خدا و علم (خداشناسی علمی)

او منشا آسمانها و زمین است زمانی که تصمیم به چیزی می گیرد فقط مى‏گوید باش پس فورا موجود مى‏شود.(سوره البقرة آیه ۱۱۷)

بحث خداشناسی در باره بزاق آفتابپرست و مقایسه آن با بزاق انسان!

تحقیقات جدید دانشمندان نشان داده است که بزاق آفتاب پرست ۴۰۰ بار چسبدنده تر از بزاق انسان است؛

نکته جالب این است که این مساله دارای کارایی بسیار بالایی برای آفتاب پرست است زیرا گلوی آفتاب پرست به گونه ای تعبیه شده است که بلافاصله بعد از جذب طعمه زبانش به درون گلو جمع میشود و توانایی انتقال لقمه را به درون معده دارد.

اما در انسان اساسا این نیاز وجود ندارد،که بزاق انسان دارای چسبندگی ۴۰۰ برابر بیشتر باشد،اگر اینطور بود غذای جذبی به زبان و مجاری دهان می چسبید و باعث خفگی میشد و عملا امکان هضم غذا نبود،و حتی اگر عضلات دهن انسان به اندازه ای قوی بود که می توانست این چسبندگی ۴۰۰ برابری را جواب بدهید،مقداری از آب دهان که به همراه غذا وارد گلو میشد منجر به چسبیدن غذا به گلو یا معده و خفگی و مرگ میشد.

اساسا هرچیزی در جهان هستی دارای اندازه گیری و متر و معیار است،دانشمندان اتئیست نام آن را انتخاب طبیعی میگذارند و تصادفی می نامند،اما زمانی که نقش آفریدگار را از این مساله حذف کنیم،مثلا در مرحله ای از تکامل تصادفی که عضلات دهن جاندار تازه تکامل یافته اند و بزاق تکامل نیافته و یا برعکس قدرت چسبندگی بزاق بسیار بیشتر ز عضلات دهن است،عضله کارایی خود را از دست میدهد و جاندار از بین می رود و یا باید بر اساس همان انتخاب طبیعی تصادفی عضله حذف شود،حتی اندک مقدار ناهماهنگی در تغیرات نیز می تواند مرگ آور شود.

حال اگر متر و معیار را بر اساس تصادف قرار بدهیم ممکن بود انتخاب طبیعی کارش را درست انجام نداده باشد،و بزاق دهان اجداد ما به چسبندگی آفتاب پرست و بزاق آفتاب پرست به چسبندگی بزاق دهان ما در ابتدا بود،تا زمانی که انتخاب طبیعی در چند نسل بتواند کارش را انجام دهد نه ما وجود داشتیم نه آفتاب پرست.

حتی اگر تئوری تکامل را بعنوان منشا انسان در نظر بگیریم باید توجه داشته باشیم که یک فرآید و سیکل آفرینش است و حذف آفریدگار نتایج مثبتی در این تئوری ندارد.

---------

[1]Chameleon spit is 400 times more sticky than human saliva

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٥

بحث خداشناسی در باره هرمون پرولاکتین

همانطور که میدانید مادارن باردار تا دو سال بعد از زایمان به دلیل ترشح هرمونی بنام پرولاکتین توانایی شیر دادن به فرزند خود را دارند،این هرمون از غده هیپوفیز ترشح میشود.

نکته جالب این است که میزان ترشح این هرمون مقداری تنظیم شده است و تا زمان دوسال بعد از تولد نوزاد که نوزاد نیاز به شیر مادر دارد ترشح میشود،و بعد از این مقدار این هرمون از ترشح باز می ایستد،حال اگر به گونه ای بود که این هرمون از ترشح باز نمی ایستاد و همه زنها از ابتدا تا انتهای عمر این هرمون را ترشح می کردند،به دلیل اینکه غده ترشح کننده این هرمون هیپوفیز در زیر عصب بینایی است با بزرگ شدن غده بسیاری از زنها نابینا می شدند.و بر اساس قانون تکامل این نابینایی باید به زنهای نسل بعد هم منتقل میشد ولی اینگونه نیست.

علاوه بر این در صورت وجود آزمون و خطا و انتخاب طبیعی همه که بدون تردید باید مرحله ای که در همه یا نخستین جانداران ترشح زیاد این هرمون مورد آزمون و خطا قرار میگرفت،منجر به ظهور تومور مغزی و انقراض جاندار میشد،ولی این اتفاق نیز نیفتاده است.

حال نکته دوم درباره این هرمون،هر کودکی که از شیر تغذیه نکند بدون استثنا می میرد،اگر این هرمون از ابتدا بروی جانداران و انسان ترشح نمی شدو صرفا حاصل موضوع مبهم و گنگی که از آن بعنوان انتخاب طبیعی نام می برند بود،در زمانی که انسان حیوانات را اهلی نکرده بود،بیشتر کودکان به دلیل ترشح نشدن آن می مردند.

اگر هم کمتر ترشح میشد به دلیل کم بودن شیر مادر بیشتر کودکان تلف می شدند،یا ناقص و ضعیف و الخلقه بودند و نسل بشری به اینجا نمی رسید.حال این نکته را اضافه میکنیم که علاوه بر این هرمون برای ترشح شیر باید استروژن و پروژسترون نیز در خانم ها وجود داشته باشد،اگر احتمالات را به حضور یکجا و ترشح مناسب این هرمون اضافه بکنیم تصادف کاملا حذف میشود.

مشاهده میکنید در هر سه صورت نبود یا ترشح زیاد یا کم این هرمون از این غده اختلاتی در نسل بشری پدید می آمد،ولی حتی در صورت وجود تکامل یا انتخاب طبیعی مواردی توسط آفریدگار بطور مستقیم دستکاری شده است،

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/۱۸

بحث خداشناسی در باره ابرنواختر ها

همانطور که می دانید و در قرآن کریم نیز اشاره شده است و دانشمندان مختلف از جمله کارل سگان نیز بر این مساله تاکید دارند،تمامی عناصر سازده حیات و بدن ما در داخل ستارگان تولید شده اند؛

اما همانطور که میدانید فواصل نجومی بسیار زیاد است،و این عناصر نمی توانند خود به تنهایی در فضای نامتناهی مسیرهای طولانی را طی و به زمین یا سیارات مناسب حیات بیاییند،و ما وجود داشته باشیم،ولی این مساله یک حلقه گم شده دارد و آن وجود ابنواختر ها است؛

ابرنواختر ها ستاره های دارای جرم زیاد هستند که زمانی که به پایان عمر خود نزدیک میشوند منفجر می شوند،این انفجار مقدار زیادی مواد آلی که بدن ما از آنها ساخته شده است را در فضا با سرعت زیاد پخش میکند،و در نتیجه این انفجارها ذرات انرژی لازم را برای سفر در فضا کسب می کنند،در نتیجه ما وجود داریم.

حال حساب کنید در جهانی به سر می بردیم که از لحاظ فیزیکی مواد لازم برای حیات در دل ستارگان ساخته نمی شد،و در جایی دیگر تولید می شدند،ذرات به دلیل نداشتن انرژی نمی توانستند در فضا پخش بشوند و حیات را ایجاد کنند،همه چیز جهان ما از روی حساب و مهندسی شده است،یعنی آفریدگار در آفرینش مرحله به مرحله حساب تمام مراحل را از تولید ذرات حتی انتقال آنها را برنامه ریزی میکند بدون تردید اگر جهان حاصل یک تصادف بود،امکان داشت مکانیسم حمل این ذرات وجود نداشته باشد و یا ناقص باشد و انرژی به قدری به آنها داده نشود تا به زمین یا سیارات مناسب برسند،هرکجای این پازل را برسی کنید چه به صورت مرحله به مرحله چه بصورت یکجا به هیچ وجه نمی تواند منکر نقش یک آفریدگار شد،آفریدگاری که حتی انتقال مواد آلی را به زمین برای تداوم حیات و پدید آمدن جانداران مختلف تدبیر کرده است.

یعنی از جهان ما که میگویند حاصل یک تصادف است،تنها این فکت را که ستارگان بزرگی که می توانند در آینده به انفجارهای ابرنواختری تبدیل شوند را به دلیل کمبود ماده حذف کنیم نتیجه آن حذف خود ماست،در نتیجه یکی از دلایل بزرگی جهان که اتئیست ها آن را دستمایه ای برای حذف آفریدگار قرار میدهند نیز همین مساله می تواند باشد.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢۳

بحث خداشناسی در باره رگ های کمکی قلب و مویرگ ها

تصاویر زیر متعلق به عروق کمکی در بطون قلب است.

این عروق یا رگ ها باعث میشود که خون از یک مسیر عبور نکند و بخشی از خون از این عروق عبور کند،مزیت این مساله این است که اگر عروق از رگ اصلی عبور میکرد میزان آسیب پذیری رگ اصلی به میزان قابل توجهی افزایش میافت و فشارها بروی رگ اصلی چندین برابر میشد،و در نتیجه آمار ناشی از مرگ و میر سکته قلبی چندین برابر مقدار کنونی میشد.

ولی با پخش شدن مقداری از خون در عروق جانبی و کمکی فشار بر عروق اصلی کمتر میشود،و سکته قلبی به میزان قابل توجهی از مقداری که این عروق ممکن بود وجود نداشته باشد کاهش میافت.

مورد دوم مویرگ ها نیز در سراسر بدن گسترش یافته اند،در صورتی که مویرگ ها به این صورت نبودند،و یا از ابتدا گسترش نمی یافتند تغذیه همه سلول ها با مشکل روبه رو میشد و بخشی از سلول ها از بین میرفتند.نکته جالب این است که حتی اگر تکاملی در کار بوده است باید ابتدا اطلاعات مربوط به این مساله که باید با تغیر و بزرگتر شدن بدن جانداران به همان میزان مویرگ ها باید به پیش بروند و افزایش یابند باید در وجود داشت و توسط آفریدگار هوشمندی طعبیه شده بود زیرا در صورت آزمون و خطا و انتخاب طبیعی کور با گسترش بدن جانداران و نرسیدن مویرگ ها قسمت های اضافی می خشکید و ابعاد بدن جاندار تغیری نمیکرد.

هیچ تصادف و تکامل و انتخاب طبیعی بدون طرح و نقشه قبلی و آگاهی از این مساله نمی توانست بصورت کور این مساله را مد نظر داشته باشد و اعمال کند مگر یک آفریدگار هوشمند،در صورت آزمون خطای انتخاب طبیعی مورد ادعایی برای پدید آمدن مویرگ ها در قلب و سایر جانداران نسل های بسیاری از جانداران از بین میرفت.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٢٦

بحث خداشناسی در باره آهن مذاب هسته و پوسته زمین

 روز قبل دانشمندان اعلام کردند که رودخانه 420 کیلومتری از آهن مذاب را که دمای نزدیک به خورشید دارد در زیر آلاسکا کشف کردند.
قبل هم گمانه زنی هایی از وجود آهن مذاب و پگماتیت های آهن میشد،ولی در حد فرضیه بود،و حالا تبدیل به فکت علمی شد،آهن مذاب نقش مهمی در شکل گیری حیات دارد،زیر اگر سیاره ای پگماتیت های آهن مذاب را نداشته باشد یا به مقدار ضعیف داشته باشد،اول گفته میشه که گرانش به این مسله مرتبط است و طبیعتا گرانش کمتری خواهد داشت و اجسام مثل ماه به حالت نیمه معلق در هوای زمین در خواهنددر آمد،دوما میدان مغناطیسی زمین که از بمباران زمین توسط اشعه های مرگبار خورشید که می توانند حیات را به طور کلی نابود کنند و سنگ های فضایی که گاها زمان برخورد قدرتی معادل بمب اتمی دارند حفظ میکند،که اگر این رودخانه آهن وجود نداشت میدان مغناطیسی نبود و ما هم وجود نداشتیم.

تصور کنید بر اساس ادعای اتئیست ها جهان حاصل یک تصادف بود،در این جهان تصادفی هزاران عاملی که به حیات شکل داده اند به کنار،تنها عنصر آهن شکل نگرفته بود و بقیه مورد همگی وجود داشت،اولا هیچ سیاره ای گرانشی که بتواند آن را زیست پذیر کند نداشت و جانوران همگی در هوا معلق بودند،دوم بدون وجود میدان مغناطیسی همه سیاراتی که در محدوده کمربند حیات وجود داشتند،در معرض تشعشعات ستاره های خود و اجسام آسمانی بودند و اصلا حیاتی در این سیارات شکل نمی گرفت یا به سرعت نابود میشد.

یعنی از این جهان هرچیزی را کم کنید،برای نابود کردن کل حیات کافی هست،به نظرتان امکان دارد این جهان حاصل تصادف باشد؟من باورم نمیشود.اتئیست ها برای انکار یک وجود متعال حاضر میشوند که وجد هزاران فکت و عنصر را در کنار هم به تصادف و احتمالات نسبت بدهند،اما حاضر به پذیرش مساله ای که برای همه مرد دنیا پذیرفته شده است نیستند.

انسان به اندازه ای در برابر جهان هستی ضعیف هست که کافی است همین رودخانه آهن وجود نداشت هم اکنون تشعشعات خورشید ما را میلیون ها بار نابود کرده بود،اما نیروی همه لوازم زندگی را یک جا برای انسان فراهم کرده است،ولی عده ای هنوز همه چیز را حاصل تصادف می دانند.و حتی این مساله بی بی ربط نیست که خداوند متعال در قرآن این همه بروی آهن تاکید میکند و سوره ای نیز به این نام نازل شده است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/۳

بحث خداشناسی در باره تخم ریزی ماهی ها و حشرات

همانطور که میدانید یک نظم و توازن عجیبی در طبیعت برقرار است که تا زمانی که فعالیت های انسانی منجر به نابودی گونه ها نشود،اکثر گونه ها بطور خود به خود منقرض نمیشوند،یکی از این موارد تخم ریزی در جانداران است.

همانطور که میدانید جانداران بزرگتر و قوی تری مثل پستانداران یک قولو و یا حداکثر چند قولو زایی دارند،ولی جانداران ضعیف تری مثل پرندگان و بیشتر از آنها ماهی ها و حشرات تخم های بسیار زیادی می ریزند و در گاهی موارد تا چندصد و چند هزار تخم می گذارند،اما هیچ پستانداری جز اوپاسم که تعداد تخم گذاری محدود تری دارد تخم گذار نیست،اگر جهان هستی دارای نظم و برنامه ریزی نبود و بصورت کور درست شده بود این مساله امکان پذیر بود که بر فرض محال تکامل کور پستانداران تخم گذار که دهه ها تخم می گذارند را پدید می آورد،در نتیجه نظم طبیعت به هم میریخت و گیاهان و بقیه گونه ها و به تبع آن خود پستانداران سریعتر نابود می شدند،حتی در دوران دایناسور ها نیز این توازن وجود داشت و هیچ دایناسوری به اندازه حشرات تخم نمی گذاشت زیرا جمعیت آنها بیشتر می شد و خود و همه جانداران را در کوتاه زمانی از بین می بردند.

اما اگر حشرات یا ماهی ها با توجه به جثه کوچکشان و شکار بیشترشان تخم ریزی با این وسعت نداشتند هم اکنون نسلشان از بین رفته بود،حال وارد مبحث تکاملگرایی اتئیستی می شویم،بر اساس تئوری تکامل جانداران در فرآیندی که انتخاب طبیعی نام داشت با توجه به محیط بیرون و تغیرات طبیعت به بدن خود شکل دادند،ولی سوال اینجاست آیا بدن جاندار به تنهایی قادر به تجزیه و تحلیل اطلاعات آماری از محیط بیرون به داخل است که بداند که طبیعت به این تعداد از این جاندار نیاز دارد که به این مساله شکل بدهد،و ایا اساسا چنین چیزی امکان پذیر است؟

واضح است که انتخاب طبیعی کور نمی تواند رابط آماری محیط بیرون و محیط درون بدن باشد،و اساسا این مساله در تعارض با تکامل اتئیستی است زیرا بر اساس تئوری تکامل بحث گونه غالب در میان است،پس هر جاندار باید برای غالب شدن بیشترین تعداد تولید مثل را بکند،ولی اینگونه نیست،جانداران کوچکتر تولید مثل بیشتر و جانداران بزرگتر تولید مثل کمتری را می کنند.

علاوه بر این باید برای اینکه هر مجموعه ای بتواند داده های آماری را از محیط بیرون بگیرد و آنالیز و بر اساس آن عمل کند یک آمارگیری کلی از محیط اطراف وجود داشته باشد و چشم محدود جانداران اساسا قادر به چنین عملی نیست و فردی باید در بیرون از این مجموعه این آمارها را در دست داشته باشد و بر اساس آن میزان تولید مثل جانداران را تنظیم کند،با هر منطقی این شخص آفریدگار جهان هستی است.

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢٩

بحث خداشناسی در باره یونیزاسیون

از دیدگاه علمی ما در جهانی زندگی میکنیم که همه قوانین فیزیکی طبیعت به نفع ماست،و در صورت نبودن یکی از این قوانین این جهان بطور غیرقابل تصویری زیست ناپذیر می شد،یکی از این موارد که در این مبحث قصد داریم به آن بپردازیم یونیزه شدن است.

از دیدگاه علمی یونیزه شدن زمانی اتفاق می افتد که اتم ها مولکول های خود را از دست می دهند،و یک اتم یک بار منفی خود را از دست می دهد و به بار مثبت تبدیل می شود و اتم دیگری که باری را می گیرد به اتم منفی تبدیل می شود.یونیزاسیون به خواص فیزیکی و شیمیایی جهان ما شکل می دهد. .

حال باید این مساله را برسی کرد که اهمیت فرآیند یونش کجاست؟

یک مثال ساده ابرها برای اینکه قابلیت بارش را پیدا بکنند باید باردار بشوند،یعنی بارهایی را بگیرند تا بتوانند بارش پیدا بکنند،یعنی فرآیند بارش مستقیما با یونیزه شدن در ارتباط است،حال اگر قوانین فیزیکی جهان ما به گونه ای بود که یونیزه شدن در کار نبود،نه تبخیری در کار بود،نه آب می توانست به صورت بخار یا مایع وجود داشته باشد زیرا عملا توانایی تبدیل به جامد و مایع و گاز را نداشت نه آب می توانست حرکت کند و در یک نقطه ساکن بود،در نتیجه زمین غیر قابل زیست می شد.

یک مورد دیگر مولکول هواست،که در صورت عدم وجود یونش نمی توانست بصورت O2 وجود داشته باشد و یا با مولکول های آب بصورت HO2 در آید.علاوه بر این اگر یونیزه شدن وجود نداشت مولکول o2 به صورت o3 نمی شد و اتمسفر وجود نداشت.

در حالت کلی تر اگر فرآیند یونیزه شدن و دادن و گرفتن اتم وجود نداشت کل جهان هستی از یک ماده یک نواخت تشکیل میشد،و تعدد مواد و حیات وجود نداشت.

حال تصور کنید که جهان در اثر یک تصادف پدید آمده بود و دارای یک آفریدگار مدبر و برنامه ریز نبود،که این ویژگی را به قوانین فیزیکی جهان ما اضافه کند،و تنها این قانون فیزیکی در جهان ما وجود نداشت که ذرات می توانند به همدیگر یون بدهند و بار آنها مثبت و منفی شود،هم اکنون هیچ چیزی وجود نداشت.

نکته جالبتر این است که این تنها یکی از میلیون ها قوانین فیزیکی جهان ما است که جهان ما را تشکیل داده،اگر بخواهیم عامل طراحی هوشمند را حذف کنیم،با احتمالات احتمال اینکه این قانون فیزیکی به صورت امروز باشد بسیار کم است.

علاوه بر این این قانون فیزیکی نیز به گونه ای تنظیم شده به جهان ما اعمال شده است،که فرآیند یونیزاسیون به مقدر تنظیم شده ای نسبت به ما است،اگر این مقدار کمتر بود یا حیات تشکیل نمی شد و یا به سختی جریان می یافت اگر بیشتر بود هیچ اتم یا مولکولی در جهان ما پایدار نبود و حیات از بین می رفت.

حال تکاملگرایان اتئیست ادعا می کنند که نظمی که در حیات وجود دارد را انتخاب طبیعی شکل داده است،باید سوال کرد نظمی که در قوانین فیزیکی جهان ما وجود دارد و توانسته به جهان ما شکل دهد و آن را زیست پذیر کند می تواند زاده تصادف باشد؟خود فرآیند یونیزاسیون به کنار مقدار تنظیم شده آن که به حیات لطمه می زند آیا می تواند بر اساس یک تصادف باشد؟

برای تنظیم مقدار هرچیزی باید یک مهندس یا تکنسین بالای سر دستگاه حاضر باشد،هیچ چیزی در جهان وجود ندارد که خود به خود توانسته شده باشد تنظیم شود،آیا تنظیم شدت یونیزاسیون می تواند حاصل تصادف باشد؟

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢۱

بحث خداشناسی درباره ماهی هامور

تصویر زیر متعلق به یک نوع باهی بسیار عجیب بنام هامور است که بصورت گسترده صید می شود،این جاندار دارای یک سیکل جنسی عجیب است،و در دو تا سه سالگی که به بلوغ جنسی می رسد ماده است،ولی از چهار سالگی به بعد به جنس نر غیر جنسیت می دهد.

-از هر نوع دید علمی و تکاملی نسل این جاندار باید تا کنون منقرض می شد،چون جاندا حداکثر 1 یا دو سال از عمر 22 ساله خود را ماده است و بقیه آن را نر است،ولی یک اتفاق بسیار عجیب زمانی که جاندار ماده است می افتد و آن این است که جاندار در هر بار تخم ریزی تا 5000 هزار تخم می گذارد که مقدار قابل توجهی است،و اگر جاندار تا آخر عمر تغیر جنسیت نمی داد و مثل سایر ماهی ها 200 تا 250 تخم می ریخت به این مقدار می رسید،یعنی این مقدار بصورت تنظیم شده در بدن جاندار است،که چرخه جاندار در طبیعت حفظ شود زیرا اگر کمتر تخم ریزی می کرد نسل جاندار منقرض می شد،حال ممکن است تکامل گرایان اتئیست نام این مساله را انتخاب طبیعی بگذارند ولی سوال اینجاست که بر ساس انتخاب طبیعی باید ابتدا نیاز به وجود آید یعنی طبیعت کور تشخیص بدهد که جاندار تغیر جنسیت می دهد و نیاز به تخم ریزی بیشتری دارد سپس اقدام به تغیر بکند،تا زمانی که این تغیرات حاصل می شد در نتیجه تخم ریزی کمتر بود و با توجه به اینکه این ماهی در معرض صید است تا زمان تغیر باید نسلش منقرض شده بود ولی نشده است.

-نکته دوم تئوری تکامل یا انتخاب طبیعی هیچ توجیهی نمی تواند بر این داشته باشد که این جاندار چه نیازی به تغیر جنسیت بعد از چهار سالگی داشته است که این سیکل ها بر اساس تصادف در بدن جاندار به وجود آمده،زیرا بقیه ماهی های ساحلی هم تا آخر عمر تغیر جنسیت نمی دهند ولی زنده هستند.این مساله چیزی جز نمایش قدرت آفریدگار نمی تواند باشد.

-سوم فارغ از مراحل بالا بر اساس تئوری تکامل و انتخاب طبیعی تغیرات بطور مدت دار در بدن جانداران حاصل می شوند ولی در این مورد یک تغیر در کوتاه مدت در بدن جاندار حاصل می شود که بدون تردید نقشه ژنی جاندار نیز تغیر می یابد که این مساله بسیار قابل تامل است،همچنین ممکن است تکامل گرایان اتئیست روی این مساله تاکید کنند که این ماهی نشانگر این است که جنس نر از جنس ماده تکامل یافته است،سوال این است زمانی که در این ماهی ها نقشه تکاملی به مرحله ای نرسیده بود که جنس نر پدید بیایید و سیکل تکاملی در ماده تا آخر عمر باقی می ماند،تا زمانی که بر اساس انتخاب طبیعی جنس نر شکل گرفت،جنس ماده به تنهایی چگونه خود خود را باردار می کرده است و تنازع نسل ادامه می یافته است؟!

  
نویسنده : رامین فخاری ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱۱

← صفحه بعد