که در درون بدنمان ما را تحدید می کند و ناحیه ای که خطر از آن منشا می گیرد ما را آگاه می کند،ولی درد در صورتی که از یک مقیاسی که بدن ما تحمل آن را دارد فراتر رود کشنده می شود.

در صورتی که احساس درد وجود نداشت یا گیرنده های حسی بدن ما اندکی ضعیف تر بودند،همه جانداران از خطراتی که بدن آنها را تحدید می کرد آگاه نمی شدند،حتی قطع عضو،و حیات همه جانداران با مخاطره روبه رو می شد.

اما یک جنبه دیگر نیز وجود دارد و آن این است که گیرنده های حسی بدن ما به مقدار تنظیم شده ای احساس درد را حس می کنند در صورتی که بیشتر حس می کردند و این مقدار تنظیم شده نبود همه جانداران صرف کوچکترین آسیبی از درد از بین می رفتند،ولی این مقدار به صورت تنظیم شده است.

حال به جنبه تکاملی ماجرا بپردازیم در صورتی که این مقدار که گیرنده های حسی باید بتوانند آنها را احساس بکنند،از ابتدا بیشتر یا کمتر بود حیات جانداران را با مخاطره روبه رو می کرد زیرا در صورت نبود بدن جانداران از درون متلاشی می شد ولی در صورتی که گیرنده های حسی در ابتدا که انتخاب طبیعی مورد ادعا آن را تنظیم نکرده بود و خیلی بیشتر بود در طبیعت هر جانداری صرف زخمی شدن یک اندامش از درد می مرد و نسل اکثر جانداران از بین رفته بود و نیز در صورتی که این گیرنده حسی نمی کرد همه حیوانات به وسیله زخم ها و بیماری های داخلی و قطع عضو ها از بین می رفتند و نسلشان نابود می شد.

حالا این مقدار باید تنظیم شده بوده باشد،اگر از ابتدا تنظیم شده بود دور از ذهن است که بطور تصادفی می توانسته در بدن همه جاندارن تنظیم شده باشد،حتی بوده باشد هم مانند هر دستگاهی می توانسته از تنظیمات خارج شود ولی نشده است،پس نمی توان نقش خالق را در این مورد انکار کرد.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢۸

بحث خداشناسی در باره طراحی منحصر به فرد بودن منظومه شمسی (ژوپیتر)

در خبری در سایت کهکشان روزانه به این صورت آمده است که:

ژوپیتر یا اورانوس نقش ویژه ای در طراحی و ساختار منظومه شمسی ما دارند،و همچنین دانشمندان معتقد هستند که سیاراتی مانند ژوپیتر در جهان بسیار کمیاب هستند،و حتی ممکن است نایاب باشند.

حال اگر ژوپیتر را از منظومه شمسی حذف کنیم چه اتفاقی می فتد؟

با توجه به مطلب بالا زمین به صورت کنونی وجود نخواهد داشت،در نتیجه ما هم وجود نداشتیم،این مورد را نیز می توان به به دهها موردی که در باره طراحی هوشمند منظومه شمسی گفته می شود را می توان اضافه نمود.علاوه بر این در این صورت حیات هوشمند در جهان بسیار نایاب یا نادر است و باز هم نظریه فضانوردان باستانی و سفر های فضایی منتفی می شود،زیرا اگر یک ژوپیتر مانند هم در جای دیگری از جهان وجود داشته باشد باز هم ممکن است سایر عنصرهای شکل گیری سیاره ای مانند زمین یا حیات آنجا نباشد،و یا حتی اگر وجود داشته باشد به اندازه ای از سیاره ما دور خواهد بود که امکان سفر فضانوردان باستانی یا خدایان فضانورد منتفی می شود.

طراحی هوشمند:

صدها عامل بصورت یکجا به اضافه ژوپیتر در منظومه شمسی کنار هم جمع شده اند تا ما وجود داشته باشیم،هیچ سفینه فضایی نیز قدرت بار کردن ژوپیتر یا ایجاد آن را ندارد،بدیهی است که این عناصر و خود ژوپیتر بصورت یک جا درست مانند اعضای یک سیستم مثلا برقی توسط یک مهندس بسیار قدرتمند طراحی و در کنار هم قرار داده شده است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱۸

← صفحه بعد